خدا در شعر فارسی؛ مجموعه زیباترین اشعار عرفانی و خدایی ناب

خدا در شعر فارسی را در روزانه آماده کرده‌ایم. همان‌طور که از عنوان پیداست این اشعار زیبا تمرکزی کامل بر شعرهای فارسی دارند که با محوریت خدا نوشته شده‌اند. پس اگر به دنبال چنین اشعاری هستید، با ما همراه شوید.

خدا در شعر فارسی؛ مجموعه زیباترین اشعار عرفانی و خدایی ناب

اشعار زیبای فارسی درباره خدا

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست فردوسی

ای همت هستی زتو پیدا شده

خاک ضعیف از تو توانا شده

آنچه تغیر نپذیرد توئی

وانکه نمردست و نمیرد توئی

ما همه فانی و بقا بس تراست

ملک تعالی و تقدس تراست

هر که نه گویای تو خاموش به

هر چه نه یاد تو فراموش به

ای به ازل بوده و نابوده ما

وی به ابد زنده و فرسوده ما

پیش تو گر بی سر و پای آمدیم

هم به امید تو خدای آمدیم

یارشو ای مونس غمخوارگان

چاره کن ای چاره بیچاره‌گان

قافله شد واپسی ما ببین

ای کس ما بیکسی ما ببین

بر که پناهیم توئی بی‌نظیر

در که گریزیم توئی دستگیر

جز در تو قبله نخواهیم ساخت

گر ننوازی تو که خواهد نواخت

درگذر از جرم که خواننده‌ایم

چاره ما کن که پناهنده‌ایم نظامی

مطلب مشابه: شعر در مورد خدا + مجموعه اشعار عارفانه در مورد خداوند

مطلب مشابه: شعر به نام خدا و مجموعه اشعار کوتاه و بلند یاد خدا برای شروع

اشعار زیبای فارسی درباره خدا

خوشا آنانکه الله یارشان بی

بحمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آنانکــه دایم در نمازند

بهشت جاودان بازارشـــان بی

به صحرا بنگرم صــحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای ته وینم  بابا طاهر

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشود

یا رب نظری بر من سرگردان کن

لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم

آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن ابوسعید ابوالخیر

راهی به خدا دارد  خلوتـگه  تنـهایی

آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی

هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم

تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی

بیدار تو تا بـــــودم رویای تو می دیدم

بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی

از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی

وز زلف تو می زایـد انگیزه ی شیدایی

هر نقش نگارینــت چــون منظره ی خورشید

مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی

چشمی که تماشاگر در حسن تو باشد نیست

در عشق نمی گنجد این حسن تماشـایی شهریار

گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی

دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی

در آن سکوت جانفزار از عرش می آید صدا

گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی مهدی سهیلی

مطلب مشابه: اشعار مولانا در وصف خدا؛ گزیده شعر کوتاه و بلند این شاعر درباره پروردگار

مطلب مشابه: اشعار یاد خدا + مجموعه شعر یاد خداوند بزرگ و پرودگار جهان از شاعران مختلف

شعرهای مولانا درباره خدا

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ

بی عنایات خدا هیچیم هیچ

تو نه چنانی که منم نه چنانم که تویی

تو نه بر آنی که منم نه برآنم که تویی

من همه در حکم توام تو همه در خون منی

گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی

هرکه او ارزان خرد ارزان دهد

گوهری طفلی به قرصی نان دهد

‌غرق عشقی‌ ام که غرقست اندرین

عشق­ های اولین و آخرین

مجملش گفتم نکردم زان بیان

ورنه هم افهام سوزد هم زبان

راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی

آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی

هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم

تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی

در من بدمی من زنده شوم

یک جان چه بود، صد جان منی …

اندر دل من، درون و بیرون همه او است

اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست

اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد؟!

بی‌چون باشد وجود من، چون همه اوست

من محو خدایم و خدا آن منست

هر سوش مجوئید که در جان منست

سلطان منم و غلط نمایم بشما

گویم که کسی هست که سلطان منست

یا رب تو مرا به نفس طناز مده

با هر چه به ­جز تُست مرا ساز مده

من در تو گریزان شدم از فتنۀ خویش

من آنِ توام مرا به من باز مده

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ

بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا

چون در دل ما آیی تو دامن خود برکش

تا جامه نیالایی از خون جگر جانا

ای وصل تو اصل شادمانی

کان صورت‌ هاست وین معانی

یک لحظه مبر ز بنده که نیست

بی آب سفینه را روانی

من مصحف باطلم ولیکن

تصحیح شوم چو تو بخوانی

یک یوسف بی‌ کس است و صد گرگ

اما برهد چو تو شبانی

هر بار بپرسیم که چونی

با اشکم و روی زعفرانی

این هر دو نشان برای عام است

پیشت چه نشان چه بی‌ نشانی

ناگفته حدیث بشنوی تو

ننوشته قباله را بخوانی

بی خواب تو واقعه نمایی

بی آب سفینه‌ ها برانی

خاموش ثنا و لابه کم کن

کز غیب رسید لن ترانی

ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

ای خدا ای فضل تو حاجت روا

با تو یاد هیچ کس نبود روا…

مطلب مشابه: شعر در مورد مهربانی خدا؛ مجموعه اشعار در وصف بخشندگی و مهر خداوند بزرگ

مطلب مشابه: اشعار مناجات با خدا + مجموعه گلچین شعر با موضوع خدا و در وصف پروردگار

شعرهای مولانا درباره خدا

دنیا چو شب و تو آفتابی

خلقان همه صورت و تو جانی!

هر کجا بوی خدا می‌آید

خلق بین بی‌سر و پا می‌آید

زانک جان‌ ها همه تشنه‌ ست به وی

تشنه را بانگ سقا می‌ آید

من از عالم تو را تنها گزیدم

روا داری که من غمگین نشینم؟!

اشعار عرفانی فارسی درباره خدا

جان بی جمالِ جانان میلِ جهان ندارد

هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحرِ آتشین است

دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزلِ فراغت نَتْوان ز دست دادن

ای ساروان فروکَش کاین ره کران ندارد

چنگِ خمیده قامت می‌خوانَدَت به عشرت

بشنو که پندِ پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریقِ رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد

احوالِ گنجِ قارون کَایّام داد بر باد

در گوشِ دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیبِ شمع است اسرار از او بپوشان

کان شوخِ سربریده بندِ زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی

ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راهگذارت کجاست تا حافظ

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

اشعار عرفانی فارسی درباره خدا

در خرابات مغان نور خدا می بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دور است همانا که خطا می بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما می بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین

آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید

که من او را ز محبان شما می بینم

مطلب مشابه: شعر ذکر خدا + مجموعه اشعار از شاعران معروف و شعر معاصر در مورد خدا

مطلب مشابه: شعر در مورد پناه بردن به خدا؛ اشعار درباره خدای بزرگ

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.