شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن …
شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. اشعار نیما نه تنها بر شاعران معاصر او تأثیر گذاشت، بلکه نسلهای بعدی را نیز تحت تأثیر قرار داد و الهامبخش شاعران جوانتر شد. همچنین شعر شماره ۲۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب همه شب شکسته خواب به چشمم … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۰
شب است،
شبی بس تیرگی دمساز با آن.
به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم
خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم.
شب است،
جهان با آن، چنان
چون مرده ای در گور.
و من اندیشناکم باز:
ـــ اگر باران کند سرریز از هر جای؟
ـــ اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟…
در این تاریکی آور شب
چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح؟
چو صبح از کوه سر بر کرد، می پوشد ازین طوفان رخ آیا صبح؟
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه …
تفسیر این شعر

این شعر به توصیف یک شب تاریک و پر از تفکر شاعر میپردازد. بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
شاعر در آغاز میگوید که شب است و این شب بسیار تاریک و غمانگیز است. او به صدای پرندهای که بر روی درخت انجیر نشسته و آواز میخواند، اشاره میکند. این پرنده خبر از طوفان و باران میآورد، و شاعر در این لحظه به فکر فرو میرود.
شاعر به حال و هوای جهان در این شب اشاره میکند و آن را مانند مردهای در گور توصیف میکند؛ یعنی همه چیز ساکت و بیحرکت است. او دوباره به فکر فرو میرود و سوالاتی را مطرح میکند:
• اگر باران از هر طرف بریزد چه خواهد شد؟
• اگر دنیا مانند یک قایق در آب غرق شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟
در این تاریکی شب، شاعر به این فکر میکند که صبح چه خواهد شد. آیا وقتی صبح از کوهها سر بر میآورد، میتواند چهرهاش را از طوفان پنهان کند؟
به طور کلی، این شعر حس تنهایی و تفکر عمیق درباره آینده و تأثیرات طوفان و باران بر زندگی انسانها را نشان میدهد. شاعر در تلاش است تا بفهمد که در نهایت چه بر سر او و جهان خواهد آمد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر …










