شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پاسها از شب گذشته است میهمانان جای را کرده اند خالی …

شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. نیما به موضوعات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زمان خود توجه داشت و از زندگی روزمره مردم الهام می‌گرفت. این رویکرد باعث شد که شعر او به واقعیت‌های زندگی نزدیک‌تر شود. همچنین شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پاسها از شب گذشته است میهمانان جای را کرده اند خالی ...

شعر شماره ۳۱

پاسها از شب گذشته

است.

میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است

میزبان در خانه اش تنها نشسته.

در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او

اوست مانده.اوست خسته.

مانده زندانی به لبهایش

بس فراوان حرفها اما

با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته

چون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند

میزبان در خانه اش تنها نشسته.

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر درباره تنهایی و احساس بی‌کسی یک شخص است. در اینجا به زبان ساده‌تر و با توضیحات مناسب به آن می‌پردازیم:

توضیح شعر:

شاعر در این شعر به وضعیتی اشاره می‌کند که گویا مهمانان (افرادی که قرار بود بیایند و با او باشند) دیگر در آنجا نیستند و جایشان خالی است. میزبان، یعنی کسی که در خانه‌اش نشسته، مدت زیادی است که تنها مانده و احساس تنهایی می‌کند.

میزبان در حالتی از خستگی و ناامیدی به سر می‌برد. او در مکان خود، که به نوعی نماد زندگی و ارتباطاتش است، تنها نشسته و هیچ کس به سراغش نمی‌آید. او تلاش می‌کند با نواختن نی (یک ساز موسیقی) احساساتش را بیان کند، اما هیچ کس به حرف‌های او گوش نمی‌دهد و او همچنان در تنهایی خود محبوس است.

نکات کلیدی:

1. تنهایی: شاعر به شدت بر احساس تنهایی میزبان تاکید دارد.

2. ناامیدی: احساس ناامیدی و خستگی در کلمات او مشهود است.

3. ارتباطات قطع شده: نبود مهمانان نشان‌دهنده قطع ارتباطات اجتماعی و عدم حضور دیگران در زندگی اوست.

4. بی‌توجهی: عدم توجه دیگران به حرف‌ها و احساسات او، حس زندانی بودن را برایش ایجاد کرده است.

در کل، این شعر تصویری از یک فرد تنها و غمگین را ترسیم می‌کند که در جستجوی ارتباط و همدلی است، اما در دنیای اطرافش هیچ کس به او توجه نمی‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هست شب یک شبِ دم کرده و خاک …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.