غزل شماره ۹۶ از دیوان شمس مولانا | لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا با تفسیر

غزل شماره ۹۶ از دیوان شمس تبریزی، با مطلعِ رمزآمیزِ «لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا…»، یکی از غزل‌های پرمغز و تأمل‌برانگیز مولاناست که در آن به پالایشِ حواس و رهایی از آلودگی‌های جسمانی برای دست‌یابی به عشقِ مجرد و الهی دعوت شده است. «لوت» در این بیت به معنای «آلایش» و «چیزِ بی‌ارزش» است  و مولانا با این تعبیر، به مخاطب هشدار می‌دهد که لب را از هر بوسه‌ی ناپاک و هر تماسِ بی‌مقدار پاکیزه نگه دارد، تا شایسته‌ی لبِ شکربوسِ دلدار (معشوقِ ازلی) گردد. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ تطهیرِ نفس، نقدِ تعلقاتِ دنیوی، و سیرِ از «حَدَث» (آلودگی) به سوی «تقدیس» خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود.

غزل شماره ۹۶ از دیوان شمس مولانا | لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا با تفسیر

شعر عمیق از مولانا

لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا

تا از لب دلدار شود مست و شکرخا

تا از لب تو بوی لب غیر نیاید

تا عشق مجرّد شود و صافی و یکتا

آن لب که بود کون خری بوسه‌گه او

کی یابد آن لب شکر ِبوس مسیحا؟

می‌دان که حَدَث باشد جز نور قدیمی

بر مزبله‌ی پُر حَدَث آن گاه تماشا؟

آنگه که فنا شد حَدَث اندر دل پالیز

رُست از حدثی و شود او چاشنی‌افزا

تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی؟

رو از حدثی سوی تبارک و تعالی

زان دستِ مسیح آمد داروی جهانی

کاو دست نگه‌داشت ز هر کاسه سِکبا

از نعمت فرعون چو موسی کف و لب شست

دریای کَرَم داد مر او را ید بیضا

خواهی که ز معده و لب هر خام گریزی

پرگوهر و روتلخ همی‌باش چو دریا

هین چشم فروبند که آن چشم غیورست

هین معده تهی‌دار که لوتی‌ست مهیّا

سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد

کز آتش جُوعست تک و گامِ تقاضا

کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک؟

کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا؟

بنمای از این حرف تصاویر حقایق

یا مَن قَسَمَ الْقَهوةَ و الْکَأْسُ عَلَیْنا

مطالب مرتبط: غزل شماره ۹۵ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۴ از دیوان شمس مولانا

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، یکی از پرشورترین، عارفانه‌ترین و تعلیمی‌ترین سروده‌های اوست. مولانا در این شعر با زبانی هشداردهنده و امرانه، از پرهیز از آلودگی‌های دنیوی، از پاکی لب و دل، از عشق مجرد و یکتا، و از مقام قدسی سخن می‌گوید. او با تمثیل‌هایی از موسی و فرعون، مسیح و داروی جهانی، و سگ و شکاری، به مخاطب می‌آموزد که چگونه از آلودگی‌ها (حدث) رها شود و به مقام تقدیس و توحید برسد. در پایان، با اشاره به «قَهوه» و «کأس» (شراب)، از تصاویر حقایق سخن می‌گوید.

 فضای کلی غزل

مولانا در این غزل با لحنی امرانه و تعلیمی، به مخاطب هشدار می‌دهد که:

– لب را به هر بوسه و لقمه‌ای آلوده نکند.

– تا از لب دلدار (معشوق) مست و شکرخواه شود.

– از بوی لب غیر پرهیز کند تا عشق مجرد و یکتا شود.

– از حدث (آلودگی و ناپاکی) به سوی تقدیس و توحید رود.

– مانند موسی که دست خود را از نعمت فرعون شست و ید بیضا (دست روشن) یافت.

– معده را تهی نگه دارد و از لوتی و پُرخوری پرهیز کند.

– در پایان، از خداوند می‌خواهد که حقایق را با تصاویر آشکار کند.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا / تا از لب دلدار شود مست و شکرخا»

– لب خود را به هر بوسه و هر لقمه (لوت) آلوده مکن.

– تا از لب دلدار، مست و شکرخواه (شکرگزار) شوی.

