شعر شماره ۵۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در بگشایید، شمع بگشایید، عود بسوزید…

شعر «در بگشایید، شمع بگشایید، عود بسوزید…» از هوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه»، یکی از غزل‌های پرشور و رمانتیک این شاعر بزرگ معاصر است. سایه در این سروده، با زبانی طلب‌آمیز و فضایی آکنده از نور، عطر و انتظار، از رسیدن مسافری سخن می‌گوید که گمشده بوده و اکنون بازمی‌گردد. این شعر که در اردیبهشت ۱۳۳۱ سروده شده است ، با تکرارهای پرشور و تصاویر حسیِ قوی (شمع، عود، مهتاب)، فضایی آیینی و در عین حال عاشقانه می‌آفریند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این شعر و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ انتظار و وصال، نور و روشنایی، و ویژگی‌های رمانتیک شعر سایه خواهیم پرداخت. پیشنهاد می کنیم شما عزیزان شعر شماره ۵۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج / درختی پیر، شکسته خشک تنها گم… با تفسیر را هم بخوانید.

شعر شماره ۵۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در بگشایید، شمع بگشایید، عود بسوزید...

شعر زیبا از سایه

در بگشایید

شمع بگشایید

عود بسوزید

پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب

شاید

این از غبار راه رسیده

آن سفری هم نشین گمشده باشد

شعر شماره ۵۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ جنبش ِگهواره، نغمه ی لالایی، ریزش ِ چشمه ی شیر…

شعر شماره ۵۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در نهفت پرده شب، دختر خورشید…

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از هوشنگ ابتهاج، یکی از کوتاه‌ترین، پرشورترین و انتظارآمیزترین سروده‌های اوست. سایه در این شعر، فضایی از شب، مهتاب، شمع و عود را تصویر می‌کند و با لحنی آمرانه و دعایی، از مخاطبان می‌خواهد که در را بگشایند، شمع بیفروزند، عود بسوزانند و پرده را از برابر چهره مهتاب کنار بزنند. چرا؟ شاید «آن» (مسافر گمشده، معشوق دور، یا امیدِ رفته) که از غبار راه رسیده و هم‌سفر گمشده‌ای است، بازگردد. شعر در اوج احتمال و تردید به پایان می‌رسد: «شاید».

 فضای کلی شعر

شعر در شب و در فضایی آیینی و آیینی-عاشقانه جریان دارد:

– در بگشایید: دعوت به گشودن در، استقبال از مهمان غایب.

– شمع بگشایید: روشن کردن شمع، نماد امید و روشنایی در تاریکی.

– عود بسوزید: سوزاندن عود (بخور خوشبو)، نماد تدارک مجلس و احترام.

– پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب: کنار زدن پرده از برابر ماه، به معنی آماده شدن برای دریافت نور یا مهمان.

این اعمال نمادین، همه نشانه انتظار و آماده‌باش برای بازگشت کسی یا چیزی است.

 تفسیر بخش‌های شعر

 بخش اول: «در بگشایید / شمع بگشایید / عود بسوزید / پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب»

چهار فرمان کوتاه و فشرده، همه در زمان حال امری (وجه امری). این ایجاز، حس شتاب و فوریت را منتقل می‌کند. شاعر سخن نمی‌گوید، فرمان می‌دهد. گویی لحظه حساسی است.

– در بگشایید: در خانه، در اتاق، یا در قلب را باز کنید. گشودن در، نخستین قدم برای پذیرایی است.

– شمع بگشایید: استعاره از روشن کردن شمع. برخی معتقدند «بگشایید» در مورد شمع به معنای «بشکفانید» یا «روشن کنید» است، اما در شعر فارسی «شمع برافروختن» رایج‌تر است. «بگشایید» شاید اشاره به شکفتن شمع‌گون یا باز کردن شمع از لفاف باشد.

– عود بسوزید: عود چوب خوشبویی است که در مجلس‌های عارفانه و شاهانه می‌سوزانند. بوی خوش عود، نشانه احترام و شوریدگی است.

– پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب: ماه پشت پرده ابر است؟ پرده را کنار بزنید تا مهتاب بتابد. مهتاب نماد روشنی بخش، امید، و گاه خود معشوق است.

