شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر …
شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه قرار دادهایم. نیما با شکستن قالبهای شعری کلاسیک و استفاده از فرمهای جدید، راه را برای ظهور شعر نو هموار کرد. او از قافیه و وزنهای متداول فاصله گرفت و به آزادی در بیان احساسات و افکار خود روی آورد. همچنین شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پاسها از شب گذشته است میهمانان جای را کرده اند خالی … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۰
هنوز از شب دمی باقی است،
می خواند در او شبگیر
و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.
به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که
هنوز از حوصله وز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند
و مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
نگاه چشم سوزانش ـــ امیدانگیزـــ با من
در این تاریک منزل می زند سوسو.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هست شب یک شبِ دم کرده و خاک …
تفسیر این شعر

این شعر به توصیف احساسات و اندیشههای شاعر در یک شب تاریک میپردازد. بیایید به سادگی آن را توضیح دهیم:
1. شب و نور: در ابتدای شعر، شاعر به وجود شب اشاره میکند و از باقیماندهای از شب صحبت میکند. او میگوید که شب هنوز در حال خواندن است و نورهایی که از دور میآیند، مانند چراغی که در پنجره میدرخشد، سوسو میزنند. این تصویر نشاندهنده امید و زندگی در دل تاریکی است.
2. احساسات شاعر: شاعر با مقایسه چراغ خود با دلش، به احساساتی چون صبر و حوصله اشاره میکند. او هنوز امید دارد و این امید به مانند سوسو زدن چراغ در دل شب است.
3. عشق و خیال: شاعر همچنین به عشق تلخی که در دلش دارد اشاره میکند. این عشق مانند صدایی است که در دل شب به گوش میرسد و او را به یاد خاطراتش میاندازد.
4. تاریکی و امید: در نهایت، شاعر به تاریکی منزلش اشاره میکند و میگوید که در این تاریکی، نگاه معشوقش مانند نوری امیدبخش است که سوسو میزند و او را به زندگی و عشق امیدوار میکند.
در مجموع، این شعر احساسات عمیق و متناقضی را به تصویر میکشد؛ از یک سو تاریکی و ناامیدی، و از سوی دیگر نور و امیدی که از عشق و صبر ناشی میشود.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد …










