شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب آمد مرا وقت غریدن است …

شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. نیما یوشیج، شاعر و نویسنده‌ی بزرگ ایرانی، به عنوان بنیان‌گذار شعر نو فارسی شناخته می‌شود. ویژگی‌های اشعار او اهمیت زیادی دارند و تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر ایران گذاشته‌اند. همچنین شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بودم به کارگاه جوانی دوران روزهای جوانی مرا گذشت را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب آمد مرا وقت غریدن است ...

شعر شماره ۲۳

شب آمد مرا وقت غریدن است

گه کار و هنگام گردیدن است

به من تنگ کرده جهان جای را

از این بیشه بیرون کشم پای را

حرام است خواب

بر آرم تن زردگون زین مغاک

بغرم بغریدنی هولناک

که ریزد ز هم کوهساران همه

بلرزد تن جویباران همه

نگردند شاد

نگویند تا شیر خوابیده است

دو چشم وی امشب نتابیده است

بترسیده است از خیال ستیز

نهاده ز هنگامه پا در گریز

نهم پای پیش

منم شیر ،‌سلطان جانوران

سر دفتر خیل جنگ آوران

که تا مادرم در زمانه بزاد

بغرید و غریدنم یاد داد

نه نالیدنم

بپا خاست ،‌برخاستم در زمن

ز جا جست ، جستم چو او نیز من

خرامید سنگین ، به دنبال او

بیاموختم از وی احوال او

خرامان شدم

برون کردم این

چنگ فولاد را

که آماده ام روز بیداد را

درخشید چشم غضبناک من

گواهی بداد از دل پاک من

که تا من منم

به وحشت بر خصم ننهم قدم

نیاید مرا پشت و کوپال، خم

مرا مادر مهربان از خرد

چو می خواست بی باک بار آورد

ز خود دور ساخت

رها

کرد تا یکه تازی کنم

سرافرازم و سرفرازی کنم

نبوده به هنگام طوفان و برف

به سر بر مرا بند و دیوار و سقف

بدین گونه نیز

نبوده ست هنگام حمله وری

به سر بر مرا یاوری ، مادری

دلیر اندر این سان چو تنها شدم

همه جای قهار و یکتا شدم

شدم نره

شیر

مرا طعمه هر جا که آید به دست

مرا خواب آن جا که میل من است

پس آرامگاهم به هر بیشه ای

ز کید خسانم نه اندیشه ای

چه اندیشه ای ست ؟

بلرزند از روز بیداد من

بترسند از چنگ فولاد من

نه آبم نه آتش نه کوه از عتاب

که بس بدترم ز آتش و

کوه و آب

کجا رفت خصم ؟

عدو کیست با من ستیزد همی ؟

ظفر چیست کز من گریزد همی ؟

جهان آفرین چون بسی سهم داد

ظفر در سر پنجه ی من نهاد

وزان شأن داد

روم زین گذر اندکی پیشتر

ببینم چه می آدم در نظر

اگر بگذرم از میان دره

ببینم همه چیز

ها یکسره

ولی بهتر آنک

از این ره شوم ، گرچه تاریک هست

همه خارزار است و باریک هست

ز تاریکیم بس خوش آید همی

که تا وقت کین از نظرها کمی

بمانم نهان

کنون آمدم تا که از بیم من

بلغزد جهان و زمین و زمن

به سوراخ هاشان ،عیان هم نهان

بلرزد تن سست جانوران

از آشوب من

چه جای است اینجا که دیوارش هست

همه سستی و لحن بیمارش هست ؟

چه می بینم این سان کزین زمزمه

ز روباه گویی رمه در رمه

خر اندر خر است

صدای سگ است و صدای خروس

بپاش از هم پرده ی آبنوس

که در پیش

شیری چه ها می چرند

که این نعمت تو که ها می خورند ؟

روا باشد این

که شیری گرسنه چو خسبیده است

بیابد به هر چیز روباه دست ؟

چو شد گوهرم پاک و همت بلند

بباید پی رزق باشم نژند ؟

بباید که من

ز بی جفتی خویش تنها بسی

بگردم به شب کوه و

صحرا بسی ؟

بباید به دل خون خود خوردنم

وزین درد ناگفته مردنم ؟

چه تقدیر بود ؟

چرا ماند پس زنده شیر دلیر

که اکنون بر آرد در این غم نفیر ؟

چرا خیره سر مرگ از او رو بتافت

درین ره مگر بیشه اش را نیافت

کز او دور شد ؟

چرا بشنوم ناله های

ستیز

