شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ چرا توقف کنم،چرا؟ پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در بخش شعر روزانه بخوانید. شعرهای فروغ فرخزاد بسیار شخصی و صمیمی هستند. او با صداقت و بیپردهگویی، تجربیات خود را به تصویر میکشد و خواننده را به دنیای درونی خود دعوت میکند. این نوع بیان احساسات، ارتباط عمیقی با خواننده برقرار میکند و او را درگیر میسازد. همچنین شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ من خواب دیده ام که کسی می آید … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۶
چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ های حیات میگذرد
ماه کیفیت محیط کشتی زهدان
سلول های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد
چرا توقف کنم؟
چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند
نامرد ، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ….آه
وقتی که سوسک سخن می گوید
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست
همکاری حروف سربی
اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد
من از لاله ی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است ، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
بادی میپوسند که آسیاب های
چرا توقف کنم؟
من خوشه های نارس گندم را
به زیر پستان میگیرم
و شیر می دهم
تنها صدا صدا ، صدا ،
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفه ی معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که میماند
در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامه نیست
مرا به زوزه ی دراز توحش
درعضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گل ها میدانید ؟
عنوان :پرنده مردنی است
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخاهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ از چهره طبیعت افسونکار بر بسته ام …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معاصر ایرانی، به موضوعاتی چون حرکت، زندگی، مرگ و ارتباط با طبیعت میپردازد. در ادامه، به زبان ساده و با توضیحات مناسب، محتوای شعر را بررسی میکنم:
بخش اول:
چرا توقف کنم، چرا؟
شاعر از خود میپرسد که چرا باید متوقف شود. او به حرکت و جریانی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند.
پرندهها به ستوی جانب آبی رفتهاند
پرندهها به آسمان میروند و این نشاندهنده آزادی و پرواز است.
افق عمودی است و حرکت: فوارهوار
افق به صورت عمودی دیده میشود و حرکت مانند فوارهای است که به بالا میجهد. این تصویر نشاندهنده زندگی پویا و پرتحرک است.
بخش دوم:
سیارههای نورانی میچرخند
شاعر به زیبایی و عظمت جهان اشاره میکند و چرخش سیارهها را نمادی از نظم کائنات میداند.
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
زمین در حال تکرار است، شاید به معنای تکرار چرخههای زندگی و مرگ باشد.
چاههای هوایی به نقبهای رابطه تبدیل میشوند
شاعر بیان میکند که ارتباطات انسانی مانند چاههایی هستند که عمیقتر میشوند و به روابط عمیقتری تبدیل میشوند.
بخش سوم:
روز وسعتی است که در مخیلهی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
روز به قدری وسیع است که حتی در تصور محدود یک کرم نمیگنجد. این جمله نشاندهنده محدودیتهای تفکر انسانی است.
چرا توقف کنم؟
این سوال تکراری شاعر نشاندهنده تمایل او به ادامه حرکت و زندگی است.
بخش چهارم:
راه از میان مویرگهای حیات میگذرد
شاعر به مسیر زندگی اشاره میکند که از جزئیات کوچک آن میگذرد.
ماه کیفیت محیط کشتی زهدان
شاعر به ماه اشاره میکند که در محیط زهدان (مادر) تأثیرگذار است. اینجا اشارهای به تولد و زندگی جدید دارد.
بخش پنجم:
تنها صداست
صدا نماد زندگی و حرکت است. صدای آب، نور، و عشق همه نشانههایی از حیات هستند.
چه میتواند باشد مرداب؟
شاعر مرداب را نمادی از stagnation (توقف) و عدم حرکت میداند.
بخش ششم:
افکار سردخانه را جنازههای باد کرده رقم میزنند
شاعر افکار را مرده و بیروح توصیف میکند، مانند جنازههایی که در سردخانه هستند.
بخش هفتم:
چرا توقف کنم؟
این سوال دوباره تکرار میشود تا بر عزم شاعر برای ادامه حرکت تأکید کند.
بخش هشتم:
من خوشههای نارس گندم را به زیر پستان میگیرم
شاعر از زحمت و تلاش خود برای پرورش زندگی صحبت میکند.
بخش نهایی:
پرنده مردنی است
این جمله نشاندهنده ناامیدی و غم شاعر است. پرندهای که نماد آزادی و زندگی است، در نهایت مرده است.
شعر به تضاد بین زندگی و مرگ، حرکت و توقف، و زیبایی و ناامیدی پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و زندگی، احساسات عمیق خود را درباره وجود انسانی بیان کرده و بر لزوم ادامه حرکت در زندگی تأکید میکند.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ بیش از اینها ، آه ، آری بیش از اینها میتوان …
فال و سرگرمی امروز
فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.










