شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و میدانم …
شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه بخوانید. فروغ فرخزاد با استفاده از زبان شعری خود، به نقد مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه پرداخت. او تبعیض جنسیتی، نابرابریها و دیگر مشکلات اجتماعی را مورد انتقاد قرار داد و با اشعارش صدای اعتراض را به گوش همگان رساند. همچنین شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ به زمین میزنی و میشکنی عاقبت شیشه امیدی را … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۴۳
ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و میدانم
چرا بیهوده می گویی دل چون آهنی دارم
نمیدانی نمیدانی که من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم باده مرد افکنی دارم
چرا بیهوده
میکوشی که بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمیترسی نمیترسی نمیترسی که بنویسند نامت را
به سنگ تیره گوری شب غمناک خاموشی
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را
ترا افسون چشمانم ز ره برده است و میدانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار میسوزی
دروغ است این اگر پس آن دو چشم راز گویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یکروز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا …
تفسیر این شعر

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. در اینجا، شاعر به زیبایی و افسون چشمان معشوق اشاره میکند و از تنهایی و دلتنگی خود سخن میگوید. حالا بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
1. افسون چشمان: شاعر میگوید که چشمان معشوقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و از راه خود منحرف کرده است. این نشاندهنده جذابیت و زیبایی خاص معشوق است.
2. دل آهنی: معشوق به شاعر میگوید که دلش مانند آهن سخت است و نمیتواند احساساتش را نشان دهد. اما شاعر میداند که این فقط یک ادعاست و در واقع، معشوق هم احساساتی دارد.
3. جام لبان: شاعر به بادهای اشاره میکند که در لبان معشوق وجود دارد. این باده نماد عشق و احساسات عمیق است که شاعر میخواهد از آن بهرهبرداری کند.
4. آغوش سوزنده: شاعر به معشوق میگوید که تلاش نکند از آغوش او فرار کند، زیرا هیچ آغوش دیگری به اندازهی او سوزان و گرم نیست. این نشاندهندهی تمایل عمیق شاعر به نزدیکی و صمیمیت است.
5. ترس از نام: شاعر از معشوق میپرسد آیا نمیترسد که نامش بر سنگ قبر نوشته شود و در سکوت غمناک شب دفن شود. این بخش نشاندهندهی نگرانی شاعر دربارهی گذر زمان و مرگ است.
6. دعوت به شادی: شاعر از معشوق میخواهد که به جای دوری و پرهیز، لحظهای شاد را با هم تجربه کنند. او بر اهمیت زندگی و لذت بردن از لحظات تأکید میکند.
7. مستی عشق: شاعر وعده میدهد که اگر معشوق لبهایش را بر لبهای او بگذارد، او را آنقدر مست خواهد کرد که خود به ارزش مستی پی ببرد.
8. درک احساسات: در پایان، شاعر بار دیگر تأکید میکند که معشوق نمیتواند انکار کند که او هم دچار سوز و گداز عشق شده است و هر لحظه با نگاهی دیوانهوار به او خیره میشود.
این شعر نمایانگر یک عشق عمیق و پرشور است که در آن شاعر به زیباییهای معشوق و احساسات خود اشاره میکند. او از معشوق میخواهد تا از ترسها و دوریها فاصله بگیرد و با هم لحظات شاد و عاشقانهای را تجربه کنند.
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت …
مطلب مشابه: عکس نوشته اشعار فروغ فرخزاد + شعرهای کوتاه و زیبای او
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










