غزل شماره ۱۹ از غزلیات صائب تبریزی (تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را)
غزل شماره ۱۹ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. صائب در غزلیات خود به کارگیری تصاویر شاعرانه و تشبیهات زیبا را به خوبی انجام داده است. این ویژگیها باعث میشود که شعر او برای خواننده جذاب و تاثیرگذار باشد. غزل شماره ۲۰ از غزلیات صائب تبریزی را نیز در روزانه بخوانید.

غزل شماره ۱۹
تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
از حنا بهرِ چه باید کرد رنگین دست را
سینهاش از بادهٔ لعلی بدخشان میشود
هر که سازد چون سبو در خواب بالیندست را
انتظار قتل، کارِ عاشقان را ساخته است
تا تو میسازی بلند ای کوهِ تمکین دست را
بس که از دلهای خونین است زلفش مایهدار
می کند در هر سراسر، شانه رنگین دست را
پایِ ایمانِ جهانی در خَمِ لغزیدن است
بر میاور ز آستین ای دشمنِ دین دست را
رشتهٔ نازک، گوهرِ دلها ازان نازکتر است
زینهار آهسته کش در زلفِ مشکین دست را
بحر را سر پنجهٔ مرجان نیندازد ز جوش
چند بر دل مینهی از بهر تسکین دست را
فرصتِ خاریدنِ سر، خواجه را از حرص نیست
کی معطل می گذارد جسمِ گُرگین دست را
خون گریبان میدرد از زخم هر دم بر تنم
تا که خواهد ساخت از خونم نگارین دست را
بر نمیدارد گل از دامانِ شبنم دستِ خویش
چون به آسانی کشد ز آیینه خودبین دست را
قمریان را عقدهای ای سرو از دل باز کن
تا به کی بیکار بتوان داشت چندین دست را
بیستون را تیشهام در حملهٔ اول گداخت
نیست با من نسبتی فرهادِ سنگین دست را
خشک میگردد ز حیرت چون به دامانش رسد
میکنم بیطاقتی چندان که تلقین دست را
کی به خونِ قطره صائب پنجه رنگین می کند؟
آن که چون مرجان کند از بحرِ خونین دست را
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۸ از غزلیات صائب تبریزی (من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را)
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۷ از غزلیات صائب تبریزی (بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را)
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ فارسی، صائب تبریزی، است و به زیبایی عشق و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح میدهیم:
بیت اول:
تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
از حنا بهرِ چه باید کرد رنگین دست را
در این بیت، شاعر میگوید که اگر بخواهیم دستان محبوب را زیبا و رنگین کنیم، آیا باید از خون ما استفاده کنیم یا از حنا؟ اینجا اشاره به این دارد که عشق و درد عاشقانه چقدر عمیق و واقعی است.
بیت دوم:
سینهاش از بادهٔ لعلی بدخشان میشود
هر که سازد چون سبو در خواب بالیندست را
شاعر بیان میکند که سینه محبوبش مانند جامی پر از شراب قرمز (بادهٔ لعلی) میشود. هر کسی که مانند سبو (جام) در خواب، به او نزدیک شود، تحت تاثیر زیبایی او قرار خواهد گرفت.
بیت سوم:
انتظارِ قتل، کارِ عاشقان را ساخته است
تا تو میسازی بلند ای کوهِ تمکین دست را
شاعر میگوید که عشق و انتظار برای جدایی و مرگ، کار عاشقان را شکل داده است. او به محبوبش خطاب میکند که تو مانند کوهی ایستادهای و با زیباییات دلها را تسخیر میکنی.
بیت چهارم:
بس که از دلهای خونین است زلفش مایهدار
می کند در هر سراسر، شانه رنگین دست را
در اینجا، شاعر به زلفهای محبوب اشاره میکند که از دلهای عاشقان خونین است. او میگوید که زلفهای او در هر جا رنگین و زیباست.
بیت پنجم:
پایِ ایمانِ جهانی در خَمِ لغزیدن است
بر میاور ز آستین ای دشمنِ دین دست را
شاعر به قدرت ایمان اشاره میکند و میگوید که ایمان جهانی در چنگال وسوسهها و لغزشهاست. او از محبوبش میخواهد که دست خود را از آستین بیرون بیاورد تا نشان دهد چقدر قوی است.
بیت ششم:
رشتهٔ نازک، گوهرِ دلها ازان نازکتر است
زینهار آهسته کش در زلفِ مشکین دست را
شاعر میگوید که رشتهای نازک (عشق) از دلها نازکتر است و باید با احتیاط در زلفهای محبوب کشیده شود تا آسیب نبیند.
بیت هفتم:
بحر را سر پنجهٔ مرجان نیندازد ز جوش
چند بر دل مینهی از بهر تسکین دست را
در این بیت، شاعر میگوید که دریا نمیتواند با سرپنجه مرجان (زیبایی) خود را آرام کند. او از محبوبش میخواهد که دلش را آرام کند.
بیت هشتم:
فرصتِ خاریدنِ سر، خواجه را از حرص نیست
کی معطل می گذارد جسمِ گُرگین دست را
شاعر بیان میکند که فرصتی برای خارش سر وجود ندارد و هیچکس نمیتواند منتظر بماند تا جسمش آرام گیرد.
بیت نهم:
خون گریبان میدرد از زخم هر دم بر تنم
تا که خواهد ساخت از خونم نگارین دست را
در اینجا، شاعر به درد و رنجی که عشق به او داده اشاره میکند و میگوید که هر لحظه زخمهایی بر تنش ایجاد میشود تا محبوب بتواند دستانش را زیبا کند.
بیت دهم:
بر نمیدارد گل از دامانِ شبنم دستِ خویش
چون به آسانی کشد ز آیینه خودبین دست را
شاعر بیان میکند که محبوبش گلها را به راحتی از دامان شبنم برنمیدارد، زیرا او خود را بسیار زیبا و جذاب میبیند.
بیت یازدهم:
قمریان را عقدهای ای سرو از دل باز کن
تا به کی بیکار بتوان داشت چندین دست را
در این بیت، شاعر به محبوبش میگوید که باید گرههای قلب عاشقان را باز کند تا آنها دیگر بیکار نمانند و بتوانند محبت خود را ابراز کنند.
بیت دوازدهم:
بیستون را تیشهام در حملهٔ اول گداخت
نیست با من نسبتی فرهادِ سنگین دست را
شاعر به داستان فرهاد و شیرینی عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ نسبتی با فرهاد ندارد، زیرا او در عشق خود بسیار عمیقتر است.
بیت سیزدهم:
خشک میگردد ز حیرت چون به دامانش رسد
میکنم بیطاقتی چندان که تلقین دست را
در اینجا، شاعر بیان میکند که وقتی به دامان محبوبش میرسد، از حیرت خشک میشود و بیطاقتی او باعث میشود که نتواند آرام بگیرد.
بیت چهاردهم:
کی به خونِ قطره صائب پنجه رنگین می کند؟
آن که چون مرجان کند از بحرِ خونین دست را
در این بیت آخر، شاعر به خود اشاره کرده و میگوید که آیا کسی به خون او پنجه رنگین خواهد کرد؟ او کسی است که مانند مرجان (زیبایی) از دریای خونین عشق خود زیبایی خلق خواهد کرد.
▎نتیجهگیری
این شعر نشاندهنده عواطف عمیق عاشقانه و زیباییهای عشق است. صائب تبریزی با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از آن را به تصویر کشیده است.
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۶ از غزلیات صائب تبریزی (غوطه در دریا دهد آتشعنانی آب را)
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را