شاعر به جای میهمان، ابتدا در و شمع و عود و ماه را خطاب می‌کند. یعنی هر چه در توان دارید برای استقبال به کار ببرید.

 بخش دوم: «شاید / این از غبار راه رسیده / آن سفری هم نشین گمشده باشد»

پس از این همه آماده‌باش و فریاد، فروتنانه و با تردید می‌گوید: شاید… 

– این : اسم اشاره به همان مسافر یا معشوق غایب.

– از غبار راه رسیده: یعنی پس از سفری طولانی و دشوار، غبار بر تنش نشسته، اما رسیده.

– آن سفری هم‌نشین گمشده باشد: آن کسی که در سفر، هم‌نشین و همدم گمشده‌ای بوده است. یا خود آن هم‌نشین گمشده.

هم‌نشین گمشده بسیار دلهره‌آور و شاعرانه است. یعنی شاید این همان همراهی است که در میان راه گم کردیم و حالا بازگشته است. «سفری» می‌تواند استعاره از زندگی، سفر عشق یا سلوک عرفانی باشد.

نکته: پایان با «شاید»، شعر را در حالت تعلیق و امید همراه با تردید نگه می‌دارد. نه یقین به آمدن دارد، نه ناامیدی. فضایی میان بیداری و خیال، میان انتظار و رویا.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. شعر به عنوان یک آیین کوتاه

سایه در این شعر، با کمترین واژه‌ها، یک مراسم استقبال را بازآفرینی می‌کند: گشودن در، روشنایی، بخور، و پرده‌برداری از مهتاب. گویی تمام هستی باید برای یک بازگشت آماده شود. اما بازگشت‌دهنده کیست؟ معشوق؟ دوست؟ خدا؟ شاید حافظ؟ سایه این را در هاله‌ای از ابهام نگه داشته است.

 ۲. کاربرد «بگشایید» برای شمع

استفاده از فعل «بگشایید» برای شمع، در شعر فارسی غیرمعمول است (می‌گویند «شمع افروختن»). برخی این را نشانه ناخودآگاه شاعر می‌دانند: گویی شمع نیز در لفافه است و باید «باز» شود. یا اشاره به «شکفتن شمع» دارد مانند شکفتن گل.

 ۳. تردید پایانی

اگر شعر با یقین («بیا» یا «آمد») پایان می‌یافت، یک شعر عاشقانه معمولی بود. اما «شاید» آن را از قطعیت خارج می‌کند و به فضای بین خواب و بیداری، میان آرزو و واقعیت می‌برد. این نوع پایان، مخصوص شاعران بزرگ معاصر (مانند فروغ، شاملو، سایه) است.

 ۴. هم‌نشین گمشده

«هم‌نشین گمشده» هم به مسافر اشاره دارد که در راه تنها شده، هم به ما که شاید او را گم کرده‌ایم. یا آن که هم‌نشین گمشده‌ای بوده (یاد مرده‌ای، یاد عزیزی). این تعبیر بسته است و خواننده را به تأمل وا می‌دارد.

 خلاصه به زبان ساده

شاعر (سایه) به دیگران یا به خود می‌گوید:

در را باز کنید. شمع را روشن کنید. عود بسوزانید. پرده را از برابر ماه کنار بزنید. شاید این که از گرد و غبار راه رسیده، همان باشد که در سفر هم‌نشین گمشده‌ای بوده و اکنون بازگشته است.

 نکته پایانی

این شعر کوتاه سایه، در عین سادگی، سرشار از ایمان به بازگشت است. «شاید» اوج امید است نه شک. در فضای خفقان و تیرگی، شاعر همچنان چراغ آماده می‌کند و عود می‌سوزاند، چون باور دارد روزی آن هم‌نشین گمشده از راه خواهد رسید. این شعر، بی‌آنکه نام سیاسی یا اجتماعی به کار برد، به تمام معنا شعری امیدبخش و مقاوم است – همچون بسیاری از اشعار سایه در دوران غربت.

شعر شماره ۴۹ از اشعار هوشنگ ابتهاج / کودک من کودک مسکین از برای تو، دردهایی کور…

شعر شماره ۴۸ از اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بگشاییم کفتران را بال بفروزیم شعله بر سر کوه …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.