شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا …
شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. نیما با شکستن قالبهای شعری کلاسیک و استفاده از فرمهای جدید، راه را برای ظهور شعر نو هموار کرد. او از قافیه و وزنهای متداول فاصله گرفت و به آزادی در بیان احساسات و افکار خود روی آورد. همچنین شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۲
گشت یکی چشمه ز سنگی جدا
غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا
گه به دهان بر زده کف چون صدف
گاه چو تیری که رود بر هدف
گفت : درین معرکه یکتا منم
تاج سر گلبن و صحرا
منم
چون بدوم ، سبزه در آغوش من
بوسه زند بر سر و بر دوش من
چون بگشایم ز سر مو ، شکن
ماه ببیند رخ خود را به من
قطره ی باران ، که در افتد به خاک
زو بدمد بس کوهر تابناک
در بر من ره چو به پایان برد
از خجلی سر به گریبان برد
ابر ،
زمن حامل سرمایه شد
باغ ،ز من صاحب پیرایه شد
گل ، به همه رنگ و برازندگی
می کند از پرتو من زندگی
در بن این پرده ی نیلوفری
کیست کند با چو منی همسری ؟
زین نمط آن مست شده از غرور
رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور
دید یکی بحر خروشنده ای
سهمگنی
، نادره جوشنده ای
نعره بر آورده ، فلک کرده کر
دیده سیه کرده ،شده زهره در
راست به مانند یکی زلزله
داده تنش بر تن ساحل یله
چشمه ی کوچک چو به آنجا رسید
وان همه هنگامه ی دریا بدید
خواست کزان ورطه قدم درکشد
خویشتن از حادثه برتر کشد
لیک چنان خیره و خاموش ماند
کز همه شیرین سخنی گوش ماند
خلق همان چشمه ی جوشنده اند
بیهوده در خویش هروشنده اند
یک دو سه حرفی به لب آموخته
خاطر بس بی گنهان سوخته
لیک اگر پرده ز خود بردرند
یک قدم از مقدم خود بگذرند
در خم هر پرده ی
اسرار خویش
نکته بسنجند فزون تر ز پیش
چون که از این نیز فراتر شوند
بی دل و بی قالب و بی سر شوند
در نگرند این همه بیهوده بود
معنی چندین دم فرسوده بود
آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر
و آنچه بکردند ز شر و ز خیر
بود کم ار مدت آن یا مدید
عارضه ای بود که شد ناپدید
و آنچه به جا مانده بهای دل است
کان همه افسانه ی بی حاصل است
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پاسها از شب گذشته است میهمانان جای را کرده اند خالی …
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر …
تفسیر این شعر

این شعر دربارهی چشمهای است که از دل سنگی جدا شده و به زندگی و زیباییهای اطرافش اشاره میکند. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا، به بررسی خودآگاهی و حقیقت وجودی میپردازد. در ادامه، به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب، مضامین اصلی شعر را بررسی میکنیم:
1. ظهور چشمه: شعر با توصیف چشمهای شروع میشود که از سنگ جدا شده و به زندگی و زیباییهای طبیعت اشاره دارد. این چشمه خود را به عنوان موجودی منحصر به فرد معرفی میکند و میگوید که منبع زندگی و زیبایی است.
2. عشق به طبیعت: چشمه احساس میکند که وقتی به دنیا مینگرد، سبزهها و گلها به او عشق میورزند و در آغوش او رشد میکنند. او خود را مرکز زیبایی میداند و فکر میکند که همه چیز از او نشأت میگیرد.
3. خودبینی و غرور: چشمه به شدت مغرور شده و خود را برتر از دیگران میبیند. او تصور میکند که بدون او، هیچ چیز وجود ندارد و حتی ماه نیز به خاطر او زیباییاش را میبیند.
4. مواجهه با دریا: اما وقتی چشمه به دریا میرسد، با واقعیتی بزرگتر و قویتر از خود مواجه میشود. دریا خروشان و سهمگین است و چشمه احساس حقارت میکند. او متوجه میشود که در برابر عظمت دریا، کوچک و بیاهمیت است.
5. خودشناسی و عبرت: در نهایت، چشمه در مییابد که غرور و خودبینیاش بیهوده بوده است. او متوجه میشود که انسانها نیز مانند او هستند؛ آنها هم در دل خود غرور دارند اما اگر به عمق وجود خود نگاهی بیندازند، متوجه خواهند شد که همه چیز گذرا و بیارزش است.
6. حقیقت وجود: شاعر در پایان به این نتیجه میرسد که آنچه ما از دنیا تجربه میکنیم، ممکن است در ابتدا مهم به نظر برسد، اما در واقعیت، همه چیز عارضی و ناپایدار است. تنها چیزی که باقی میماند، ارزشهای واقعی و احساسات عمیق دل است.
این شعر به بررسی خودآگاهی، غرور و حقیقت وجودی انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیل چشمه و دریا، نشان میدهد که انسانها باید از خودبینی فاصله بگیرند و به عمق وجود خود نگاهی بیندازند تا حقیقت را دریابند. این شعر دعوتی به تفکر دربارهی ارزشهای واقعی زندگی است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هست شب یک شبِ دم کرده و خاک …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










