شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

آخرین بازبینی: نوع بازبینی: بازنویسی و به‌روزرسانی کامل

در این بخش از روزانه، مجموعه‌ای کامل از شعر طلوع خورشید، متن ادبی درباره طلوع آفتاب، جملات امیدبخش صبحگاهی، شعرهای عاشقانه و غمگین درباره طلوع و متن‌های کوتاه مناسب استوری و کپشن را آماده کرده‌ایم. طلوع خورشید همیشه نماد شروع دوباره، امید، روشنایی، بیداری و ادامه دادن پس از تاریکی شب است.

گاهی طلوع فقط یک پدیده طبیعی نیست؛ می‌تواند آغاز یک عشق، پایان یک اندوه، شروع یک تصمیم تازه یا نشانه‌ای از برگشتن امید به دل آدم باشد. در ادامه، علاوه بر اشعار موجود، ۵۰ شعر و متن جدید با تیتر‌بندی منظم اضافه شده است تا برای استفاده در متن، کپشن، استوری، عکس‌نوشته و مطالب ادبی انتخاب‌های بیشتری داشته باشید.

شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

شعر طلوع خورشید شاد و غمگین

اشعاری که در این قسمت می‌خوانید گلچین اشعار نو، سپید و بلند هستند که امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرند.

اگر کاشف معدن صبح آمد،
صدا کن مرا
و من
در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو
بیدار خواهم شد

***

صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد

سهراب سپهری

اشعار طلوع خورشید

اندوهش غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی
همچنان که شادی‌اش
طلوع همه آفتاب‌هاست

احمد شاملو

***

نمی‌دانم
می‌آمدی یا می‌رفتی
عبورت، حضوری ماندگار بود
خورشید از پشت
پلک‌هایت درخشید
و در ادامه راهم
طلوع کردی!

فریال معین

***

شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
تو خوب‌تر ز ماهی من اشتباه کردم

“فروغی بسطامی”

شعر طلوع خورشید

۵۰ شعر و متن جدید درباره طلوع خورشید

در ادامه، ۵۰ شعر، متن ادبی و جمله تازه درباره طلوع خورشید اضافه شده است. این بخش شامل شعرهای امیدبخش، متن‌های ادبی، شعر عاشقانه، متن غمگین و جملات کوتاه مناسب استوری و کپشن است.

شعر کوتاه طلوع خورشید امیدبخش

صبح از کناره شب سر زد
خورشید، آرام نام امید را خواند
و من فهمیدم
هیچ تاریکی برای همیشه نمی‌ماند

طلوع آمد
و پنجره‌ها به روشنی سلام کردند
دلی که تا دیشب خسته بود
امروز دوباره راه افتاد

خورشید که بالا آمد
شب، بی‌صدا کنار رفت
آدم گاهی فقط باید صبر کند
تا نوبت روشنایی برسد

متن طلوع

صبح رسید
با دست‌هایی پر از نور
و به دل‌های خسته گفت:
هنوز می‌شود دوباره شروع کرد

طلوع یعنی
خدا هر روز
با خطی از نور
بر صفحه آسمان می‌نویسد: ادامه بده

از دل شب
آفتابی جوانه زد
و زمین فهمید
امید حتی در تاریکی هم نفس می‌کشد

خورشید از راه رسید
بی‌آنکه از شب گله کند
چه زیباست روشن شدن
بی‌نیاز از توضیح تاریکی

طلوع، وعده روشن خداست
برای دل‌هایی که
شب را با صبوری
تا آخر نگاه کرده‌اند

آفتاب آمد
و جهان از نو نفس کشید
صبح یعنی
زندگی هنوز به ما فرصت می‌دهد

جملات انگیزه بخش طلوع

وقتی خورشید طلوع می‌کند
حتی سایه‌ها هم می‌دانند
که نور
آخرین حرف دنیاست

متن ادبی درباره طلوع آفتاب

طلوع آفتاب، لحظه‌ای است که زمین از خواب تاریکی برمی‌خیزد و دوباره به زندگی اعتماد می‌کند.

هر صبح که خورشید از افق بالا می‌آید، جهان به ما یادآوری می‌کند که حتی پس از طولانی‌ترین شب‌ها هم راهی به روشنایی هست.

