شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه …

شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. اشعار نیما سرشار از تصویرسازی‌های زیبا و توصیف‌های دقیق از طبیعت و احساسات انسانی هستند. او با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات پیچیده را به تصویر بکشد. همچنین شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه ...

شعر شماره ۱۸

آسمان یکریز می بارد

روی بندرگاه.

روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه

روی « آیش» ها که « شاخک» خوشه اش را می دواند.

روی نوغانخانه، روی پل ـــ که در سر

تا سرش امشب

مثل اینکه ضرب می گیرند ـــ یا آنجاکسی غمناک می خواند.

همچنین بر روی بالاخانه ی من (مرد ماهیگیر مسکینی

که او را میشناسی)

خالی افتاده است اما خانه ی همسایه ی من دیرگاهیست.

ای رفیق من، که ازین بندر دلتنگ روی حرف من با تست

و عروق زخمدار من ازین

حرفم که با تو در میان می آید از درد درون

خالی است.

و درون دردناک من ز دیگر گونه زخم من می آید پر!

هیچ آوایی نمی آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز

چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی.

وه!چه سنگین است با آدمکشی (با هر دمی رؤیای جنگ) این زندگانی.

بچه ها،

زنها،

مردها، آنها که در خانه بودند،

دوست با من، آشنا با من درین ساعت سراسر کشته گشتند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به توصیف فضایی غم‌انگیز و بارانی می‌پردازد که احساسات شاعر را به تصویر می‌کشد. در ادامه، به زبان ساده‌تر و با توضیحات مناسب، این شعر را بررسی می‌کنیم:

▎بخش اول:

شعر با توصیف باران آغاز می‌شود که بی‌وقفه بر روی بندرگاه می‌بارد. باران بر روی چیزهای مختلفی مانند بام‌های سفالی، گیاهان و پل‌ها می‌ریزد. این توصیف نشان‌دهنده‌ی حال و هوای غمناک و سرد است. همچنین، شاعر به صدای غمگینی اشاره می‌کند که ممکن است از جایی به گوش برسد، مثل آواز کسی که در حال خواندن است.

▎بخش دوم:

شاعر به خانه‌ی خود اشاره می‌کند که متعلق به یک مرد ماهیگیر است. او از وضعیت خانه‌ی همسایه‌اش صحبت می‌کند که خالی افتاده است. این نشان‌دهنده‌ی حس تنهایی و فقدان در جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند.

▎بخش سوم:

شاعر به دوستش خطاب می‌کند و از دلتنگی‌اش برای او می‌گوید. او احساس می‌کند که درد درونش را نمی‌تواند با کسی در میان بگذارد. این درد به نوعی زخم عمیق در وجود اوست که هیچ صدایی از مردی که هر روز منتظر شب بارانی بوده، به گوش نمی‌رسد.

▎بخش چهارم:

شاعر به زندگی پر از رنج و درد اشاره می‌کند و می‌گوید که این زندگی با یادآوری جنگ و آدم‌کشی سنگین‌تر می‌شود. او احساس می‌کند که جنگ و خشونت بر زندگی انسان‌ها سایه انداخته و باعث رنج و عذاب آن‌ها شده است.

▎بخش پنجم:

در نهایت، شاعر به کسانی اشاره می‌کند که در خانه‌هایشان بودند: بچه‌ها، زن‌ها و مردها. او از مرگ آن‌ها صحبت می‌کند و احساس غم و اندوه عمیق خود را نسبت به از دست دادن دوستان و آشنایانش بیان می‌کند.

این شعر تصویری از فضای غمناک و بارانی است که با احساسات شاعر در مورد تنهایی، رنج و فقدان همراه است. شاعر به خوبی توانسته است حال و هوای جنگ و خشونت را با توصیف‌های زیبا و احساسی بیان کند و نشان دهد که چگونه این وضعیت بر زندگی انسان‌ها تأثیر گذاشته است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ خشک آمد کشتگاه من درجوار کشت همسایه

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.