نکته: «لوت» به معنای لقمه و غذاست. مولانا می‌گوید که لب را نباید به هر چیزی آلوده کرد، تا شایستگی بوسه‌ی دلدار را پیدا کند.

 بیت دوم:

«تا از لب تو بوی لب غیر نیاید / تا عشق مجرّد شود و صافی و یکتا»

– تا از لب تو بوی لب غیر (غیر معشوق) نیاید.

– تا عشق، مجرد (خالص و بی‌آلایش) و صافی و یکتا شود.

نکته: پاکی لب، شرط عشق مجرد و یکتاست. باید از هر آلودگی پرهیز کرد تا عشق خالص شود.

 بیت سوم:

«آن لب که بود کون خری بوسه‌گه او / کی یابد آن لب شکر بوس مسیحا؟»

– آن لبی که محل بوسیدن خران (جهل و پستی) باشد،

– چگونه می‌تواند بوسه‌ی شکرین مسیحا (معشوق) را بیابد؟

نکته: لب آلوده، شایسته‌ی بوسه‌ی معشوق نیست. باید لب را از هر آلودگی پاک کرد.

 بیت چهارم:

«می‌دان که حَدَث باشد جز نور قدیمی / بر مزبله‌ی پُر حَدَث آن گاه تماشا؟»

– بدان که غیر از نور قدیمی (خدا)، همه چیز حدث (آلودگی و حادث) است.

– آیا بر مزبله‌ی پر از حدث، آن‌گاه تماشا (نگاه) می‌کنی؟

نکته: «حدث» در اینجا به معنای آلودگی و ناپاکی است. همه چیز جز خدا، آلودگی است. نباید به آن نگاه کرد.

 بیت پنجم:

«آنگه که فنا شد حدث اندر دل پالیز / رُست از حدثی و شود او چاشنی‌افزا»

– وقتی که حدث (آلودگی) در دل پالیز (باغ دل) فنا شد،

– از آن حدث (خاک) چیزی می‌روید که چاشنی‌افزا (طعم‌بخش) است.

نکته: فنا شدن آلودگی‌ها در دل، باعث رشد و طراوت می‌شود. یعنی با پاکی، زندگی تازه می‌شود.

 بیت ششم:

«تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی؟ / رو از حدثی سوی تبارک و تعالی»

– تا تو حدث (آلوده) باشی، لذت تقدیس (پاکی و قداست) را چه می‌دانی؟

– از حدث (آلودگی) به سوی تبارک و تعالی (خداوند) برو.

نکته: تا انسان آلوده باشد، نمی‌تواند لذت پاکی را بچشد. باید از آلودگی به سوی خدا رفت.

 بیت هفتم:

«زان دستِ مسیح آمد داروی جهانی / کاو دست نگه‌داشت ز هر کاسه سِکبا»

– دست مسیح (که داروی جهانی بود) از این جهت شفا می‌داد،

– که دست خود را از هر کاسه‌ی سِکبا (شراب و آلودگی) نگه داشت.

نکته: مسیح به دلیل پاکی دست، شفا می‌داد. باید از هر آلودگی پرهیز کرد تا قدرت شفابخشی یافت.

 بیت هشتم:

«از نعمت فرعون چو موسی کف و لب شست / دریاى کرم داد مر او را ید بیضا»

– چون موسی دست و لب خود را از نعمت فرعون شست،

– دریای کرم خدا به او ید بیضا (دست روشن و معجزه‌گر) داد.

نکته: موسی با ترک نعمت فرعون (آلودگی)، به معجزه‌ی ید بیضا دست یافت. پاکی، موجب کرامت می‌شود.

 بیت نهم:

«خواهی که ز معده و لب هر خام گریزی / پرگوهر و روتلخ همی‌باش چو دریا»

– اگر می‌خواهی از معده و لب هر خام (ناپخته و آلوده) بگریزی،

– پرگوهر و خوش‌رو (روتلخ) باش، مانند دریا.

نکته: دریا پر از گوهر است و در عین حال خوش‌رو (موج‌دار و پر تلاطم). انسان نیز باید پر از گوهر (معرفت) باشد و از آلودگی‌ها بگریزد.

