غزل شماره ۴۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را …

غزل شماره ۴۳ از غزلیات صائب تبریزی را در بخش شعر روزانه بخوانید. شعرهای صائب معمولاً حاوی تحلیل‌های روان‌شناختی عمیق از انسان و روابط انسانی هستند که می‌تواند مورد توجه پژوهشگران علوم انسانی قرار گیرد. همچنین غزل شماره ۴۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را ...

غزل شماره ۴۳

گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را

می‌کنم چون ابر مروارید آبِ تلخ را

زاهدانِ طفل‌مشرب، اُمتِ شیرینی‌اند

می‌کنم در کار مستان این شرابِ تلخ را

عاشق حیران چه می‌داند عِتاب و لطف چیست؟

می‌خورد چون آبِ شیرین ریگ آبِ تلخ را

بادهٔ روشن علاجِ ظلمتِ غم می‌کند

می‌شکافد تیغ برق از هم سحابِ تلخ را

تا کی از بیمِ اجل عمرم به تلخی بگذرد؟

می‌کنم شیرین به خود یک چشم خوابِ تلخ را

تا به تلخی‌های زهرِ چشمِ او خو کرده‌ام

می‌شمارم بادهٔ شیرین، جوابِ تلخ را

بس که صائب دیده‌ام تلخی ازین شکّر‌لَبان

می‌شمارم خنده شیرین، عتابِ تلخ را

مطلاب مشابه: غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی، به موضوعاتی چون عشق، غم، و تضادهای زندگی می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را 

   می‌کنم چون ابر مروارید آبِ تلخ را 

   در این بیت، شاعر می‌گوید که او از غم و اندوه خود، گریه‌هایی می‌سازد که شبیه شراب تلخ هستند. او این احساسات را مانند مرواریدهایی می‌بیند که از ابرها (باران) می‌ریزند.

2. زاهدانِ طفل‌مشرب، اُمتِ شیرینی‌اند 

   می‌کنم در کار مستان این شرابِ تلخ را 

   شاعر به زاهدان (مردان دین‌دار) اشاره می‌کند که مانند کودکان هستند و شیرینی را دوست دارند. او در مقابل، می‌گوید که در دنیای مستان (عاشقان) این شراب تلخ را می‌نوشد و به آن اهمیت می‌دهد.

3. عاشقِ حیران چه می‌داند عِتاب و لطف چیست؟ 

   می‌خورد چون آبِ شیرین ریگ آبِ تلخ را 

   در اینجا، شاعر می‌گوید که عاشق حیران نمی‌تواند تفاوت بین محبت و سرزنش را درک کند. او مانند کسی است که آب شیرین را در کنار آب تلخ می‌نوشد و به آن توجهی ندارد.

4. بادهٔ روشن علاجِ ظلمتِ غم می‌کند 

   می‌شکافد تیغ برق از هم سحابِ تلخ را 

   شاعر بیان می‌کند که شراب روشن (عشق یا شادی) می‌تواند غم و تاریکی را درمان کند و مانند تیغی که ابرهای تیره را شکاف می‌دهد، غم‌ها را از بین می‌برد.

5. تا کی از بیمِ اجل عمرم به تلخی بگذرد؟ 

   می‌کنم شیرین به خود یک چشم خوابِ تلخ را 

   در این بیت، شاعر از نگرانی درباره مرگ صحبت می‌کند و اینکه چرا باید عمرش با تلخی بگذرد. او تلاش می‌کند تا خواب تلخ خود را شیرین کند.

6. تا به تلخی‌های زهرِ چشمِ او خو کرده‌ام 

   می‌شمارم بادهٔ شیرین، جوابِ تلخ را 

   شاعر به عشق و غم ناشی از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که او به تلخی‌های عشق عادت کرده است. بنابراین، بادهٔ شیرین (عشق) را به عنوان پاسخی به تلخی‌ها می‌شمارد.

7. بس که صائب دیده‌ام تلخی ازین شکّر‌لَبان 

   می‌شمارم خندهٔ شیرین، عتابِ تلخ را 

   در پایان، شاعر بیان می‌کند که او به اندازه کافی تلخی‌ها را از لب‌های شیرین دیده است. بنابراین، خنده‌های شیرین را نیز به عنوان سرزنش‌های تلخ در نظر می‌گیرد.

به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده تضادهای زندگی است: عشق و غم، شیرینی و تلخی. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، احساسات پیچیده خود را درباره عشق و زندگی بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.