شعر شماره ۴۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی …
شعر شماره ۴۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد در روزانه آماده شده است. اشعار فروغ نه تنها در زمان خود، بلکه در دهههای بعدی نیز تأثیرگذار بوده است. بسیاری از شاعران و نویسندگان پس از او به نوعی از سبک و دیدگاههای او الهام گرفتهاند.

شعر شماره ۴۷ فروغ فرخزاد
باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده
یی چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من که دیوانه بودم
وای بر من که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
او
به من دل سپرد و به جز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من خدایا خدایا
من به آغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من
از دل تیرگیها
قطره اشکی در آن چشمها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که در پایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر
لیکن او رفت بی گفتگو رفت
وای برمن که دیوانه بودم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ هیچ جز حسرت نباشد کار من بخت بد …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ لای لای ای پسر کوچک من دیده بربند که …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، “فروغ فرخزاد” است و در آن شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و پشیمانی میپردازد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. تنهایی و یادآوری: شاعر در آغاز شعر از احساس تنهایی و سردی صحبت میکند. او در یاد خاطراتی از عشق قدیمی خود غرق شده است. این عشق با درد و حسرت به پایان رسیده و حالا فقط یاد آن در دلش باقی مانده است.
2. امید و شمع: در میان ویرانههای امیدش، شمعی روشن میشود که نماد امید و عشق دوباره است. اما این شمع، شعلهای از گذشته را به یاد او میآورد.
3. نگاه پرآتش: شاعر به چشمان معشوقش اشاره میکند که هنوز هم در دلش اثر دارد. او از نگاهش هراسان است و در عین حال، خندهای بر لبان معشوق میبیند که نشاندهنده بیتوجهی او به دردهای شاعر است.
4. پشیمانی و اندوه: شاعر از دیوانگی خود میگوید و اینکه چگونه به معشوقش رنج داده است. او متوجه میشود که با غرور و بیتوجهی، عشق را نابود کرده است.
5. خودسرزنشی: او به خود میگوید که چقدر بیگانه و دور از احساسات واقعی بوده است. او به خاطر اینکه عشق را به خاک سیاه نشانده، خود را سرزنش میکند.
6. فقدان و ناامیدی: شاعر در نهایت به فقدان معشوقش اشاره میکند و از خداوند طلب رحمت میکند. او دچار پشیمانی عمیقی است و آرزو دارد که بتواند به معشوقش بگوید که دیوانه بوده و میخواهد دوباره او را در آغوش بگیرد.
7. پایان تلخ: در انتهای شعر، او متوجه میشود که معشوقش دیگر نیست و رفتن او بدون هیچ گفتگویی بر دل او سنگینی میکند. این احساس ناامیدی و پشیمانی از دست دادن عشق، او را در اندوه عمیقتری فرو میبرد.
این شعر درباره تنهایی، عشق گمشده، پشیمانی و درد ناشی از رنجاندن معشوق است. شاعر با بیان احساسات عمیق خود، نشان میدهد که چگونه عشق میتواند به زندگی انسان معنا بدهد و از دست دادن آن چه دردناک است. او در نهایت به دنبال بخشایش و فرصتی برای جبران اشتباهات خود است، اما متوجه میشود که دیگر دیر شده است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ به زمین میزنی و میشکنی عاقبت شیشه امیدی را …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و میدانم …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










