شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ای هفت سالگی ای لحظه های شگفت عزیمت …
شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در سایت ادبی روزانه قرار داده ایم. شعر فروغ بسیار خودمانی و صمیمی است. او از تجربیات شخصی، احساسات و دردهای خود میگوید که به شعرش یک حالت زندگینامهای و خودزندگینامهای میبخشد. این صداقت در بیان احساسات، خواننده را به شدت درگیر میکند. همچنین شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۹
ای هفت سالگی
ای لحظه های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب
در آب غرق شد
بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم
و بصدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود
از زیر میزها
به پشت ها میزها
و از پشت میزها
به روی میزها رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم، رنگ ترا باختیم ، ای هفت سالگی
بعد از تو ما به هم خیانت کردیم
بعد از تو ما تمام یادگاری ها را
با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون
از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم
بعد از تو ما به میدان ها رفتیم
و داد کشیدیم
زنده باد ”
” مرده باد
و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان
که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم
قاتل یکدیگر بودیم بعد از تو ما که
برای عشق قضاوت کردیم
و همچنان که قلب هامان
نگران بودند در جیب هایمان
برای سهم عشق قضاوت کردیم
بعد از تو ما به قبرستان ها رو آوردیم
و مرگ ، زیر چادر مادربزرگ نفس میکشید
و مرگ ، آن درخت تناور بود
که زنده های اینسوی آغاز
به شاخه های ملولش دخیل می بستبد
و مرده های آن سوی پایان
به ریشه های فسفریش چنگ می زدند
و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود
که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لاله ی آبی
روشن شدند
صدای باد می آید
صدای باد می آید، ای هفت سالگی
برخاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسیدند
چقدر باید پرداخت
چقدر باید
برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟
ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم ، از دست داده ایم
ما بی چراغ به راه افتادیم
و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند
…چقدر باید پرداخت؟
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ من خواب دیده ام که کسی می آید …
تفسیر این شعر

این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی در دوران کودکی و تغییرات بعد از آن میپردازد. شاعر از یادآوری دوران هفت سالگی خود صحبت میکند و به تبعات بزرگسالی و چالشهایی که پس از آن تجربه کرده، اشاره میکند. در ادامه، شعر را به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب بررسی میکنیم:
شاعر در این شعر به یادآوری دوران کودکی و لحظات شگفتانگیز آن میپردازد. او به تغییراتی که پس از آن دوران در زندگیاش رخ داده، اشاره میکند و احساسات مختلفی را از تنهایی، خیانت، جنگ و مرگ تا امید و یادآوری عشق بیان میکند.
▎نکات کلیدی
1. هفت سالگی:
• شاعر با عشق و نوستالژی به دوران هفت سالگی خود اشاره میکند که زمانی پر از شگفتیها و زیباییها بوده است.
2. تغییرات پس از کودکی:
• بعد از این دوران، شاعر احساس میکند که زندگی وارد یک دورهی جنون و جهالت شده است. او میگوید که ارتباطاتش با دنیای بیرون (پرندهها و نسیم) شکسته است.
3. عروسک خاکی:
• عروسک خاکی که نماد معصومیت و سادگی دوران کودکی است، حالا در آب غرق شده است. این تصویر نشاندهندهی از دست رفتن innocence یا معصومیت است.
4. جنگ و خشونت:
• شاعر به تغییر صداها و ارزشها اشاره میکند؛ صدای زنجرهها و زنگهای مدرسه جای خود را به صدای کارخانههای اسلحهسازی داده است. این نشاندهندهی تغییرات اجتماعی و سیاسی است.
5. خیانت و قضاوت:
• شاعر به خیانتهایی که میان انسانها رخ داده اشاره میکند و از قضاوتها درباره عشق سخن میگوید. این بخش نشاندهندهی سردی روابط انسانی در بزرگسالی است.
6. مرگ و یادبود:
• شاعر به قبرستانها و مرگ اشاره میکند، جایی که مرگ به نوعی بخشی از زندگی شده است. او به درختی اشاره میکند که زندهها و مردهها به آن وابستهاند.
7. یادآوری طبیعت:
• در انتهای شعر، شاعر به یاد کشتزارهای جوان و ترس آنها از ملخها میافتد. او از خود میپرسد که چه قیمتی برای رشد این کشتزارها باید پرداخت شود.
8. امید و نور:
• با وجود تمام چالشها، شاعر به یاد ماه مهربان اشاره میکند که همیشه در کنار او بوده است. این تصویر نماد امید و نور در زندگی است.
این شعر به ما یادآوری میکند که دوران کودکی پر از زیباییهاست، اما با بزرگ شدن، چالشها و مشکلات زیادی به وجود میآید. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عمیق، احساسات انسانی را به تصویر کشیده و ما را به تفکر درباره زندگی، عشق، مرگ و امید دعوت میکند.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ چرا توقف کنم،چرا؟ پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای …










