بریدههایی از “کتاب سیر عشق” از آلن دو باتن (کتاب روانشناختی فلسفی)
بریدههایی از کتاب سیر عشق را در روزانه برای شما عزیزان و اهالی کتاب قرار دادهایم. کتاب سیر عشق با عنوان اصلی The Course of love نوشتهی آلن دو باتن، با ترجمهی زهرا باختری از نشر چترنگ به چاپ رسیده است. سیر عشق را میتوان اثری روانشناختی-فلسفی خواند که در قالب رمان نوشته شده است.

معرفی کتاب سیر عشق آلن دوباتن
کتاب **سیر عشق** (The Course of Love) نوشتهی **آلن دوباتن**، فیلسوف و نویسندهی بریتانیایی، رمانی است که به بررسی عمیق و واقعگرایانهی روابط عاشقانه میپردازد. این کتاب که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، با نثری روان و تحلیلی، داستان زوجی به نام ربیع و کرستن را روایت میکند و مراحل مختلف عشق، از شیفتگی اولیه تا چالشهای زندگی مشترک، را کاوش میکند.
خلاصهی داستان
داستان از دیدار ربیع و کرستن در ادینبرو آغاز میشود. آنها عاشق یکدیگر میشوند، ازدواج میکنند و زندگی مشترک خود را با امیدها و رویاهای بزرگ شروع میکنند. اما با گذشت زمان، مشکلات روزمره، تفاوتهای شخصیتی، و انتظارات برآوردهنشده، رابطهی آنها را به چالش میکشد. دوباتن با ظرافت، لحظات عادی و پیچیدهی زندگی مشترک مانند بحثهای کوچک، خیانت، و تلاش برای حفظ ارتباط را به تصویر میکشد.
ویژگیهای برجسته
رویکرد فلسفی برخلاف رمانهای عاشقانهی رایج که اغلب به شروع یا پایانهای دراماتیک عشق تمرکز دارند، این کتاب به **فرآیند عشق** و پیچیدگیهای آن در طول زمان میپردازد. دوباتن با درهمآمیختن داستان و تأملات فلسفی، خواننده را به درک عمیقتری از عشق و روابط دعوت میکند.
واقعگرایی: کتاب به دور از کلیشههای عاشقانه، به مشکلات واقعی مانند عدم ارتباط، حسادت، و خستگیهای زندگی مشترک میپردازد و نشان میدهد که عشق پایدار نیازمند تلاش، پذیرش، و رشد متقابل است.
قلم دوباتن: نثر دوباتن ساده، صمیمی، و در عین حال عمیق است. او با زبانی روان، بینشهایی دربارهی روانشناسی روابط ارائه میدهد که خواننده را به تأمل وامیدارد.
مضامین اصلی
عشق بهعنوان یک مهارت: دوباتن استدلال میکند که عشق یک احساس خودبهخود نیست، بلکه مهارتی است که نیاز به یادگیری، صبر، و خودآگاهی دارد.
پذیرش نقصها: کتاب بر اهمیت پذیرش نقصهای خود و شریک زندگی تأکید دارد.
چالشهای روزمره: بهجای تمرکز بر لحظات عاشقانهی بزرگ، دوباتن نشان میدهد که عشق در لحظات کوچک و روزمره شکل میگیرد.
چرا بخوانیم؟
سیر عشق برای کسانی که به دنبال درک عمیقتری از روابط عاشقانه هستند، اثری جذاب و تأملبرانگیز است. این کتاب بهویژه برای افرادی که در روابط بلندمدت هستند یا به دنبال دیدگاههای واقعبینانه دربارهی عشق و ازدواجاند، مناسب است. دوباتن با ترکیب داستانگویی و فلسفه، خواننده را تشویق میکند تا با دیدی بازتر به روابط خود نگاه کند.
مطلب مشابه: خلاصه کتاب آرامش از آلن دو باتن (درباره رسیدن آسان به حس آرامش)
مطلب مشابه: سخنان آموزنده آلن دو باتن نویسنده و فیلسوف؛ سخنان ناب و زیبا وی
جملاتی از این کتاب
اگر حقیقتاً عاشق کسی باشیم به هیچ وجه از او نمیخواهیم که تغییر کند.
ازدواج با خواستگاری یا حتی دیدار اولیه شروع نمیشود. آغاز آن برمیگردد به خیلی قبلتر، یعنی زمان رویش اندیشهٔ عشق در ذهن و اگر دقیقتر بخواهیم بگوییم، زمان شکلگیری رؤیای داشتن معشوق.
ترجیح میدم اینطور فکر کنم که ما میتونیم از اون دسته آدمایی باشیم که جرئت میکنن خودِ واقعیشون رو به هم معرفی کنن. در غیر این صورت چیزی که بینمون میمونه سکوت هست و دروغ، که دشمنان اصلی عشق هستن.»
