شعر شهادت امام جواد (ع) ؛ گلچین اشعار غمگین شهادت

شعر شهادت امام جواد (ع) را در روزانه قرار داده‌ایم. محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمدِ تقی (۱۹۵-۲۲۰ق) امام نهم شیعیان اثناعشری است. کنیه او ابوجعفر و ملقب به جواد و ابن‌الرضا بود. ملقب شدن او به جواد را به علت کثرت بخشش و احسان او دانسته‌اند.

شعر شهادت امام جواد (ع) ؛ گلچین اشعار غمگین شهادت

شعرهای شهادت امام جواد علیه السلام

بخشنده تو، خدای کرم تو، جواد تو

ابن الرضا تو، حضرت باب المراد تو

هرچند پشت بام جایت نبود و لیک

انصاف می دهی که ز گودال بهتر است…

بعد از حسین(ع)، هیچ امامی به وقت مرگ

مثل تو ای ولی خدا تشنه جان نداد

گرچه مثل پدرت سوختی از آتش زهر

مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند

تو خود مراد منی، پس چه حاجت است به باب

به جز به سوی تو این ناله ها بلند مباد

میان حجره غریبانه دست و پا میزد

همان که روضه‌اش آتش به جان ما میزد

میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت

و گاه مادر مظلومه را صدا میزد

از دعاهای شما، راهیِ مشهد میشوم

میروم مشهد، همانجا وقف مرقد می‌شوم

ای جواد بن الرّضا باب الجوادت محشرست

رفتن از باب الجواد، از هر دری شیرین‌تر است

زهر جفا اگرچه تو را کرد پرپرت

آتش گرفته بود تمامی پیکرت

گیرم تنت سه شب به روی بام مانده بود

پامال نعل اسب، نشد جسم اطهرت

“رضا باقریان”

وقت دریا شدن و موسم باران شده است

روضه‌ات شکر دوباره به من احسان شده است

هر کسی گریه کند غربت بی مثل تو را

هم نفس با نفس شاه خراسان شده است

مظلوم تر از جواد بغداد نداشت

آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت

می‌خواست که فریاد کند تشنه لبم

از سوز عطش طاقت فریاد نداشت . . .

نوای رفتنش آوازه می‌شد

غمی در سینه بی اندازه می‌شد

همینکه روی نیلی گشته را دید

دوباره زخم کهنه تازه می‌شد

“رضا باقریان”

دلخسته و بی شکیب بودن سخت است

هم صحبت نانجیب بودن سخت است

هر مرد غریب مأمنش خانه اوست

در خانه خود غریب بودن سخت است

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند

جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر

که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند

همسری که همه ی دار و ندار مرد است

حال بر جان جواد ابن رضا افتاده

وسط حجره ی غربت زده ی دلتنگی

پسر فاطمه انگار ز پا افتاده

خیری که ز آشنا ندیده این مرد

ای کاش غریبه ای به دادش برسد

آهسته خبر کنید بابایش را

تا لحظه ی آخر جوادش برسد

مطلب مشابه: احادیث امام محمد تقی (ع)؛ ۴۰ سخن و حدیث ارزشمند از آن حضرت

مطلب مشابه: اشعار در وصف امام محمد تقی (ع) اشعار کوتاه و بلند زیبا

شعرهای شهادت امام جواد علیه السلام

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار

همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

از صدای نفس نفس زدنت

همسر ِ تو چقدر شاکی بود

شده پیراهن ِ تنت تازه

مثل آن چادری که خاکی بود

رمق نمانده دگر در تنی که من دارم

زجور همسر نا ایمنی که من دارم

برای مرد بود خانه مأمنش لیکن

نه جای امن بود مسکنی که من دارم

سیه پوش غم تو جان و تن شد

ز داغت هر دلی غرق محن شد

بمیرم قاتلت شد همسر تو

غریبی تو هم مثل حسن شد

ناله وا جگر نزن اینقدر

جگرت را شرر نزن اینقدر

با صدای نفس نفس زدنت

پشت در بال و پر نزن اینقدر

خواهر نداشتم که پرستاری ام کند

مادر نداشتم که مرا یاری ام کند

این بی کسی خلاصه به بی مادری نشد

بابا نبود رفع گرفتاری ام کند

قدمش ناگهان شتاب گرفت

طرفش رفت و ظرف آب گرفت

آب را بر روی زمین تا ریخت

در همان لحظه قلب زهرا ریخت

چقدر چهره ات شکسته شده

تا بهاری، چرا خزان باشی ؟

به تو اصلا نمی خورد آقا

که امام جوان مان باشی

عکس نوشته اشعار شهادت امام جواد (ع)

