شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پا گرفته است زمانی است مدید …
شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در سایت روزانه بخوانید. اشعار نیما سرشار از تصویرسازیهای زیبا و توصیفهای دقیق از طبیعت و احساسات انسانی هستند. او با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات پیچیده را به تصویر بکشد. همچنین شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ خشک آمد کشتگاه من درجوار کشت همسایه را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۳
پا گرفته است زمانی است مدید
نا خوش احوالی در پیکر من
دوستانم، رفقای محرم!
به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید
این دلاشوب چراغ
روشنایی بدهد در بر من!
من به تن دردم نیست
یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا
و چرا هر رگ من از تن من سفت و سقط شلاقی ست
که فرود آمده سوزان
دم به دم در تن من.
تن من یا تن مردم، همه را با تن من ساخته اند
و به یک جور و صفت می دانم
که در این معرکه انداخته اند.
نبض می
خواندمان با هم و میریزد خون، لیک کنون
به دلم نیست که دریابم انگشت گذار
کز کدامین رگ من خونم می ریزد بیرون.
یک از همسفران که در این واقعه می برد نظر، گشت دچار
به تب ذات الجنب
و من اکنون در من
تب ضعف است برآورده دمار.
من نیازی به حکیمانم نیست
شرح اسباب » من تب زده در پیش من است
به جز آسودن درمانم نیست
من به از هر کس
سر به در می برم از دردم آسان که ز چیست
با تنم طوفان رفته ست
تبم از ضعف من است
تبم از خونریزی.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بز ملا حسن مسئله گو چو به ده از …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ …
تفسیر این شعر

این شعر، احساسی عمیق و دردناک را از بیماری و رنج جسمی و روحی شاعر بیان میکند. شاعر در این شعر به نوعی ناتوانی و احساس عدم آرامش اشاره میکند و از دوستانش میخواهد که در این شرایط سخت او را تنها نگذارند.
1. درد و رنج: شاعر از حال ناخوشایند خود صحبت میکند و به دوستانش میگوید که او در وضعیتی بد به سر میبرد. او احساس میکند که مدت زیادی است که بیمار است و این بیماری بر روی جسم و روح او تأثیر گذاشته است.
2. دوستان و حمایت: شاعر از دوستانش میخواهد که در این شرایط او را فراموش نکنند و به او کمک کنند تا بتواند بر درد و رنج خود غلبه کند.
3. احساس تنهایی: او احساس میکند که دردش تنها به جسمش محدود نیست و روحش نیز تحت تأثیر قرار گرفته است. او به نوعی درگیری درونی را تجربه میکند.
4. نیاز به درمان: شاعر به این نکته اشاره میکند که نیازی به حکیمان و پزشکان ندارد، زیرا خودش میداند که مشکلش چیست و تنها چیزی که نیاز دارد، آرامش است. او به این نتیجه میرسد که درمان او در آرامش یافتن و پذیرش وضعیتش است.
5. خودآگاهی: در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که بیماریاش ناشی از ضعف جسمی و روحی اوست و این ضعف را باید بپذیرد.
این شعر در کل نشاندهندهی مبارزهی انسان با درد و رنجهای زندگی است و همچنین نیاز به حمایت از سوی دیگران را مورد تأکید قرار میدهد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان
مطلب مشابه: شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هان ای شب شوم وحشت انگیز …










