غزل شماره ۴۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را …

غزل شماره ۴۵ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. غزلیات صائب تنها به عشق محدود نمی‌شود بلکه موضوعاتی چون عرفان، طبیعت، زندگی اجتماعی و فلسفه را نیز در بر می‌گیرد. این تنوع باعث می‌شود که آثار او برای طیف وسیعی از خوانندگان جذاب باشد. همچنین غزل شماره ۴۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را ...

غزل شماره ۴۵

ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را

نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را

نیست ممکن یک نظر خود را تواند سیر دید

گر کند آیینه شیرین تیشهٔ فرهاد را

طوقِ منّت، گردنِ فرمانبران را لایق است

ترکِ احسان است احسان مردمِ آزاد را

شاد باشید ای نوآموزان که روی سختِ من

توبه داد از سخت‌رویی سیلیِ استاد را

زخمیانِ تیغِ او بر یکدگر دارند رشک

گر‌چه خط یکدست باشد خامهٔ فولاد را

چون گره تر شد، به آسانی گشودن مشکل است

باده هیهات است بگشاید دلِ ناشاد را

ساعتِ سنگین نگیرد پیشِ سیلِ حادثات

از سبک‌مغزی چه محکم می‌کنی بنیاد را؟

پایداری نیست در آب و گِل بنیادِ ظلم

می‌کند ویران نسیمی خانهٔ صیاد را

یک ره ای آتش به فریادِ سپندِ من برس

در گره تا چند بندم ناله و فریاد را

امتحان‌کردن سپهرِ آهنین‌دل را بس است

چند بر دندان زنی این بیضهٔ فولاد را

عقل در اصلاحِ ما بیهوده کوشش می‌کند

نیست پروای پدر، مجنونِ مادرزاد را

می کند خاکِ بیابانِ عدم را توتیا

هر که صائب دیده باشد عالمِ ایجاد را

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی، به موضوعات مختلفی از جمله عشق، آزادی، سختی‌ها و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را / نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را 

   • به کسی که در مسیر عشق (خط مشکین) حرکت می‌کند، اجازه نده که شانهٔ خود را به سمت زیبایی‌ها (شمشاد) ببرد. نیازی به تغییر یا اصلاح کارهای استاد (عشق) نیست.

2. نیست ممکن یک نظر خود را تواند سیر دید / گر کند آیینه شیرین تیشهٔ فرهاد را 

   • دیدن خود (خودآگاهی) به سادگی ممکن نیست. حتی اگر آیینه‌ای (شیرین) وجود داشته باشد که بتواند به ما نشان دهد، نمی‌تواند همه چیز را روشن کند.

3. طوقِ منّت، گردنِ فرمانبران را لایق است / ترکِ احسان است احسان مردمِ آزاد را 

   • طوق (بار مسئولیت) منّت بر گردن کسانی که فرمانبردار هستند، مناسب است. اما احسان (کمک) به مردم آزاد باید بدون هیچ قید و شرطی باشد.

4. شاد باشید ای نوآموزان که روی سختِ من / توبه داد از سخت‌رویی سیلیِ استاد را 

   • ای کسانی که تازه یاد می‌گیرید، شاد باشید؛ زیرا سختی‌های من (تجربه‌های زندگی) باعث توبه و تغییر در رفتار استاد (راهنما) شده است.

5. زخمیانِ تیغِ او بر یکدگر دارند رشک / گر‌چه خط یکدست باشد خامهٔ فولاد را 

   • کسانی که از تیغ عشق آسیب دیده‌اند، به یکدیگر حسادت می‌کنند، حتی اگر آثار عشق (خط) یکدست و زیبا باشد.

6. چون گره تر شد، به آسانی گشودن مشکل است / باده هیهات است بگشاید دلِ ناشاد را 

   • وقتی مشکل (گره) نرم می‌شود، باز کردن آن آسان‌تر است. اما نوشیدن باده نمی‌تواند دل‌های غمگین را شاد کند.

7. ساعتِ سنگین نگیرد پیشِ سیلِ حادثات / از سبک‌مغزی چه محکم می‌کنی بنیاد را؟ 

   • در برابر حوادث سنگین زندگی، زمان به سختی نمی‌گذرد. بنابراین، با تفکر سطحی نمی‌توان پایه‌های زندگی را محکم کرد.

8. پایداری نیست در آب و گِل بنیادِ ظلم / می‌کند ویران نسیمی خانهٔ صیاد را 

   • بنیاد ظلم در آب و گل پایدار نیست و با یک نسیم هم می‌تواند ویران شود، مانند خانهٔ صیاد.

9. یک ره ای آتش به فریادِ سپندِ من برس / در گره تا چند بندم ناله و فریاد را 

   • ای آتش! به فریاد من برس؛ زیرا در این گره (مشکل) نمی‌توانم تا کی ناله و فریاد کنم.

10. امتحان‌کردن سپهرِ آهنین‌دل را بس است / چند بر دندان زنی این بیضهٔ فولاد را 

    • امتحان کردن سرنوشت (سپهر) که دلش مانند آهن است، کافی است؛ دیگر چه فایده‌ای دارد که بر دندان بزنیم؟

11. عقل در اصلاحِ ما بیهوده کوشش می‌کند / نیست پروای پدر، مجنونِ مادرزاد را 

    • عقل برای اصلاح ما تلاش می‌کند، اما این تلاش بیهوده است. زیرا مجنون (عاشق دیوانه) هیچ اهمیتی به پدر ندارد.

12. می کند خاکِ بیابانِ عدم را توتیا / هر که صائب دیده باشد عالمِ ایجاد را 

    • هر کسی که چشم بصیرت دارد، می‌تواند از خاک بیابان عدم (وجود نداشتن) هم چیزی بسازد؛ او می‌تواند عالم ایجاد (جهان هستی) را ببیند.

این شعر به زیبایی احساسات انسانی و چالش‌های زندگی را بیان می‌کند و نشان‌دهنده تفکرات عمیق فلسفی صائب تبریزی است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.