طلوع، زبان بی‌کلام امید است؛ بی‌صدا می‌آید، اما همه چیز را تغییر می‌دهد.

آفتاب که طلوع می‌کند، انگار دستی نامرئی پرده‌های غم را از روی پنجره‌های جهان کنار می‌زند.

صبح، نامه‌ای روشن از طرف زندگی است؛ نامه‌ای که می‌گوید هنوز وقت ساختن، بخشیدن و آغاز کردن هست.

طلوع خورشید، ساده‌ترین و باشکوه‌ترین درس طبیعت است: برای روشن کردن جهان، کافی است آرام و پیوسته بدرخشی.

متن خاص درباره طلوع

وقتی خورشید از مرز افق سر برمی‌آورد، تمام زمین شبیه دلی می‌شود که دوباره امید را باور کرده است.

طلوع یعنی سکوت شب تمام شده و جهان دوباره اجازه دارد با نور سخن بگوید.

در هر طلوع، رازی پنهان است؛ رازی که به آدم می‌گوید هیچ پایان تلخی، آخرین فصل زندگی نیست.

خورشید هر صبح بی‌ادعا برمی‌گردد تا به ما یاد بدهد برگشتن به روشنایی همیشه ممکن است.

☑ مطلب مشابه: عکس پروفایل طلوع و غروب خورشید + جملات شاد و غمگین

شعر عاشقانه درباره طلوع خورشید

تو که می‌خندی
خورشید زودتر طلوع می‌کند
و من
صبح را از لبخند تو می‌شناسم

چشم‌هایت را که باز می‌کنی
آفتاب از سمت دل من بالا می‌آید
و تمام جهان
رنگ دوستت دارم می‌گیرد

شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

من هر صبح
پیش از طلوع آفتاب
به یاد تو روشن می‌شوم
تو خورشید پنهان منی

اگر قرار باشد صبحی زیبا باشد
باید با نام تو شروع شود
و خورشید
از پشت صدای تو طلوع کند

تو آمدی
و شب‌های من
راه صبح را یاد گرفتند
از آن روز، هر طلوع
بوی تو را می‌دهد

آفتاب که می‌تابد
فقط جهان روشن نمی‌شود
دل من هم
به امید دیدن تو طلوع می‌کند

صبح یعنی
تو هنوز در جهان هستی
و خورشید هنوز دلیلی دارد
برای آمدن

تو را دوست دارم
مثل زمینی که هر صبح
بدون خستگی
منتظر طلوع خورشید می‌ماند

چقدر شبیه آفتابی
حتی اگر دور باشی
باز هم از گرمای بودنت
روشن می‌شوم

اگر روزی نپرسم حال خورشید را
حتماً به تو نگاه کرده‌ام
که تمام طلوع‌ها
در چشم‌های تو خلاصه‌اند

متن و شعر غمگین درباره طلوع

طلوع آمد
اما دلم روشن نشد
گاهی خورشید هم
برای تاریکی‌های درون آدم کافی نیست

صبح شد
همه چیز از نو شروع شد
جز نبودن تو
که هر روز تازه‌تر درد می‌گیرد

شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

خورشید طلوع کرد
اما جای خالی تو
از تمام سایه‌ها تاریک‌تر بود

بعضی صبح‌ها
آفتاب هم که بیاید
دل آدم هنوز
در شب گذشته جا مانده است

طلوع، برای همه آغاز روز است
اما برای من
ادامه دلتنگی‌هایی است
که شب تمامشان نکرد

آفتاب بالا آمد
و فهمیدم
روشن شدن جهان
همیشه به معنای روشن شدن دل نیست

صبح آمد
اما خبری از تو نبود
و من دانستم
گاهی نبودن آدم‌ها از شب هم تاریک‌تر است

خورشید هر روز برمی‌گردد
اما بعضی آدم‌ها
وقتی می‌روند
دیگر هیچ طلوعی برنمی‌گرداندشان

طلوع زیباست
اما برای کسی که چشم انتظار است
هر صبح
یک دلتنگی تازه است

در تمام طلوع‌ها
دنبال نشانی از تو می‌گردم
اما آفتاب
فقط نبودنت را روشن‌تر می‌کند

☑ مطلب مشابه: عکس پروفایل طلوع و غروب خورشید + جملات شاد و غمگین

شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

جملات کوتاه طلوع خورشید برای استوری و کپشن

طلوع یعنی امید هنوز زنده است.

