غزل شماره ۴۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
غزل شماره ۴۱ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه آماده کردهایم. غزلیات صائب تبریزی یکی از مهمترین و برجستهترین آثار شعر فارسی به شمار میرود. صائب تبریزی، شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری، با نبوغ و خلاقیت خود توانست غزلیاتی عمیق و زیبا خلق کند که به لحاظ ادبی و هنری دارای اهمیت ویژهای هستند. همچنین غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۱
نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
گِل به روی آفتابِ روح مالیدن چرا
جسمِ خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند؟
گَردِ دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا
خاکِ صحرای عدم از خونِ هستی بهترست
بر سرِ جان اینقدر ای شمع لرزیدن چرا
کور را از رهبرِ بینا بریدن غافلی است
بیسبب از عیببینِ خویش رنجیدن چرا
سروِ من، با سایهٔ خود سَرگرانی رسم نیست
اینقدر از خاکسارِ خویش رنجیدن چرا
سنگ را پَر میدهد شوقِ عزیزانِ وطن
ای کم از سنگِ نشان، از جا نجنبیدن چرا
(قدرِ شعر تر چه میدانند ناقصطینتان؟
آب حیوان بر زمینِ شوره پاشیدن چرا)
(عمر چون بادِ بهاری دامنافشان میرود
در میانِ خار و خس چون گل نخندیدن چرا)
بعدِ عمری از لبِ لعلِ تو بوسی خواسته است
اینقدر از صائبِ گستاخ، رنجیدن چرا؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب است و به موضوعاتی چون زندگی، وجود، عشق و رنجهای انسانی میپردازد. بیایید هر بخش را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. غلتیدن بر خاک: شاعر از کسی میپرسد که چرا اینقدر در زندگی خود غمگین و ناامید است و بر زمین (خاک) غلت میزند. او به این نکته اشاره میکند که نباید روح خود را با غمها و مشکلات مادی آلوده کند.
2. جسم خاکی: او به جسم مادی اشاره میکند و میگوید که این جسم چه ارزشی دارد که ما بخواهیم خود را در آن غرق کنیم؟ او به نوعی از ما میخواهد که به جای تمرکز بر جسم، به روح و معنای زندگی توجه کنیم.
3. خاکِ صحرای عدم: شاعر به عدم (عدم وجود) اشاره میکند و میگوید که شاید این عدم از زندگی واقعی بهتر باشد. او به شمع (روح) اشاره دارد که چرا باید اینقدر بلرزید و نگران باشید.
4. کور و بینا: او میگوید که اگر کسی کور باشد و از رهبر بینا دور شود، این نشاندهنده نادانی اوست. او از ما میخواهد که بیدلیل از عیبهای خود رنجیده نشویم.
5. سرو و سایه: شاعر به خود اشاره میکند و میگوید که نباید از خاکساری خود رنجیده شود. سرو نماد زیبایی و بلندی است، و او نمیخواهد که از سایه خود رنجیده باشد.
6. شوق عزیزان: او به شوق و عشق به وطن اشاره میکند و میگوید که سنگ هم به خاطر عشق به وطنش پَر میدهد. پس چرا ما از جایی که هستیم تکان نمیخوریم؟
7. قدر شعر: شاعر انتقاد میکند که برخی افراد ارزش شعر را نمیدانند و مانند آب حیوان بر زمین شوره پاشیدن، بیفایده هستند.
8. عمر چون باد: او به گذر عمر اشاره میکند و میگوید که عمر مانند باد سریع میگذرد. پس چرا در میان مشکلات زندگی، مانند گل نمیخندیم و شادی نمیکنیم؟
9. بوسه از لب لعل: شاعر به عشق اشاره میکند و میگوید که بعد از عمری انتظار، اکنون از لب معشوق بوسه خواسته است. پس چرا باید از کسی مانند صائب (شاعر دیگر) رنجیده شود؟
به طور کلی، این شعر دعوتی به زندگی با شادی و امید است، تأکید بر اهمیت روح بر جسم و تشویق به عشق ورزیدن و عدم نگرانی بیمورد نسبت به مشکلات زندگی دارد. شاعر به ما یادآوری میکند که زندگی کوتاه است و باید از آن بهره ببریم.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات صائب تبریزی؛ غیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










