شعر شماره ۵۰ از اشعار فروغ فرخزاد؛ آسمان همچو صفحه دل من روشن از …
شعر شماره ۵۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه خوانده و لذت ببرید. اشعار فروغ فرخزاد را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. فروغ فرخزاد با زبان و سبک جدیدی به شعر فارسی وارد شد. او از قالبهای کلاسیک فاصله گرفت و به سمت شعر نیمایی و سپید رفت. این تغییر سبک به تحول شعر فارسی در قرن بیستم کمک کرد. همچنین شعر شماره ۵۱ از اشعار فروغ فرخزاد | یاد داری که زمن خنده کنان پرسیدی… به همراه تفسیر را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۵۰ فروغ فرخزاد
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه … گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله
های بوسه تو
میشکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می آید
آه… باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شب چو ماه آسمان پر راز گرد خود آهسته …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید …
تفسیر این شعر

این شعر از فروغ فرخزاد یکی از غناییترین و رمانتیکترین سرودههای اوست که در دوران جوانی و پیش از تحول بزرگ شعریاش سروده شده. فضای شعر، عاشقانه، شبانه، پر از حس لطیف و زنانه و آمیخته با خیال و رویاست.
در ادامه به تفسیر بیتبهبیت و مفهومی این شعر میپردازم:
بخش اول: شب و خیال معشوق
– آسمان همچو صفحه دل من
– روشن از جلوههای مهتابست
– امشب از خواب خوش گریزانم
– که خیال تو خوشتر از خوابست
شاعر آسمان را به صفحه دل خود تشبیه میکند که از نور مهتاب روشن است. میگوید امشب از خواب خوش فرار میکند، نه به خاطر بیخوابی، بلکه چون خیال معشوق از هر خوابی خوشتر است. اینجا خیال بر واقعیت خواب برتری پیدا میکند.
بخش دوم: تنهایی شبانه و نوشتن
– خیره بر سایههای وحشی بید
– میخزم در سکوت بستر خویش
– باز دنبال نغمهای دلخواه
– مینهم سر بروی دفتر خویش
شاعر به سایههای درخت بید که وحشیوار حرکت میکنند خیره شده. در سکوت بستر میخزد (حرکتی آرام و زنانه). دوباره به دنبال آهنگی دلخواه، سر بر روی دفترش میگذارد. این صحنه، خلوت شاعرانه یک زن عاشق را در شب نشان میدهد.
بخش سوم: لذت ناشناخته
– تن صدها ترانه میرقصد
– در بلور ظریف آوایم
– لذتی ناشناس و رویا رنگ
– میدود همچو خون به رگهایم
در صدای شاعر (آوایش)، تنِ صدها ترانه میرقصد. لذتی تازه، ناشناخته و رویاگونه در رگهایش جاری میشود. این حس، پیشتازانه و جسمانی است و نشان از شوریدگی عاطفی دارد.
بخش چهارم: روح شبگرد و نسیم
– آه… گویی ز دخمه دل من
– روح شبگرد مه گذر کرده
– یا نسیمی در این ره متروک
– دامن از عطر یاس تر کرده
شاعر حس میکند گویی روحِ سرگردان ماه از دخمه (گور) دلش عبور کرده، یا نسیمی در این راه متروک، دامنش را با عطر یاس تَر کرده. این تصاویر **سمبلیک** و رازآلود، فضایی عرفانی و ملکوتی به شعر میدهد.
بخش پنجم: شعله بوسه و ستاره راز
– بر لبم شعلههای بوسه تو
– میشکفد چو لاله گرم نیاز
– در خیالم ستارهای پر نور
– میدرخشد میان هاله راز
شعلههای بوسه معشوق بر لب شاعر، مثل لالهای از سر نیاز میشکفد. در خیالش، ستارهای پرنور در میان هالهای از راز میدرخشد. این تصاویر، گرمی و رازآلودی عشق را نشان میدهند.
بخش ششم: ناشناسی درون سینه
– ناشناسی درون سینه من
– پنجه بر چنگ و رود میساید
– همره نغمههای موزونش
– گوییا بوی عود میآید
یک ناشناس در درون سینه شاعر، با چنگ و رود (سازهای کهن) پنجه میمالد (نوازش میکند). همراه نغمههایش، گویی بوی عود میآید. این ناشناس، **همان حضور غایب معشوق** یا روح عشق است که حس میشود اما دیده نمیشود.
بخش هفتم: باور نکردنی بودن پیوند
– آه… باور نمیکنم که مرا
– با تو پیوستنی چنین باشد
– نگه آن دو چشم شورافکن
– سوی من گرم و دلنشین باشد
شاعر افسوس میخورد و میگوید باور نمیکند که پیوندی میان او و معشوق چنین باشد (یعنی اینقدر نزدیک و واقعی). نمیتواند باور کند که نگاه آن دو چشم شورانگیز، اینقدر گرم و دلنشین به سویش باشد. این حاکی از شگفتی و ناباوری در برابر شدت احساس است.
بخش هشتم: زهره (ناهید) و نگاه عشق
– بیگمان زان جهان رویایی
– زهره بر من فکنده دیده عشق
– مینویسم بر وی دفتر خویش
– جاودان باشی ای سپیده عشق
بیگمان از آن جهان رویایی، زهره (سیاره ناهید، نماد عشق در اساطیر) چشمِ عشق بر من انداخته. شاعر بر روی دفترش مینویسد: «جاودان باشی ای سپیده عشق». سپیده عشق، نماد طلوع و روشنایی عشق حقیقی است.
نتیجهگیری نهایی
این شعر، شبیه یک مونولوگ عاشقانه و پراحساس است که در آن فروغ فرخزاد با زبانی لطیف، زنانه و سرشار از تصاویر رمانتیک، حالت شوریدگی و شیفتگی خود را در شب توصیف میکند.
شعر از دو سطح تشکیل شده است:
1. سطح بیرونی: زنی عاشق در شب، خیال معشوق را میپرستد و حسهای جسمانی و روحی خود را شرح میدهد.
2. سطح درونی: گفتگویی با عشق به عنوان یک نیروی متافیزیکی و جاودانه که از جهانی رویایی سرچشمه گرفته است.
در پایان، شاعر عشق را «سپیده عشق» مینامد و برای آن جاودانگی آرزو میکند. یعنی عشق حقیقی نه تنها در زمان حال، بلکه برای همیشه ماندگار است. این شعر، اگرچه سادهتر از آثار متأخر فروغ است، اما نبوغ تصویرسازی و حس عمیق زنانه او را به خوبی نشان میدهد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ هیچ جز حسرت نباشد کار من بخت بد …