خورشید هر روز برمی‌گردد؛ تو هم برگرد به خودت.

بعد از هر شب، نوبت آفتاب است.

طلوع، امضای روشن خدا پای دفتر صبح است.

صبح را با امید ببین، نه با خستگی دیروز.

نور، همیشه راه خودش را پیدا می‌کند.

طلوع یعنی تاریکی شکستنی است.

امروز را مثل خورشید شروع کن؛ آرام، روشن و بی‌ادعا.

هر صبح یک فرصت تازه است برای بهتر شدن.

وقتی آفتاب طلوع می‌کند، دل هم حق دارد دوباره امیدوار شود.


شعر طلوع خورشید + مجموعه اشعار زیبای شاد و غمگین برای طلوع آفتاب

شعر طلوع آفتاب زیبا

آفتاب را
دوخته‌ای به لب‌هایت
آدم دوست دارد هر روز خورشیدش
از لب‌های تو طلوع کند
آدم اگر آدم باشد
دوست دارد روی لب‌های تو
جان بکند!

***

هر روز
قبل از خورشید
در من طلوع می‌کنی
تا صبحم بخیر شود

علیرضا اسفندیاری

***

اگر می‌دانستم که صبح من
از نگاه تو شروع می‌شود
می‌گفتم زودتر بیا
کمی زودتر طلوع کن
اگر فقط چند لحظه زودتر نگاهم می‌کردی
جهانم شب نمی‌شد

چیستا یثربی

***

زعفرانست لبت، دُرّ گرانست لبت
خودت آرامش جان آفت جانست لبت

نرخ یک بوسه ز لبهاى تو مثقالى چند
همچو بازار طلا درنوسانست لبت

شعر طلوع خورشید

شعر غمگین و شاد نوع آفتاب

عشق تو انتظار را به من آموخت
و من سال‌هاست منتظر کسی هستم
که خورشید هر صبح از چشم‌های او طلوع می‌کند…

محمد شیرین‌زاده

***

و بی آن که کسی بداند
آفتاب ازمشرق صدای مادر من طلوع می‌کرد

پرتو نادری

***

طلوع پاداش کسی‌ست که
تاریک‌ترین لحظه‌های شب را
به انتظار نشسته است

اشکان پارسا

***

هر صبح
همه چیز می‌تواند از نو شروع شود
آفتاب تنها به این دلیل
طلوع می‌كند

؟

***

مثل راهی که
هر چه می روی تمام نمی‌شود
مثل کتابی که
هر چه می خوانی تمام نمی‌شود…
دوست داشتن تو
بارانی ست که
هیچ وقت بند نمی آید!

شعر طلوع خورشید

كمی طلوع آفتاب
كمی چای داغ
كمی نسیم صبحگاهی
و بسیاری تو
مگر من جز این چه می‌خواهم؟

میسا دورقی

***

من باشم و
تو باشی و باران، چه دیدنی است
بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است
باران ببار!! بهتر از این که نمی‌شود
من باشم و تو باشی و باران …
چه دیدنی است!!

***

دستت را که می گیرم
در من جنگی شروع می‌شود برای عاشق تر شدن …
عاشق تر ماندن
فقط برای تو …

شعر طلوع خورشید

شعر نو درباره طلوع خورشید

بی تو خاموشم، شهری در شبم
تو طلوع می‌کنی
من گرمایت را از دور می‌چشم
و شهر من بیدار می‌شود
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها
و غلغله‌های مردد تلاش‌هایش
دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد
دور از تو من شهری در شبم
ای آفتاب
و غروبت مرا می‌سوزاند
من به دنبال سحری سرگردان می‌گردم

احمد شاملو

***

نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می‌شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می‌شود
به روی گاهواره‌های شعر من
نگاه کن
تو می‌دمی و آفتاب می‌شود

فروغ فرخزاد

***

تا عطر تنت اینجاست، نبضم به تو وابسته ست
با بوی نفسهایت، جانانه شدن با من

“شهریار”

***

به والله که جانانم تویی تو
بسلطان عرب جانم تویی تو

نمیدونم که چونم یا که چندم
همی دونم که درمانم تویی تو…

“باباطاهر”