تنها کسانی که ممکن است به نظرمان متعارف بیایند، آنهاییاند که هنوز خوب نمیشناسیم.
ما قادریم به هر غریبهای حرفهایی معقول و مؤدبانه بزنیم، اما تنها در حضور معشوق است که با تمام وجودمان معتقدیم میتوانیم به خودمان جرئت دهیم که بیش از حد و بیحدوحصر نامعقول باشیم.
برای رمانتیکها، آغاز، همهٔ آن چیزی را که دربارهٔ عشق مهم است، در بر دارد. به همین دلیل است که در بسیاری از داستانهای عاشقانه، بعد از اینکه زوج از موانع اولیه گذشتند، راوی کاری نمیتواند با آنها بکند جز اینکه آیندهای نامشخص برایشان رقم بزند یا به کل نابودشان کند. آنچه ما به طور معمول، عشق مینامیم در واقع تنها، آغاز عشق است.
مطلب مشابه: خلاصه کتاب گاهی که از نه شنیدن می ترسیم آلن دو باتن با گزیده جملات خودشناسی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب چقدر برای عشق آماده ای؟ اثر آلن دوباتن

ربیع قبلاً تصور میکرد هرچیز در صورتی ارزشمند است که بینقص باشد. او کمالگرا بود. اگر ماشین خراش برداشته بود، از راندن آن لذت نمیبرد؛ اگر اتاق نامنظم بود، نمیتوانست در آن استراحت کند؛ اگر معشوقش ابعادی از او را درک نمیکرد، کل رابطه زیر سؤال میرفت. اکنون «نسبتاً خوب» برایش دارد نسبتاً خوب میشود.
از تراژدیهای زندگی نیست…»
ظاهراً دربارهٔ چگونگی آغاز عشق چیزهای زیادی میدانیم، اما دربارهٔ چگونگی ادامهٔ آن بسیار اندک.
دستپاچه شدنش حداقل نشاندهندهٔ صداقت اوست: معمولاً وقتی میخواهیم افرادی را که چندان برایمان مهم نیستند اغفال کنیم، هیجانزده و مضطرب نمیشویم.
هیچکس به اندازهٔ کسی که با او ازدواج میکنیم، نمیتواند ما را نابود کند.
هرکسی را که میبینیم اصولاً عیبوایراد دارد: غریبهٔ داخل قطار، دوست قدیمی دوران مدرسه، دوست جدید اینترنتی… هرکدام از اینها نیز قطعاً ممکن است ما را مأیوس کنند. حقایق زندگی شکل تمام رفتارهای طبیعی ما را تغییر دادهاند. هیچکس در میان ما نیست که در زندگی آسیب ندیده باشد. رفتار پدران و مادران همهٔ ما (به ناچار) پایینتر از حد ایدهآل بوده است. ما به جای توضیح دادن دعوا میکنیم، به جای یاد دادن غر میزنیم، به جای تجزیهوتحلیل کردنِ نگرانیهایمان بیقرار میشویم، دروغ میگوییم و تقصیر را گردن افراد بیگناه میاندازیم. احتمال اینکه انسانی کامل و بینقص از ناکجا سروکلهاش پیدا شود صفر است.
کسی که قهر میکند هم سخت نیازمند درک شدن از سوی شخص دیگر است و هم کاملاً مصر است که هیچ کاری در راستای وقوع این درک انجام ندهد.
کتابهای مهم باید آنهایی باشند که باعث شوند ما در کمال آرامش و رضایت خاطر، متحیر شویم از اینکه چگونه ممکن است نویسنده اینقدر خوب دربارهٔ زندگی ما بداند.
ربیع هیچوقت در گذشته چنین حسی را تجربه نکرده، حسی که از وقتی دخترک را دیده، او را مغلوب کرده است. حسی که به کلام نمیآید، چون واژهها قادر به بیانش نیستند. انگار همیشه این دختر را میشناخته، انگار دخترک دلیل وجود او در این دنیاست و به خصوص، دوای درد مبهمی است که درونش حس میکند
اگر بتوانیم کجخلقیهای معشوق دلخورِ خود را همچون یک نوزاد در نظر بگیریم، بهترین لطف را در حق وی کردهایم. ما بسیار به این اندیشه واقفیم که وقتی کمسنوسالتر در نظر گرفته میشویم در واقع مورد حمایت قرار میگیریم، اما فراموش میکنیم که این گاهی بهترین موهبت برای فردی است که میتواند از ورای بزرگسالی ما سرک بکشد تا با کودک درونمان که ناامید، خشمگین و بیزبان است، رابطه برقرار کند و او را ببخشد.
ما از «عشق» طوری سخن میگوییم که انگار چیزی یگانه و یکپارچه است، اما عشق از دو وجه خیلی متفاوت تشکیل شده: دریافت عشق و عشق ورزیدن. ما باید زمانی ازدواج کنیم که آمادهٔ انجام دومی باشیم و از پایبندی خطرناک و غیرطبیعیمان به اولی آگاه شده باشیم.
