شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب …

شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. نیما با شکستن قالب‌های شعری کلاسیک و استفاده از فرم‌های جدید، راه را برای ظهور شعر نو هموار کرد. او از قافیه و وزن‌های متداول فاصله گرفت و به آزادی در بیان احساسات و افکار خود روی آورد. همچنین شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب ...

شعر شماره ۱۹

تی تیک تی تیک

در این کران ساحل و به نیمه شب

نک می زند

“سیولیشه”

روی شیشه.

به او هزار بار

ز روی پند گفته ام

که در اطاق من ترا

نه جا برای

خوابگاست

من این اطاق را به دست

هزار بار رفته ام.

چراغ سوخته

هزار بر لبم

سخن به مهر دوخته.

ولیک بر مراد خود

به من نه اعتناش او

فتاده است در تلاش او

به فکر روشنی کز آن

فریب دیده است و باز

فریب می خورد همین زمان.

به تنگنای نیمه شب

که خفته روزگار پیر

چنان جهان که در تعب

کوبد سر

کوبد پا.

تی تیک تی تیک

سوسک سیا

سیولیشه

نک می زند

روی شیشه.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی توصیف حالتی از تنهایی و ناامیدی در نیمه شب است. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

شاعر در این شعر به صدای “تی تیک تی تیک” اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی گذر زمان است. در یک شب تاریک و ساکت، او در ساحل نشسته و به صدای سوسکی که بر روی شیشه می‌زند، گوش می‌دهد.

شاعر به کسی (احتمالاً یک عشق یا دوست) اشاره می‌کند و می‌گوید که بارها به او گفته که در اتاقش جایی برای خواب ندارد. او اتاقش را بارها مرتب کرده و آماده کرده است، اما آن شخص به او توجهی نمی‌کند و در فکر خودش غرق شده است.

شاعر احساس می‌کند که این شخص در تلاش است تا به چیزی برسد که شاید فریبنده باشد، و در همین حین دوباره فریب می‌خورد.

در نهایت، شاعر به حال و هوای شب اشاره می‌کند که روزگار پیر و خسته است و دنیا در حال خواب است. صدای سوسک همچنان بر روی شیشه ادامه دارد.

به طور کلی، شعر حس تنهایی، ناامیدی و گذر زمان را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها می‌توانند در دنیای خود غرق شوند و از دیگران غافل شوند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.