شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد …

شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. نیما با شکستن قالب‌های شعری کلاسیک و استفاده از فرم‌های جدید، راه را برای ظهور شعر نو هموار کرد. او از قافیه و وزن‌های متداول فاصله گرفت و به آزادی در بیان احساسات و افکار خود روی آورد. همچنین شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد ...

شعر شماره ۲۹

همه شب زن هرجایی

به سراغم می آمد.

به سراغ من خسته چو می آمد او

بود بر سر پنجره ام

یاسمین کبود فقط

همچنان او که می آید به سراغم، پیچان.

در یکی از شبها

یک شب وحشت زا

که در آن هر تلخی

بود پا بر جا،

و آن زن هر جایی

کرده بود از من دیدار؛

گیسوان درازش ـــ همچو خزه که بر آب ـــ

دور زد به سرم

فکنید مرا

به زبونیّ و در تک وتاب

هم از آن شبم آمد هر چه به چشم

همچنان سخنانم از او

همچنان شمع که می

سوزد با من به وثاقم ، پیچان.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هست شب یک شبِ دم کرده و خاک …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معاصر ایرانی، “نیما یوشیج” است و احساسات عمیق و پیچیده‌ای را درباره عشق و جدایی به تصویر می‌کشد. حالا بیایید این شعر را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

توضیحات شعر:

شاعر در این شعر از زنی صحبت می‌کند که هر شب به سراغ او می‌آید. این زن برای شاعر مانند یک یادآوری از عشق و احساسات عمیقش است. او به شاعر آرامش نمی‌دهد و به نوعی او را خسته کرده است.

شاعر توصیف می‌کند که این زن در کنار پنجره او ایستاده و بوی یاسمین کبود را تداعی می‌کند. یاسمین کبود به زیبایی و لطافت اشاره دارد و نشان می‌دهد که این زن چقدر خاص و جذاب است.

در یکی از شب‌ها، شاعر به یاد شب وحشت‌زایی می‌افتد که در آن همه تلخی‌ها و دردها حس می‌شد. در آن شب، این زن به دیدن او آمده بود. گیسوان بلند او مانند خزه‌ای که بر روی آب می‌چرخد، دور سر شاعر می‌پیچد. این تصویر نشان‌دهنده‌ی زیبایی و لطافت زن است، اما در عین حال حس ناامیدی و سردرگمی شاعر را نیز منتقل می‌کند.

شاعر از آن شب به یاد می‌آورد که چگونه احساساتش تحت تأثیر آن زن قرار گرفته و به نوعی در بند او مانده است. او مانند شمعی است که با وجود سوزش، همچنان روشن است و نمی‌تواند از یاد آن زن رهایی یابد.

خلاصه:

این شعر درباره‌ی عشق، یادآوری، و احساسات عمیق شاعر نسبت به زنی خاص است. شاعر با تصاویری زیبا و احساسی، تنهایی و دردی را که از جدایی و یاد آن زن دارد، بیان می‌کند. او در عین زیبایی، حس سردرگمی و خستگی نیز دارد و نمی‌تواند از یاد او رهایی یابد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ مرغ آمین درد آلودی است کاواره …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.