تنها بچهها نیستند که بچگانه رفتار میکنند. بزرگسالان نیز ورای هارتوپورتهایشان، متناوباً بازیگوش، مضحک، خیالباف، آسیبپذیر، افسارگسیخته، وحشتزده، شرمسار و نیازمند دلداری و گذشت میشوند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب افکار مالیخولیایی در ما نوشته آلن دوباتن
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب اضطراب موقعیت نوشته آلن دوباتن (درباره موفقیت و پیشرفت)

۱. «خواستار روابط عاطفی صمیمانه هستم، اما درمییابم که بی هیچ دلیلی دیگران اغلب مأیوسکننده و بدجنس هستند. نگرانم که اگر خیلی به دیگران نزدیک شوم، آسیب ببینم. برایم اهمیتی ندارد که تنها باشم.» (دلبستگی اجتنابی) ۲. «میخواهم با دیگران رفتاری صمیمانه و عاطفی داشته باشم، اما اغلب درمییابم که آنان تمایل ندارند آنقدری که دوست دارم به من نزدیک شوند. نگرانم که دیگران به اندازهای که من برای آنان ارزش قائلم برای من ارزش قائل نباشند. این موضوع ممکن است من را خیلی ناراحت و آزرده کند.» (دلبستگی اضطرابی) ۳. «نسبتاً برای من آسان است که از نظر عاطفی به دیگران نزدیک شوم. به راحتی میتوانم به دیگران تکیه کنم و بپذیرم که دیگران به من تکیه کنند. نگران این نیستم که تنها بمانم یا از سوی دیگران پذیرفته نشوم.» (دلبستگی ایمن)
شانزده سال است که آنها با هم ازدواج کردهاند و با این حال، ربیع تازهالبته کمی دیر احساس میکند برای ازدواج آماده است. آنقدرها که به نظر میرسد عجیب نیست. با توجه به اینکه ازدواج درسهای مهمش را تنها به کسانی ارائه میدهد که برای آموزش ثبتنام کردهاند، طبیعی است که آمادگی به جای اینکه قبل از مراسم به وجود بیاید بعد از آن به وجود میآید؛ شاید یک یا دو دهه بعد. ربیع قبول دارد که این تنها یک بازی زبانی است که به او اجازه میدهد مدعی باشد فقط یکبار ازدواج کرده است. آنچه به راحتی رابطهای واحد به نظر میرسیده، در حقیقت همراه بوده با بسیاری تحولات، جداییها، گفتوگوهای مجدد، فاصلههای گاهبهگاه و بازگشتهای پراحساس به خانه که به موجب اینها ربیع در واقع حداقل دهها بار طلاق و ازدواج مجدد را تجربه کرده؛ آنهم فقط با همان یک نفر.
ظاهراً کل جامعه مصمم است تجرد را تا حد ممکن رنجآور و یأسآور جلوه دهد: به محض اینکه دوران بیقیدوبندی مدرسه و دانشگاه تمام میشود، پیدا کردن همدم و صمیمیت به طرز دلسردکنندهای سخت میشود؛ زندگی اجتماعی، ظالمانه حول محور زوجها میچرخد؛ دیگر کسی نمیماند که به او زنگ بزنیم یا با هم بیرون برویم. پس چندان تعجبی ندارد اگر کسی را بیابیم که اندکی معقول باشد، دودستی به او بچسبیم.
دیدگاه رمانتیک به ازدواج، بر اهمیتِ یافتن شخص «درست و مناسب» پافشاری میکند که یعنی شخصی همدل با علایق و ارزشهای فراوان ما. چنین شخصی اصلاً وجود نخواهد داشت. ما بیش از حد متفاوت و منحصربهفردیم. تناسب و همخوانی همیشگی غیرممکن است. شخصی که واقعاً و کاملاً متناسب با ماست، کسی نیست که به طور معجزهآسایی همهٔ سلایقش با ما یکی باشد، بلکه کسی است که بتواند با فراست و کلام خوش راجع به اختلاف سلایق گفتوگو کند. به جای اندیشهٔ موهوم مکمل تام یکدیگر بودن، این توانایی تحمل تفاوتهاست که نشانهٔ حقیقی شخص «درست و مناسب» است. مکمل یکدیگر بودن دستاورد عشق است؛ نباید به عنوان پیششرط آن در نظر گرفته شود.
آنان یک چیز را به خوبی میدانند که البته متأسفانه ممکن است در سروصداهای گرداگردشان گم شود: اینکه عشق تنها شوروشوق نیست، بلکه مهارت است.
مطلب مشابه: خلاصه کتاب در باب اعتماد به نفس آلن دوباتن؛ جملات درباره خودیاری از کتاب