***

امید وصل تو جانم به رقص می‌آرد
چو باد صبح که در گردش آورد ریحان

“سعدی”

شعر طلوع خورشید

شعر کوتاه و بلند طلوع خورشید

تو
چشمانت را ببند
من قول می‌دهم خورشید این بار
از مغرب طلوع کند
می‌دانی:
نظمِ جهان با یک پلک زدن به هم می‌ریزد
و این خاصیتِ چشم‌های توست

افشین حیدری

***

مثل کودکی که با بی اعتنایی به سیبی نگاه می کند

به آسمان خیره مانده ام

آسمانی که بین طلوع و غروبش

حتی سنجاقکی پوست نمی اندازد

آسمانی که روزش نیمی خورشید و نیمی زخم است

و شبش نیمی اضطراب و نیمی ماه

***

آفتاب را
پشت دروازه شب
منتظر نشانده‌ام
و طلوع را
به دیداری عاشقانه دعوت کرده‌ام
امشب
چقدر ستاره می‌پاشد بر آسمان دلم
و صبح که بیاید
حتما تو در آغوش منی

سارا قبادی

***

در آن سوی دنیا زاده شده بودی
دور بودی
مثل تمام آرزوها
و ریل‌ها
در مه زنگ زده بودند
هیچ قطاری حاضر نبود
مرا به تو برساند

من به تو نرسیدم
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
و در ادامه خواب‌های من
هرگز خورشیدی طلوع نکرد

رسول یونان

اشعار زیبای غمگین طلوع خورشید

تو لیلی نیستی
من اما
مجنون حرف‌هات می‌شوم
دیوانه دست‌هات
مبهوت خنده‌هات

گل قشنگم
شیرین نیستی
ولی من
صخره‌های شب را
آنقدر می‌تراشم
تا خورشیدم طلوع کند
و تو
در آغوشم بخندی

عباس معروفی

***

خورشید جاودانه می‌درخشد در مدار خویش
ماییم که پا جای پای خود می‌نهیم
و غروب می‌کنیم هر پسین
آن روشنای خاطر آشوب
در افق‌های تاریک دور دست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می‌کشاند؟
ای راز!
ای رمز!
ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین!

شعر طلوع خورشید

شعر زیبای طلوع خورشید

هنگامی که مردم
تکه یخی بر روی خاکم بگذارید
هر روزه بعد از طلوع آفتاب
تا با آب شدنش روی خاکم
گمان کنم
کسی که من به یادش بودم
به یادم گریه می‌کند

حسین پناهی

***

صبح که

شعرم بیدار می‌شود

می‌بینم بسترم سرشاراز

گُلِ عشقِ توست و

عشق تو آفتاب است

آنگاه که

درونم طلوع می‌کنی و

می‌بینمت

***

روز
لبخند توست
که طلوع می کند
شب
آغوش توست
که در بر می‌گیرد
من
در یکی زندگی می‌کنم
در دیگری می‌میرم

مژگان عباسلو

***

عشق تو آفتاب است
آن‌گاه که
درونم طلوع می‌کنی و می‌بینمت
آن هنگام هم که می‌روی نمی‌بینمت
سایه تنم می‌شوی و ابر خیالم
پا به پایم راه می‌افتی و
همراهم می‌شوی

شیرکو بیکس

***

هیچ کس نمی‌تواند به عقب برگرده

و شروع تازه ای داشته باشه

اما هر کسی می‌تواند از الان شروع کنه

و یک پایان شاد بسازه

شعر طلوع خورشید

شعرهای زیبای طلوع خورشید

رو به روی من
رو به روی من فقط تو بوده ای
از همان نگاه اولین
از همان زمان که آفتاب
با تو آفتاب شد…
چارسوی من پر است از همان غروب
از همان غروب جاده
از همان طلوع
از همان حضور تا هنوز…

محمدرضا عبدالملکیان

***

یادم نیست
طلوع اوّلین گل سرخ بود
یا غروب آخرین نرگس زرد؟
که پروانه‌ها
تو را در من سرودند…
و می‌اندیشم
از کِی تو را خواسته ام؟
و من یادم نیست

پرویز صادقی

***

رسیده‌ام به تو
اما هنوز دلتنگ‌اَم
انگار به اشتباه،
جای طلوع
در غروبِ چشم‌هایت
فرود آمده باشم

