غزل شماره ۶۱ از غزلیات سعدی؛ افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست …
غزل شماره ۶۱ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری میکند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزشهایی پایبند باشند.

غزل شماره ۶۱
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آنکس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست
از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نتپیدهست
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدید است
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست
با این همه باران بلا بر سر سعدی
نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات سعدی؛ شب فراق که داند که تا سحر چندست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات سعدی؛ آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از دوری و محبت را بیان میکند. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست / یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
– شاعر حسرت میخورد بر چشمی که هرگز چهره محبوبش را ندیده یا اگر هم دیده، دیگر به هیچ چهرهای نگاه نکرده است.
2. گر مدعیان نقش ببینند پری را / دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست
– اگر کسانی که ادعای عشق دارند، زیبایی محبوب را ببینند، متوجه میشوند که چرا عاشق دیوانه شده و از شدت عشق خود را آزار داده است.
3. آن کیست که پیرامن خورشید جمالش / از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست
– شاعر از محبوبش صحبت میکند که مانند خورشید زیباست و دور او دایرهای سیاه (مثل مو) وجود دارد که زیبایی او را بیشتر نشان میدهد.
4. ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید / فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست
– شاعر به عاقلان میگوید که اگر کسی پایش به سنگی برخورد کند، باید بفهمد که فرهاد (عاشق معروف) چرا برای محبوبش کوهها را شکافته است.
5. رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد / آنکس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست
– کسی که طعم محبت و سخنهای شیرین را نچشیده باشد، نمیتواند بر دل فرهاد (عاشق) رحم کند.
6. از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر / دل نیست که در بر چو کبوتر نتپیدهست
– ابروی محبوب مانند کمان است و دلها را در شهر تسخیر میکند؛ هیچ دلی نیست که مانند کبوتر در آغوش محبوب نلرزد.
7. در وهم نیاید که چه مطبوع درختی / پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست
– هیچکس نمیتواند تصور کند که چه درخت زیبا و خوشمزهای وجود دارد، زیرا هیچکس از میوه آن نچشیده است.
8. سر قلم قدرت بی چون الهی / در روی تو چون روی در آیینه پدید است
– زیبایی محبوب آنقدر خاص است که گویی با قدرت الهی خلق شده و چهرهاش مانند تصویر در آینه است.
9. ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا / حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست
– شاعر میگوید ما فقط تو را میخواهیم و کسی که طعم محبت را نچشیده، لایق دریافت نعمتها نیست.
10. با این همه باران بلا بر سر سعدی / نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست
▪ سعدی با وجود تمام مشکلات و مصیبتهایی که دارد، شگفتزده نیست اگر چشمانش پر از اشک باشد.
در کل، این شعر احساسات عمیق عاشقانه، حسرت و زیباییهای عشق را به تصویر میکشد و نشاندهندهی قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات سعدی؛ اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از غزلیات سعدی؛ هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