که خود نشنود چرخ دورینه نیز

که ریزد چنین خون سپهر برین

چرا خون نریزم ؟ مرا همچنین

سپهر آفرید

از این سایه پروردگان مرغ ها

بدرم اگر ،‌گردم از غم رها

صداشان مرا خیره دارد همی

خیال مرا تیره دارد همی

در این زیر سقف

یکی مشت مخلوق

حیله گرند

همه چاپلوسان خیره سرند

رسانند اگر چند پنهان ضرر

نه ماده اند اینان و نه نیز نر

همه خفته اند

همه خفته بی زحمت کار و رنج

بغلتیده بر روی بسیار گنج

نیارند کردن از این ره گذر

ندارند از حال شیران خبر

چه اند این گروه ؟

ریزم

اگر خونشان را به کین

بریزد اگر خونشان بر زمین

همان نیز باشم که خود بوده ام

به بیهوده چنگال آلوده ام

وز این گونه کار

نگردد در آفاق نامم بلتد

نگردم به هر جایگاه ارجمند

پس آن به مرا چون از ایشان سرم

از این بی هنر روبهان بگذرم

کشم پای پس

از این دم ببخشیدتان شیر نر

بخوابید ای روبهان بیشتر

که در رهع دگر یک هماورد نیست

بجز جانورهای دلسرد نیست

گه خفتن است

همه آرزوی محال شما

به خواب است و در خواب گردد رو

بخوابید تا بگذرند از نظر

بنامید آن خواب ها را

هنر

ز بی چارگی

بخوابید ایندم که آلام شیر

نه دارو پذیرد ز مشتی اسیر

فکندن هر آن را که در بندگی است

مرا مایه ی ننگ و شرمندگی است

شما بنده اید

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ چوک و چوک!… گم کرده راهش در شب تاریک …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب همه شب شکسته خواب به چشمم …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر، شعری از شاعر بزرگ ایرانی، “فردوسی” است که در آن به توصیف احساسات و افکار یک شیر (نماد قدرت و شجاعت) پرداخته می‌شود. در اینجا تلاش می‌کنم تا آن را به زبان ساده توضیح دهم:

توضیحات شعر:

1. آغاز شب و احساسات شیر:

   • شیر در آغاز شعر به شب اشاره می‌کند و می‌گوید که وقت غریدن و نشان دادن قدرتش رسیده است. او احساس تنگی و محدودیت در جهان دارد و تصمیم دارد از این وضعیت رهایی یابد.

2. خواب و بیداری:

   • شیر خواب را حرام می‌داند و می‌خواهد از خواب بیدار شود تا به نبرد برود. او به صدای خود به عنوان یک صدا هولناک اشاره می‌کند که باعث لرزیدن دیگر موجودات می‌شود.

3. شجاعت و قدرت:

   • شیر خود را سلطان جانوران معرفی می‌کند و به یاد مادرش می‌افتد که او را شجاع بار آورده است. او از زمان تولدش یاد می‌کند که چگونه غریدن را یاد گرفته و هیچ‌گاه ناله نکرده است.

4. تنهایی و قدرت:

   • شیر احساس تنهایی می‌کند، اما این تنهایی او را قوی‌تر کرده است. او به قدرت خود در برابر دشمنانش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را متوقف کند.

5. خواب و آرزوها:

   • شیر به خواب و آرزوهای خود اشاره می‌کند و از این می‌گوید که گرسنه است و باید برای تأمین غذا تلاش کند. او نمی‌خواهد در خواب بماند و باید برای بقا بجنگد.

6. انتقاد از دیگران:

   • شیر به دیگر جانوران انتقاد می‌کند که در خواب هستند و از مشکلات دوری می‌کنند. او آنها را به بی‌عملی متهم می‌کند و از آنها می‌خواهد که بیدار شوند و با واقعیت روبرو شوند.

7. خلاصه:

   • در نهایت، شیر اعلام می‌کند که نمی‌تواند در کنار دیگران بماند که بی‌عمل هستند و باید به راه خود ادامه دهد. او بر قدرت و شجاعت خود تأکید می‌کند و از دیگران می‌خواهد که بیدار شوند.

نتیجه‌گیری:

این شعر نمایانگر تضاد بین قدرت و ضعف، شجاعت و ترس، بیداری و خواب است. شیر نماد قهرمانی است که نمی‌خواهد در برابر مشکلات تسلیم شود و همواره آماده نبرد است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.