غزل شماره ۴۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را …

غزل شماره ۴۴ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. غزلیات صائب تبریزی یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار شعر فارسی به شمار می‌رود. صائب تبریزی، شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری، با نبوغ و خلاقیت خود توانست غزلیاتی عمیق و زیبا خلق کند که به لحاظ ادبی و هنری دارای اهمیت ویژه‌ای هستند. همچنین غزل شماره ۴۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را ...

غزل شماره ۴۴

غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را

زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را

حسن بی‌‌رحم است، ورنه دودِ تلخِ آهِ من

آب گرداند به چشم آیینهٔ فولاد را

ساده‌لوحی بین که می‌خواهم شکارِ من شود

حلقهٔ چشمی که در دام آورد صیاد را

آتشین‌رویی که من در زلفِ او دل‌بسته‌ام

پنجهٔ خورشید سازد شانهٔ شمشاد را

پنجهٔ مژگانِ گیرایی که من دیدم ازو

زر ز دست‌افشار سازد بیضهٔ فولاد را

آتشِ گُل گر به این دستور گردد شعله‌ور

سرمه سازد در گلوی بلبلان فریاد را

صائب از روی ارادت هر که تن در کار داد

می‌کند دستِ نوازش سیلیِ استاد را

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، زیبایی و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را 

   زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را 

   در این بیت، شاعر می‌گوید که نگاه و غمزه‌های معشوقش باعث شده‌اند که روزهای سخت و ظالم (خط بیداد) برای او بیشتر شود. تیغ (درد) عشق او مانند زنگ زهر است که جانش را می‌گیرد.

2. حسن بی‌‌رحم است، ورنه دودِ تلخِ آهِ من 

   آب گرداند به چشم آیینهٔ فولاد را 

   شاعر می‌گوید که زیبایی معشوق بی‌رحم است؛ اگر نه، دود تلخ آه او می‌توانست مانند آب، اشک‌هایش را به آیینه‌ای از فولاد (چشم‌هایش) برگرداند و او را متأثر کند.

3. ساده‌لوحی بین که می‌خواهم شکارِ من شود 

   حلقهٔ چشمی که در دام آورد صیاد را 

   در اینجا، شاعر به سادگی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که او می‌خواهد به دام عشق بیفتد. حلقه چشمی که معشوق دارد، مانند دام صیاد است که او را شکار می‌کند.

4. آتشین‌رویی که من در زلفِ او دل‌بسته‌ام 

   پنجهٔ خورشید سازد شانهٔ شمشاد را 

   شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که زلف‌های او مانند شعله‌های آتش هستند و شانه‌ای که با آن موهایش را مرتب می‌کند، مانند پنجه خورشید است.

5. پنجهٔ مژگانِ گیرایی که من دیدم ازو 

   زر ز دست‌افشار سازد بیضهٔ فولاد را 

   در این بیت، شاعر به مژگان (مژه‌ها) معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی آن‌ها آنقدر جذاب است که می‌تواند طلا (زر) را از فولاد (بیضه فولاد) بسازد.

6. آتشِ گُل گر به این دستور گردد شعله‌ور 

   سرمه سازد در گلوی بلبلان فریاد را 

   شاعر بیان می‌کند که اگر آتش گل (عشق) شعله‌ور شود، صدای بلبلان (عاشقان) را مانند سرمه (لک) در گلوی آن‌ها خواهد گذاشت.

7. صائب از روی ارادت هر که تن در کار داد 

   می‌کند دستِ نوازش سیلیِ استاد را 

   در پایان، شاعر به ارادت خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی که در عشق و کار خود تسلیم شود، با نوازش استاد (عشق) مانند سیلی (ضربه) خواهد بود.

به طور کلی، این شعر با تصاویری زیبا و نمادین، احساسات عمیق شاعر درباره عشق و زیبایی و دردهای ناشی از آن را بیان می‌کند. شاعر از تضادها و زیبایی‌های عشق صحبت کرده و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند هم زیبا و هم دردناک باشد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.