رضا کاظمی

***

آن‌قدر دوستت دارم
که خودم هم نمی‌دانم چقدر دوستت دارم!
هر بار که می‌پرسی، چقدر؟
با خودم فکر می‌کنم؛
دریا چطور حساب موج‌هایش را نگه دارد؟
پاییز از کجا بداند
هر بار چند برگ از دست می‌دهد؟
ابرها چه می‌دانند
چند قطره باریده اند؟
خورشید مگر یادش مانده
چند بار طلوع کرده است؟
و من
چطور بگویم که
چقدر دوستت دارم

هستی دارایی

شعر طلوع خورشید

شعر بلند طلوع خورشید

من و تو با هم که باشیم
سه نفریم
من و تو و شعر
من می‌شوم شاعر شعری ولگرد
که هر صبح در چشمان تو طلوع می‌کند
و تو می‌شوی همان دختربچه بازیگوشی
که با شنیدن هر دوستت دارم بوی شعر می‌گیرد…

محمدعلی مکرمتی

***

برای صبح شدن
نه به خورشید نیاز است
نه خنده‌های باد
چشم‌هایت را که باز کنی،
موهایت که پریشان بشود،
زندگی
عاشقانه طلوع خواهد کرد

مینا آقازاده

شعر کهن درباره طلوع خورشید

ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع
بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری

***

به کمی چو ذره‌هایم من اگر گشاده پایم
چه کنم وفا ندارد به طلوع آفتابم

***

بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد

مولانا

***

در طلوع مهر بی عرض تبسم نیست صبح
هر که گردد خاک راهت می‌کند پیدا نمک

بیدل دهلوی

***

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است

***

آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‌دهد
از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو

حافظ

شعر طلوع خورشید

شعر بزرگان در مورد طلوع آفتاب

روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
صبح سفید چون شود، خنده نما که همچنین…

هر که بگویدت که شب صبح امید چون شود
زلف ز روی همچو مه دورنما که همچنین…

هر که بپرسدت که چون مهر طلوع می‌کند
جام صبوح خورده از خانه برآ که همچنین…

***

از طلوع واز غروب مهر روشن شد که چرخ
هرکه رابرداشت صبح از خاک شام افتد به خاک

***

ز خُم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است

صائب تبریزی

***

خندید خورشید فلک چون سرخ گل در بوستان
از خنده آن سرخ گل آفاق را خندان نگر

***

آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
جوید برای خفتن خود خوابگاه را

***

جز عارض سیمین تو بر طره شبرنگ
هرگز نشنیدیم طلوع قمر از مو

اشعار زیبای طلوع خورشید

جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح
چه باک، اگر نکند آفتاب چرخ طلوع؟

امیرخسرو دهلوی

***

گر مهر در تو کج نگردد بشکند سپهر
در دیده آن خطوط شعاع چو نشترش…

یک بار اگر ز مشرق رایت کند طلوع
من بعد مهر یاد نیاید ز خاورش

وحشی بافقی

***

هزار نجم همایون طلوع گشته بلند ولی
یکیست که خورشید وش نمایان است

محتشم کاشانی

***

گفتم که نور چشمه خورشید از کجاست
گفت از طلوع طلعت عاشق گداز من

***

ز تقریری که واعظ می‌کند بر عرشه منبر
طلوع صبح محشر شام هجران است پنداری

***

مگر از سیاه روزی تو مرا نجات بخشی
که طلوع صبح روشن ز سواد شام داری

***

طلوع صبح جمالش فروغ آفاق است
بساط مجلس عیدش نشاط دوران است

فروغی بسطامی

شعر طلوع خورشید

تک‌بیت‌های ناب معاصر درباره طلوع خورشید

شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید
داستان غم دوشینه فراموش کنیم
شهریار

