شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است

شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. ویژگی‌های اشعار نیما یوشیج نشان‌دهنده‌ی نوآوری، عمق احساسی و توجه به واقعیت‌های اجتماعی است که او را به یکی از مهم‌ترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی تبدیل کرده است. همچنین شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج

شعر شماره ۱۵

در پیش کومه ام

در صحنه ی تمشک

بیخود ببسته است

مهتاب بی طراوت.لانه.

یک مرغ دل نهاده ی دریادوست

با نغمه هایش دریایی

بیخود سکوت خانه سرایم را

کرده است چون خیاش ویرانه.

بیخود دویده است

بیخود تنیده است

لم در حواشی آئیش

باد از برابر جاده

کانجا چراغ روشن تا صبح

می سوزد از پی چه نشانه.

ای یاسمن تو بیخود پس

نزدیکی از چه نمی گیری

با این خرابم آمده خانه.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ خشک آمد کشتگاه من درجوار کشت همسایه

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پا گرفته است زمانی است مدید …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به توصیف احساسات شاعر و محیط اطرافش می‌پردازد. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

بیت اول:

شاعر در کنار خانه‌اش نشسته و به صحنه‌ای از تمشک (توت فرنگی) نگاه می‌کند. او می‌بیند که نور مهتاب (ماه) بی‌حالت و بی‌طراوت است، یعنی زیبایی و نشاطی ندارد. این تصویر نشان‌دهنده‌ی یک فضای غمگین و دلگیر است.

بیت دوم:

شاعر به یک پرنده اشاره می‌کند که دریا را دوست دارد و با نغمه‌هایش (آوازش) حال و هوای دریا را به خانه‌اش می‌آورد. این پرنده به نوعی سکوت و تنهایی خانه‌اش را به هم می‌زند و آن را شبیه به یک ویرانه می‌کند. اینجا، پرنده نماد زندگی و نشاط است که به فضای بی‌روح خانه روح می‌بخشد.

بیت سوم:

شاعر ادامه می‌دهد که باد بی‌هدف در اطراف می‌چرخد و چراغی که در جاده روشن است، تا صبح می‌سوزد. این چراغ به نوعی نماد امید و نشانه‌ای از زندگی است، اما شاعر نمی‌داند که این چراغ به چه چیزی اشاره دارد.

بیت چهارم:

شاعر به یاسمن (گلی زیبا) خطاب می‌کند و از او می‌پرسد که چرا نزدیک‌تر نمی‌آید. او اشاره می‌کند که با وجود خرابی و دل‌شکستگی‌اش، یاسمن باید به او نزدیک‌تر شود. اینجا یاسمن نماد زیبایی و عشق است که شاعر آرزو دارد در زندگی‌اش حضور داشته باشد.

به طور کلی، این شعر احساساتی از تنهایی، غم، امید و آرزو برای زیبایی و عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت، فضای روحی خود را بیان می‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بز ملا حسن مسئله گو چو به ده از …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.