غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را …

غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. غزلیات صائب تنها به عشق محدود نمی‌شود بلکه موضوعاتی چون عرفان، طبیعت، زندگی اجتماعی و فلسفه را نیز در بر می‌گیرد. این تنوع باعث می‌شود که آثار او برای طیف وسیعی از خوانندگان جذاب باشد. همچنین غزل شماره ۴۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را ...

غزل شماره ۴۲

مد احسان است بسم الله دیوان صبح را

ره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را

صادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیست

کز تنور سرد، گرم آید برون نان صبح را

گرچه در ابر سفید امید باران کمترست

فیض می بارد ز سیما همچو باران صبح را

می زداید گریه از آیینه دل تیرگی

اشک انجم می نماید پاکدامان صبح را

با دل پر خون، دهن از شکوه بستن مشکل است

می کند پاس نفس از سینه چاکان صبح را

چون گرانخوابان غفلت را به دام احیا کند؟

نیست گر شور قیامت در نمکدان صبح را

چون سبک مغزان فریب خنده شادی مخور

کز شفق رنگین به خون شد روی خندان صبح را

قدر تیغ مهر را روشندلان دانند چیست

کرد شادی مرگ، یک زخم نمایان صبح را

داغ عشق از صفحه سیمای عاشق ظاهرست

مهر چون ماند نهان در زیر دامان صبح را؟

از رفوی سینه ما بگذر ای ناصح، که زخم

می شود از بخیه انجم نمایان صبح را

با نگاه دور قانع شو که با این قرب نیست

بهره ای جز آه سرد از مهر تابان صبح را

حسن هم در پرده ناموس می ماند نهان

می کشد خورشید اگر سر در گریبان صبح را

خواب غفلت از سحرخیزی حجاب ما شده است

نیست ورنه کوتهی در مد احسان صبح را

تا نفس را راست می سازد درین ظلمت سرا

مهر بر لب می زند خورشید تابان صبح را

راستی روشنگر دل می شود آخر، که صدق

رو سفید آورد بیرون از شبستان صبح را

راستان را نیست روزی گر ز خون دل، چرا

می شود صائب به خون تر از شفق نان صبح را؟

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی است و به موضوعاتی چون امید، عشق، حقیقت و زندگی می‌پردازد. بیایید هر بخش را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. مد احسان است بسم الله دیوان صبح را: شاعر با ذکر نام خدا شروع می‌کند و به صبح اشاره می‌کند. او صبح را به عنوان زمانی برای احسان و نیکی معرفی می‌کند.

2. صادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیست: او می‌گوید که کسانی که صادق و راستگو هستند، برای به دست آوردن روزی خود زحمت نمی‌کشند، زیرا برکت و روزی به آن‌ها می‌رسد.

3. گرچه در ابر سفید امید باران کمترست: اگرچه در آسمان ابرهای سفید امید وجود دارد، اما باران (برکت) کمتر از آن انتظار می‌رود.

4. فیض می بارد ز سیما همچو باران صبح را: او می‌گوید که برکت و فیض از چهره (سیما) بعضی افراد مانند باران صبح می‌بارد.

5. می زداید گریه از آیینه دل تیرگی: شاعر اشاره می‌کند که اشک‌ها و غم‌ها از دل پاک می‌شوند و دل را روشن می‌کنند.

6. با دل پر خون، دهن از شکوه بستن مشکل است: وقتی دل انسان پر از درد و رنج باشد، سخت است که بخواهد از شکایت و گلایه خودداری کند.

7. چون گرانخوابان غفلت را به دام احیا کند؟: او از کسانی که در خواب غفلت هستند می‌پرسد که چه چیزی آن‌ها را بیدار خواهد کرد.

8. چون سبک مغزان فریب خنده شادی مخور: او به ما هشدار می‌دهد که فریب خنده‌های سطحی و شاد را نخوریم، زیرا این شادی‌ها ممکن است واقعی نباشند.

9. قدر تیغ مهر را روشندلان دانند چیست: کسانی که روشن‌فکر هستند، ارزش عشق و محبت را درک می‌کنند.

10. داغ عشق از صفحه سیمای عاشق ظاهرست: عشق در چهره عاشق نمایان است و آثار آن را می‌توان دید.

11. مهر چون ماند نهان در زیر دامان صبح را؟: او از این می‌پرسد که آیا عشق همیشه پنهان باقی می‌ماند یا روزی نمایان خواهد شد.

12. از رفوی سینه ما بگذر ای ناصح، که زخم: او به نصیحت‌کننده می‌گوید که از زخم‌های دل ما بگذرد، زیرا دردها و زخم‌ها همیشه نمایان نیستند.

13. با نگاه دور قانع شو که با این قرب نیست: او به ما توصیه می‌کند که با دیدگاه وسیع‌تری به زندگی نگاه کنیم و نباید انتظار داشته باشیم که همیشه نزدیک‌ترین چیزها را داشته باشیم.

14. حسن هم در پرده ناموس می ماند نهان: زیبایی و خوبی ممکن است در پرده‌ای پنهان بماند و همیشه قابل مشاهده نباشد.

15. خواب غفلت از سحرخیزی حجاب ما شده است: خواب غفلت مانع سحرخیزی و بیداری ما شده است.

16. تا نفس را راست می سازد درین ظلمت سرا: او اشاره می‌کند که زندگی باید درست و صحیح باشد، حتی در شرایط سخت و تاریک.

17. راستی روشنگر دل می شود آخر، که صدق: راستگویی در نهایت دل را روشن می‌کند و حقیقت را نمایان می‌سازد.

18. راستان را نیست روزی گر ز خون دل، چرا: او سوال می‌کند چرا کسانی که راستگو هستند باید از درد دل خود روزی بگیرند.

19. می شود صائب به خون تر از شفق نان صبح را؟: شاعر به خود اشاره کرده و می‌پرسد آیا او نیز باید از درد و رنج خود زندگی کند؟

به طور کلی، این شعر دعوتی به بیداری، صداقت و امید است. شاعر به ما یادآوری می‌کند که در زندگی باید به دنبال حقیقت باشیم و از غفلت دوری کنیم. همچنین عشق و محبت را ارج نهاده و به ارزش آن‌ها اشاره می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ در هوای کامِ دنیا می‌فشانی جان چرا؟

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.