 بیت دهم:

«هین چشم فروبند که آن چشم غیورست / هین معده تهی‌دار که لوتی‌ست مهیّا»

– هشدار! چشم فروبند، زیرا آن چشم، غیرت‌دار است (نگاه به نامحرم روا نیست).

– هشدار! معده را خالی نگه دار، زیرا پرخوری (لوتی) آماده است.

نکته: باید از نگاه به نامحرم و پرخوری پرهیز کرد. این دو، مانع پاکی و عشق مجردند.

 بیت یازدهم:

«سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد / کز آتش جوع است تک و گام تقاضا»

– سگ اگر سیر شود، هرگز شکاری نمی‌گیرد.

– زیرا تک و گام تقاضا (شکار) از آتش گرسنگی است.

نکته: گرسنگی، باعث جنبش و تلاش می‌شود. سیری، انسان را از حرکت بازمی‌دارد.

 بیت دوازدهم:

«کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک؟ / کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا؟»

– کجاست دست و لب پاکی که قدح پاک (جام پاک) را بگیرد؟

– کجاست صوفی چالاکی که به سوی حلوا (لذت‌های معنوی) بیاید؟

نکته: تنها دست و لب پاک، شایسته‌ی جام پاک است. صوفی چالاک کسی است که به سوی لذت‌های معنوی بشتابد.

 بیت سیزدهم (مقطع):

«بنمای از این حرف تصاویر حقایق / یا مَن قَسَمَ الْقَهوةَ وَ الْکَأْسُ عَلَیْنا»

– از این سخن، تصاویر حقایق را به من نشان بده.

– ای کسی که قهوه (شراب عشق) را قسم (مقسم) کردی و کأس (جام) بر ماست!

نکته: مولانا از خداوند می‌خواهد که تصاویر حقایق را از پشت سخنان آشکار کند. «قسم القهوة» یعنی خداوند که شراب عشق را تقسیم کرده است.

مطالب مرتبط: غزل شماره ۹۳ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۲ از دیوان شمس مولانا

 خلاصه به زبان ساده

مولانا می‌گوید:

لب خود را به هر بوسه و لقمه‌ای آلوده مکن، تا از لب دلدار مست و شکرگزار شوی.

تا از لب تو بوی غیر نیاید، عشق باید خالص و یکتا شود.

لبی که جای بوسیدن خران است، چگونه بوسه‌ی مسیحا را می‌یابد؟

بدان که غیر از نور قدیمی (خدا)، همه چیز آلودگی است. آیا بر مزبله‌ی پر از آلودگی نظر می‌کنی؟

وقتی آلودگی در دل باغ فنا شد، از آن طراوت می‌روید.

تا تو آلوده باشی، لذت تقدیس را نمی‌چشی. از آلودگی به سوی خدا برو.

دست مسیح از این جهت شفا می‌داد که از هر کاسه‌ی آلوده دوری می‌کرد.

چون موسی دست و لب را از نعمت فرعون شست، خداوند به او ید بیضا داد.

اگر می‌خواهی از آلودگی‌ها بگریزی، پرگوهر باش و مانند دریا خوش‌رو.

چشم فروبند و معده را تهی نگه دار.

سگ سیر، شکاری نمی‌گیرد. حرکت از گرسنگی است.

کجاست دست و لب پاکی که جام پاک را بگیرد؟ کجاست صوفی چالاکی که به سوی حلوا بیاید؟

از این سخن، تصاویر حقایق را به من نشان بده، ای خدایی که شراب عشق را تقسیم کرده‌ای.

 نکته پایانی

این غزل مولانا، بیانیه‌ی پاکی و عشق مجرد است. مولانا در این شعر، با زبانی هشداردهنده و امرانه، به مخاطب می‌آموزد که چگونه از آلودگی‌های دنیوی (حدث) رها شود و به عشق مجرد و یکتا برسد. او با تمثیل‌هایی از موسی و فرعون، مسیح و داروی جهانی، و سگ و شکار، نشان می‌دهد که پاکی، شرط رسیدن به مقام عشق است. در پایان، با اشاره به «قَهوه» و «کأس»، از شراب عشق و تقسیم آن توسط خداوند سخن می‌گوید. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر تعلیمی-عرفانی مولاناست که در آن، پاکی و تهذیب نفس به عنوان راهی به سوی عشق مجرد معرفی می‌شود.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.