شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد …
شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. اشعار نیما یوشیج از اهمیت ویژهای در ادبیات فارسی برخوردارند، زیرا او با نوآوریهای خود، شعر نو فارسی را بنیان نهاد و تحولی اساسی در این زمینه ایجاد کرد. همچنین شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۶
صبح چو انوار سرافکنده زد
گل به دم باد وزان خنده زد
چهره برافروخت چو اختر به دشت
وز در دل ها به فسون می گذشت
ز آنچه به هر جای به غمزه ربود
بار نخستین دل پروانه بود
راه سپارنده ی بالا و پست
بست پر و بال و به گل بر نشست
گاه مکیدیش لب سرخ رنگ
گاه کشیدیش به بر تنگ تنگ
نیز گهی بی خود و بی سر شدی
بال گشادی به هوا بر شدی
در دل این حادثه ناگه به دشت
سرزده زنبوری از آنجا گذشت
تیزپری ، تندروی ،زرد چهر
باخته با گلشن تابنده مهر
آمد و از ره بر گل جا کشید
کار دو خواهنده به دعوا کشید
زین به جدل خست پر و بال ها
زان همه بسترد خط و خال ها
تا که رسید از سر ره بلبلی
سوختهای ، خسته ی روی گلی
بر سر شاخی به ترنم نشست
قصه ی دل را به سر نغمه بست
لیک رهی از همه ناخوانده بیش
دید هیاهوی رقیبان خویش
یک دو نفس تیره و خاموش ماند
خیره نگه کرد و همه گوش ماند
خنده ی بیهوده ی گل چون بدید
از دل سوزنده صفیری کشید
جست ز شاخ و به هم آویختند
چند تنه بر سر گل ریختند
مدعیان کینه ور و گل پرست
چرخ بدادند بی پا و دست
تا ز سه دشمن یکی از جا گریخت
و آن دگری را پر پر نقش ریخت
و آن گل عاشق کش همواره مست
بست لب از خنده و در هم شکست
طالب مطلوب چو بسیار شد
چند تنی کشته و بیمار شد
طالب مطلوب چو بسیار شد
چند تنی کشته و بیمار شد
پس چو به تحقیق یکی بنگری
نیست جز این عاقبت دلبری
در خم این پرده ز بالا و پست
مفسده گر هست ز روی گل است
گل که سر رونق هر معرکه است
مایه ی خونین دلی و مهلکه است
کار گل این است و به ظاهر خوش است
لیک به باطن دم آدم کش است
گر به جهان صورت زیبا نبود
تلخی ایام ، مهیا نبود
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ مرغ آمین درد آلودی است کاواره …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بودم به کارگاه جوانی دوران روزهای جوانی مرا گذشت
تفسیر این شعر

این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت گلها و عواقب عشق و خواستههای انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارهها، به توصیف احساسات و رقابتهایی که برای دستیابی به عشق و زیبایی رخ میدهد، میپردازد.
▎توضیحات ساده شعر:
1. بخش اول: صبح که میرسد، نور خورشید به زمین میتابد و گلها به آرامی در باد میرقصند. چهرهی گلها مانند ستارهها در دشت میدرخشد و این زیبایی به دلها نفوذ میکند.
2. بخش دوم: پروانهای که عاشق گل است، برای اولین بار به گل نزدیک میشود و پرواز میکند. او در بین گلها پرواز میکند و لحظاتی از زیبایی لذت میبرد.
3. بخش سوم: در این میان، زنبوری زرد رنگ با سرعت از کنار گلها عبور میکند و به دنبال گل میگردد. او درگیر دعوا با پروانه و بلبلی میشود که هر کدام خواهان گل هستند.
4. بخش چهارم: این رقابت باعث میشود که هر یک از آنها آسیب ببینند و در نهایت یکی از رقیبان فرار کند و دیگری شکست بخورد. گل که شاهد این رقابت است، از خنده و شادی خودداری میکند.
5. بخش پنجم: در نهایت، شاعر نتیجهگیری میکند که عشق و زیبایی ممکن است خوشایند به نظر برسند، اما در واقع عواقب تلخی دارند. انسانها به خاطر عشق و زیبایی ممکن است دچار درد و رنج شوند.
▎پیام کلی:
شعر به ما یادآوری میکند که زیبایی و عشق ممکن است جذاب باشند، اما در پی آنها خطرات و مشکلاتی وجود دارد. این موضوع نشاندهندهی پیچیدگیهای احساسات انسانی و عواقب خواستههای ماست. در نهایت، زیبایی ظاهری ممکن است با تلخیهای درونی همراه باشد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب آمد مرا وقت غریدن است …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ چوک و چوک!… گم کرده راهش در شب تاریک …










