شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی

شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه قرار داده‌ایم. اشعار فروغ فرخزاد بخشی جدایی‌ناپذیر از میراث فرهنگی ایران محسوب می‌شود. آثار او نه تنها در ایران بلکه در سطح بین‌المللی مورد توجه قرار گرفته است و همچنان در دانشگاه‌ها و محافل ادبی مورد مطالعه و تحلیل قرار می‌گیرد. همچنین شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ از چهره طبیعت افسونکار بر بسته ام … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی

شعر شماره ۱۳

من از تو می مردم

اما تو زندگانی من بودی

تو با من می رفتی

تو در من می خواندی

وقتی که من خیابانها را

بی هیچ مقصدی می پیمودم

تو با من می رفتی

تو در من می خواندی

تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

وقتی که شب مکرر می شد

وقتی که شب تمام نمی شد

تو از میان نارون ها، گنجشکهای عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ی ما

تو با چراغهایت می آمدی

وقتی که بچه ها می رفتند

و خوشه های اقاقی می خوابیدند

و من در اینه تنها می ماندم

تو با چراغهایت می امدی…

تو دستهایت را می بخشیدی

تو چشمهایت را می بخشیدی

تو مهربانیت را می بخشیدی

تو زندگانیت را می بخشیدی

وقتی که من گرسنه بودم

تو مثل نور سخی بودی

تو لاله ها را می چیدی

و گیسوانم را می پوشاندی

وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزیدند

تو گونه هایت را می چسباندی

به اضطراب پستا.ن هایم

وقتی که من دیگر

چیزی نداشتم که بگویم

تو گونه هایت را می چسباندی

به اضطراب پستا.ن هایم

و گوش می دادی

به خون من که ناله کنان میرفت

و عشق من که گریه کنان میمرد

تو گوش می دادی

اما مرا نمی دیدی

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ بیش از اینها ، آه ، آری بیش از اینها میتوان …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ باد ما را با خود خواهد برد در شب کوچک من …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به یک شخص خاص است. شاعر در اینجا احساساتش را به صورت نمادین و با تصاویری زیبا و شاعرانه بیان می‌کند.

توضیحات ساده:

1. عشق و وابستگی: شاعر می‌گوید که او از عشقش می‌میرد، اما در عین حال آن شخص زندگی اوست. این نشان‌دهنده‌ی عمیق بودن احساسات و وابستگی او به آن فرد است.

2. همراهی و پشتیبانی: شاعر بیان می‌کند که در زمان‌هایی که او تنها و بی‌هدف در خیابان‌ها قدم می‌زند، آن شخص همیشه با اوست و در دل او زندگی می‌کند. این نشان‌دهنده‌ی حمایت عاطفی است که آن شخص به او می‌دهد.

3. دعوت به زندگی: شاعر اشاره می‌کند که آن شخص گنجشک‌های عاشق را به صبح دعوت می‌کند، که نماد امید و زندگی است. حتی در شب‌های تاریک، آن شخص نور و امید را به او می‌آورد.

4. مهربانی و فداکاری: شاعر به مهربانی‌های آن شخص اشاره می‌کند، از جمله بخشیدن دست‌ها، چشم‌ها و زندگی‌اش. این نشان‌دهنده‌ی فداکاری و محبت عمیق اوست.

5. احساس تنهایی: در پایان شعر، شاعر احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که آن شخص به او گوش می‌دهد، اما او را نمی‌بیند، که نشان‌دهنده‌ی نادیده گرفته شدن احساساتش است.

به طور کلی، این شعر درباره‌ی عشق، حمایت، امید و در عین حال تنهایی و نادیده گرفتن احساسات است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ تمام روز را در آئینه گریه می‌کردم

مطلب مشابه: شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.