شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ لای لای ای پسر کوچک من دیده بربند که …
شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد در روزانه آماده شده است. فروغ نه تنها در زمان خود تأثیرگذار بود، بلکه آثارش الهامبخش شاعران و نویسندگان نسلهای بعدی نیز بوده است. بسیاری از شاعران معاصر تحت تأثیر سبک و مضامین او قرار گرفتند و تلاش کردند تا از دیدگاههای او بهره ببرند. همچنین شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ هیچ جز حسرت نباشد کار من بخت بد … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۴۵
لای لای ای پسر کوچک من
دیده بربند که شب آمده است
دیده بر بند که این دیو سیاه
خون به کف ‚ خنده به لب آمده است
سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش
را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت بر آن پایش را
آه بگذار که بر پنجره ها
پرده ها را بکشم سرتاسر
با دو صد چشم پر از آتش و خون
میکشد دم به دم از پنجره سر
از شرار نفسش بود که سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
وای آرام که این زنگی مست
پشت در داده به
آوای تو گوش
یادم آید که چو طفلی شیطان
مادر خسته خود را آزرد
دیو شب از دل تاریکی ها
بی خبر آمد و طفلک را برد
شیشه پنجره ها می لرزد
تا که او نعره زنان می آید
بانگ سر داده که کو آن کودک
گوش کن پنجه به در می ساید
نه برو دور شو ای بد سیرت
دور شو از رخ تو
بیزارم
کی توانی بر باییش از من
تا که من در بر او بیدارم
ناگهان خامشی خانه شکست
دیو شب بانگ بر آورد که آه
بس کن ای زن که نترسم از تو
دامنت رنگ گناهست گناه
دیوم اما تو زمن دیوتری
مادر و دامن ننگ آلوده!
آه بردار سرش از دامن
طفلک پاک کجا آسوده ؟
بانگ میمرد و در آتش درد
می گدازد دل چون آهن من
میکنم ناله که کامی کامی
وای بردار سر از دامن من
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ به زمین میزنی و میشکنی عاقبت شیشه امیدی را …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و میدانم …
تفسیر این شعر

این شعر، شعری است از شاعر بزرگ فارسی، فروغ فرخزاد است که به موضوعاتی چون ترس، شب و دیوها میپردازد. حالا بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
بخش اول:
شاعر به فرزند کوچک خود میگوید که شب فرارسیده و باید چشمانش را ببندد. او اشاره میکند که یک دیو سیاه (نماد ترس و خطر) با خون بر کف و خنده بر لب به سراغ آنها آمده است. او از فرزندش میخواهد که سرش را بر دامن او بگذارد و به صدای قدمهای دیو گوش کند.
بخش دوم:
شاعر به تصویر کشیدن ترس و خطر ادامه میدهد. او میگوید که دیو شب با صدای نعرهاش به خانه نزدیک میشود و در این حالت، او از پنجرهها پرده میکشد تا از دیدن دیو جلوگیری کند. دیو، که نماد خطر و شر است، به دنبال کودک میگردد.
بخش سوم:
شاعر به یاد میآورد که چگونه در کودکی خود نیز از ترس دیوها رنج میبرده است. او به دیو شب هشدار میدهد که دور شود و از او میخواهد که به فرزندش آسیبی نرساند. در اینجا، دیو به مادر کودک توهین میکند و او را به گناه متهم میکند.
بخش چهارم:
در نهایت، شاعر احساس درد و ناامیدی خود را بیان میکند. او ناله میکند و از دیو میخواهد که دست از سر فرزندش بردارد. در اینجا، احساسات عمیق عشق و نگرانی مادرانه نمایان میشود.
نتیجهگیری:
این شعر نشاندهندهی ترس مادر از آسیب رسیدن به فرزندش در برابر خطرات شب و دیوهاست. همچنین، احساسات عمیق انسانی و عشق مادرانه را در برابر خطرات زندگی به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از نمادهای دیو و شب، ترس و چالشهایی که ممکن است در زندگی وجود داشته باشد را به زیبایی بیان کرده است.
مطلب مشابه: کلیپ اشعار فروغ فرخزاد (ویدیوی های کوتاه احساسی از اشعار فروغ)
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یکروز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