تشنگی از نگاهتان پیداست

جگرت بی شکیب می سوزد

جگر پاره پاره ات پیشِ

عده ای نانجیب می سوزد

دست و پا می زنی و می گویی

جرعه ای آب تا که جان گیرم

باز تکرار می کنی آقا

جرعه ای آب َرنَه می میرم

چقَدَر پیر گشته ای آقا

گیسوانت همه سفید شده

داغ که به روی دل داری؟

پدری که ز زهر شهید شده؟

همه ی شهر با تو لج کردند

دلشکسته شدی و مایوسی

حس غربت به خانه ات داری

با غریب مدینه مانوسی

ای علی اکبرِ امام رضا

کاش خواهری کنارت بود

کاش تنها نبودی آقا جان

کاش همسری کنارت بود

گرچه تنهایی ات مسلّم شد

سر پیراهنت که دعوا نیست

بدنت زیر آفتاب اما

بدنت زیر دست و پاها نیست

جای شکرش همیشه باقی است

سرِ تو از تنت جدا نشده

کفنت کرده اند آقا شکر

قسمت تو بوریا نشده

آرمان صائمی

اشعار ویژه شهادت امام جواد

شکسته اند قلم ها و بسته اند دهان ها

نشسته اند قدم ها و خسته اند توان ها

نبرده راه به جایی خیال از تو سرودن

چه ساکن اند زمان ها، چه الکن اند زبان ها

چه حاجتی به بیان است آنچه را که عیان است

که شرح عمر کمت نیست در توان بیان ها

کم از شکوه تو گفتند راویان احادیث

نشسته داغ عظیمی میان سینه آن ها

کسی که حرز تو را بسته است بر سر بازو

کشیده خط سیاهی به دور خط و نشان ها

یکی ست لطف و عتابت هر آن که دور شد از تو

چشیده است بلاها و دیده است زیان ها

تویی که مرجع حلُ المسائل است نگاهت

به ما نگاه بینداز در هجوم گمان ها

همیشه قصه تو می خورد گریز به گودال

درست لحظه آخر بریده است امان ها

رضا شده ست علی اکبر و شدی تو حسینش

عوض شده ست فقط جای پیرها و جوان ها

دوباره راهی مشهد شدیم و توشه ما شد

پر از عریضه  حاجت شبیه نامه رسان ها

غریب زاده! قریبِ به اتفاق سپردند

که حاجت از تو بخواهیم ای امام جوان ها!

 سیدمحمدجواد میرصفی

اشعار ویژه شهادت امام جواد

آن شمع شعله ور که به غیر از شرر نداشت

آتش گرفته بود و به جز چشمِ تر نداشت

از ناله اش شراره به هفت آسمان فتاد

اما به قلب سنگی قاتل اثر نداشت

ای دل بسوز از غم آن کس که همسرش

کف می زد و به سوختن او نظر نداشت

غربت گرفته بود دلش را زِ هر طرف

گوئی که شامِ درد و غم او سحر نداشت

تا داشت او نفس ز جگر گفت العطش

مرهم برای سوزش زخم جگر نداشت

شد پاره پاره آن دل از زهر شعله ور

غیر از خدای کس ز دل او خبر نداشت

هم چون حسین سر به سر خاک غم گذاشت

خاکم به سر که سر ز سر خاک بر نداشت

او از نفس فتاد و درِ حجره باز شد

دیدند شاهدان که دگر بال و پر نداشت

خون گریه کن وفایی از این غم، که آن امام

حتی امان ز همسر بیدادگر نداشت

سید هاشم وفایی

وسط حجره گاه گاه افتاد

نفسش در شماره، آه افتاد

به در بسته خورد فریادش

بی پناهی که بی گناه افتاد

ناگه از درد تشنگی برخاست

سمت در، نا امید راه افتاد

رو زد و آب، نه نمی دادند!

به کنیزان چو کار شاه افتاد

نه کمی رقص و هلهله کم شد

نه به جان دادنش نگاه افتاد

کمر آسمان شکست از غم

دید از بام، تا که ماه افتاد!

حرف افتادن از بلندی شد

گذر دل به قتلگاه افتاد

ذوالجناح الظّلیمه می گفت و

مُغتسِل مِن دَم الجِراح افتاد

 علی ناظمی

عجب خجسته حدیثی که همچو گوهر بود

سفارش پدری به جوان دلبر بود

«نرو از آن در کوچک که سمت دیگر بود

که چشم خیل گدایان همیشه بر در بود»

چه بارگاه و چه صحنی شبیه مشهد ما

چه آشیانه ی امنی شبیه مشهد ما

عجب حریم و چه شأنی شبیه مشهد ما

خیال صحن و سرایت همیشه در سر بود

چه خوب می شد اگر تا سحر درون حرم

فقط سه واژه ی تنها من و ضریح و سرم

تو هم اگر که بیایی ز اوج لطف و کرم

کدام خاطره از این خیال برتر بود؟

تمام عمر نشستم به آستان شما

همیشه خیره نشستم به کنج خوان شما

مرا بس است ز روزی کمی ز نان شما

غلام حلقه به گوشت به شاه سرور بود

چنین غریب به چشمش ندیده کون و مکان

چنین اسیر غمی تا ابد ندیده زمان

صدای هلهله ها بود و رقص دخترکان

تن نحیف تو اما میان بستر بود

به دست و پا زدنت نانجیب می خندید

به «آب» گفتن تو ای غریب می خندید

شبیه قاتل «شیب الخضیب» می خندید

عدو غریبه اگر بود بِه ز همسر بود

عطوفت و دل سنگش اگر نمی مرد آه

تو را به بام با طناب گر نمی برد آه

کمی ملاحظه می کرد و گر نمی خورد آه

لبت به تیزی پله چقدر بهتر بود

تو را کشید و رسیدی به بام خانه ی خود

چه روضه ها که تو دیدی به بام خانه ی خود

«حسین» را تو چشیدی به بام خانه ی خود

پناه جسم رها بال چند کفتر بود

 حسین کریمی

مطلب مشابه: متن تسلیت شهادت امام محمد تقی (ع) با جملات و اشعار در وصف آن حضرت

مطلب مشابه: همه‌چیز درباره شهادت امام محمد تقی علیه السلام (پیام و عکس نوشته تسلیت)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.