شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن …
شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در سایت ادبی روزانه بخوانید. فروغ فرخزاد با استفاده از زبان شعری خود، به نقد مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه پرداخت. او تبعیض جنسیتی، نابرابریها و دیگر مشکلات اجتماعی را مورد انتقاد قرار داد و با اشعارش صدای اعتراض را به گوش همگان رساند. همچنین شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ای هفت سالگی ای لحظه های شگفت عزیمت … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۸
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
زمین میرسد در انتهای خود به قلب
و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کردیم
سرشار می کند
و می شود از آنجا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا
در پشت میزهای مدرسه ی مسلول
از لحظه ای که بچه ها توانستند
بر روی تخته حرف “سنگ” را بنویسند
و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند
من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
چراغ های مرا تکه تکه می کردند قلب
وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا
دستمال تیره ی قانون می بستند با
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
که زندگی من دیگر وقتی
چیزی نبود ، هیچ چپیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
باید دریافتم ، باید، باید ،
یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش
معنی کند
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنهاتر از تو نیست ؟
پیغمبران ، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما اوردند
پیاپی، این انفجارهای
و ابرها مسموم ،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس
همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند
من شبدر چهارپری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست
شد جوانی آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک
من بود؟
آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب ، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام
بگویم؟
حس می کنم که وقت گذشته ست
می کنم که ” لحظه” سهم من از برگ های تاریخ ست
حس می کنم که میز فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان
من و دست های این غریبه ی غمگین
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ من خواب دیده ام که کسی می آید …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ چرا توقف کنم،چرا؟ پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
تفسیر این شعر

این شعر به زیبایی و عمق احساسی از زندگی، تنهایی، امید و ارتباط انسانها با یکدیگر و طبیعت پرداخته است. در ادامه، به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب، محتوای آن را بررسی میکنیم:
شاعر در این شعر به تصویرسازی از یک “پنجره” میپردازد که نماد دیدن، شنیدن و ارتباط با دنیای بیرون است. این پنجره به او اجازه میدهد تا احساسات و تجربیاتش را با دیگران به اشتراک بگذارد. او از مکانها و لحظات مختلف زندگیاش صحبت میکند که شامل دوران کودکی، تنهایی، عشق و آرزوهاست.
▎نکات کلیدی
1. پنجره به عنوان نماد:
• پنجره به عنوان یک وسیله برای دیدن و شنیدن دنیای اطراف، نماد امید و ارتباط است. شاعر میگوید که این پنجره میتواند او را به قلب مهربانی و زیباییهای زندگی متصل کند.
2. تنهایی و ارتباط با دیگران:
• شاعر از تنهایی و نیاز به ارتباط صحبت میکند. او به دستهای کوچک تنهایی اشاره میکند که با عطر ستارهها پر میشود. این نشاندهندهی تلاش او برای پیدا کردن آرامش و محبت در میان تنهایی است.
3. تجربیات کودکی:
• شاعر به دوران کودکی خود اشاره میکند، جایی که او از عروسکها و کتابهای مصور یاد میکند. این بخش نشاندهندهی innocence یا معصومیت دوران کودکی است.
4. چالشها و مشکلات زندگی:
• شاعر از مشکلاتی مانند عدالت سست و دردهای ناشی از قوانین سخت صحبت میکند. او به احساساتی چون وحشت و ناامیدی اشاره میکند که در زندگیاش تجربه کرده است.
5. آگاهی و شناخت:
• در انتهای شعر، شاعر به لحظه آگاهی و شناخت اشاره میکند. او احساس میکند که زمان گذشته و باید از تجربیاتش درس بگیرد. همچنین، او به نیاز به گفتوگو و ارتباط با دیگران تأکید دارد.
6. امید و جستجوی معنا:
• در نهایت، شاعر به جستجوی معنا و امید اشاره میکند. او احساس میکند که زندگیاش با طبیعت و دیگران ارتباط دارد و از پنجرهاش با آفتاب رابطه دارد.
این شعر به ما یادآوری میکند که زندگی پر از چالشها و زیباییهاست و اهمیت ارتباط با دیگران و طبیعت در پیدا کردن معنا و آرامش بسیار زیاد است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عمیق، احساسات انسانی را به تصویر کشیده و ما را به تفکر درباره زندگی خود دعوت میکند.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ از چهره طبیعت افسونکار بر بسته ام …