***

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

افشین یداللهی

***

آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین‌های جنوب

فروغ فرخزاد

***

تو آواز زرین مرغ طلوعی
که بر تاج نخل افق پرفشاند

منوچهر آتشی

شعر تک بیتی طلوع خورشید

طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

قیصر امین‌پور

***

تمام خانه پر از نور ناب خواهد شد
اگر به صبحدم ای آفتاب برخیزی

سلمان هراتی

***

وقتی به سان خورشید از گوشه ای بر آیی
روشن شود جهانی وقتی که تو بیایی

؟

***

شب یلدا اسیر موهایت
برنگردی، طلوع می‌میرد

محسن انشایی

***

با قصه‌های روشن باران طلوع صبح
در من سرود عشق تو آغاز می‌شود

محمدمهدی ناصری

***

خورشید پشت پنجره پلک‌های من
من خسته‌ام! طلوع کن امشب برای من

نجمه زارع

***

در من طلوع آبی آن چشم روشن
یادآور صبح خیال انگیز دریاست

***

در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی
نهم جبین وداع و سر سلام به پایت

حسین منزوی

***

معجون نور و روشنی آفتاب و ماه
تک لحظه‌ی طلوع و غروب، آبی و سیاه

محمد ارثی‌زاد

***

تو مشرقی‌تر از آفاق سرخ لَم یَزَلی
طلوع عاطفه بر شانه‌های هر غزلی

مرتضی حیدری

***

تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروب
چه اختلاف بزرگی، کجا به هم برسیم؟

فرامرز عرب عامری

***

چه می‌شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدم‌ها

مریم حیدرزاده

***

طلوع پشت طلوع و غروب پشت غروب
نخواه یک زن تنهای بی هدف بشوم

مژگان عباسلو

***

دیده من مُبَلغ طلوع با شکوه تو
مژده رسید تشرُف حلول ماه روی تو

مرتضی (اشکان) درویشی

***

من آن سکوت شکسته در آسمان توام
و تو درآمد دنیا و آفتاب منی

آسیه رضایی

***

طلوع کن سحری روشن از دریچه صبح
ز کنج پنجره خورشید را به خانه ببر

شهرام زمانی

***

جز سایه‌ای نماند ز من با طلوع عشق
آن نیز با غروب تو ناچیز می‌شود

سیدمحمدمجید موسوی گرمارودی

***

ز جان من که در چاه غروب تلخ هجرانت
طلوع سینه چاک گریبانت چه می‌خواهد

محی الدین حق‌شناس

***

من حوض می‌شوم و تو لبریز می‌شوی
حالا طلوع می‌كنی از مشرق گناه

خورشید می‌شوی و مرا خیره‌ می‌كنی
مهتاب می‌شوم كه فقط هی تو را نگاه…

گفتی غروب هم كه بیاید نمی‌روی
اما غروب آمد و رفتی و هیچ‌گاه…

علیرضا آزادی

***

فضای خسته و دلگیر و داغ و دم کرده
طلوع شرجی ماسوله و نم باران

علی ثابت‌قدم

***

خوش به حال من و دریا و طلوع و خورشید
و چه بی‌ذوق جهانی که مرا با تو ندید

محمدعلی بهمنی

***

موسم دیده غزلخوانت
روزهای طلوع دستانت

از پس رفتن گلوگیرت
ما و اکنون طلوع تصویرت

یدالله گودرزی

***

شروع دلنشین من طلوع کن که بشکند
بلور اشک‌ها و خاطرات بی‌بهای من

بیا به وقت صبحدم طلوع با تو دیدنی ست
بیا به کوچه‌های شب دوباره پا به پای من

ایلناز حقوقی


متن پایانی درباره طلوع خورشید

طلوع خورشید همیشه یکی از زیباترین نشانه‌های طبیعت برای آغاز دوباره است. هر صبح، خورشید بدون توجه به تاریکی شب قبل، دوباره از افق بالا می‌آید و به جهان روشنایی می‌بخشد. همین تصویر ساده می‌تواند برای انسان، الهام‌بخش امید، صبوری، تلاش و شروعی تازه باشد.

اگر این شعرها و متن‌ها را برای کپشن، استوری یا عکس‌نوشته استفاده می‌کنید، بهتر است جمله‌ای را انتخاب کنید که با حال‌وهوای تصویر شما هماهنگ باشد. برای عکس‌های روشن و امیدبخش، متن‌های کوتاه و مثبت مناسب‌ترند؛ برای تصاویر احساسی و غمگین، شعرهای دلتنگی و طلوع پس از تاریکی اثر بیشتری دارند.

طلوع یعنی حتی اگر شب طولانی باشد، جهان هنوز راهی برای روشن شدن پیدا می‌کند.

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.