شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ چوک و چوک!… گم کرده راهش در شب تاریک …

شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه آماده کرده‌ایم. ویژگی‌های اشعار نیما یوشیج نشان‌دهنده‌ی نوآوری، عمق احساسی و توجه به واقعیت‌های اجتماعی است که او را به یکی از مهم‌ترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی تبدیل کرده است. همچینن شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب آمد مرا وقت غریدن است … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ چوک و چوک!… گم کرده راهش در شب تاریک ...

شعر شماره ۲۲

چوک و چوک!… گم

کرده راهش در شب تاریک

شب پره ی ساحل نزدیک

دم به دم می کوبدم بر پشت شیشه.

شب پره ی ساحل نزدیک!

در تلاش تو چه مقصودی است؟

از

اطاق من چه می خواهی؟

شب پره ی ساحل نزدیک با من (روی حرفش گنگ) می گوید:

” چه فراوان روشنایی در اطاق توست!

باز کن در بر من

خستگی آورده شب در من.”

به خیالش شب پره ی ساحل نزدیک

هر تنی را می تواند برد هر راهی

راه سوی عافیتگاهی

وز پس هر روشنی ره بر مفری

هست.

چوک و چوک!… در این دل شب کازو این رنج می زاید

پس چرا هر کس به راه من نمی آید…؟

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب همه شب شکسته خواب به چشمم …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد تنهایی و جستجوی نور و امید در شب می‌پردازد. حالا بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

شاعر در ابتدای شعر به صدای “چوک و چوک” اشاره می‌کند که نشانه‌ای از حضور یک شب‌پره (پروانه) است. این شب‌پره در شب تاریک گم شده و نمی‌داند کجا برود. شاعر می‌گوید که او هر لحظه به شیشه‌ی پنجره‌اش ضربه می‌زند.

شاعر از شب‌پره می‌پرسد که هدفش از این تلاش چیست و او چه چیزی از اتاق او می‌خواهد. شب‌پره به او پاسخ می‌دهد که در اتاق او نور و روشنایی زیادی وجود دارد و از او می‌خواهد در را باز کند، زیرا شب برای او خسته‌کننده شده است.

شب‌پره فکر می‌کند که هر کسی می‌تواند با روشنایی به جایی برود و از تاریکی فرار کند. او امیدوار است که با ورود به اتاق شاعر، بتواند از خستگی و تاریکی رهایی یابد.

اما شاعر در ادامه احساس ناامیدی می‌کند و از خود می‌پرسد که چرا هیچ کس به سمت او نمی‌آید و او را در این شب تاریک تنها گذاشته‌اند. این احساس تنهایی و جستجوی ارتباط با دیگران در شعر به وضوح حس می‌شود.

به طور کلی، شعر نشان‌دهنده‌ی تلاش برای یافتن روشنایی و امید در میان تاریکی و تنهایی است و همچنین به سوالاتی درباره‌ی ارتباط انسانی و نیاز به همبستگی اشاره دارد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.