شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش …

شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه خوانده و لذت ببرید. نیما در اشعارش احساسات عمیق انسانی را به تصویر می‌کشد. او به مسائلی مانند عشق، تنهایی، امید و ناامیدی می‌پردازد که باعث ارتباط عاطفی خواننده با شعرش می‌شود. همچنین شعر شماره ۳۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش ...

شعر شماره ۳۳

دیری ست نعره می کشد از بیشه ی

خموش

“کک کی” که مانده گم.

از چشم ها نهفته پری وار

زندان بر او شده است علف زار

بر او که او قرار ندارد

هیچ آشنا گذار

ندارد.

اما به تن درست و برومند

“کک کی” که مانده گم

دیری است نعره میکشد از بیشه ی خموش.

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا …

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پاسها از شب گذشته است میهمانان جای را کرده اند خالی …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی موجودی به نام “کک کی” می‌پردازد. در ادامه، هر بخش از شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. نعره از بیشه خموش: در ابتدا، شاعر می‌گوید که “کک کی” (که احتمالاً نماد یک موجود یا شخصیت خاص است) مدت زیادی است که در جنگل ساکت و خاموش نعره می‌کشد. این نعره نشان‌دهنده ناراحتی یا نیاز او به کمک است.

2. گم شدن: “کک کی” به نوعی گم شده و در جستجوی چیزی است. این گم شدن می‌تواند نماد احساس تنهایی یا عدم تعلق به جایی باشد.

3. زندان علف زار: شاعر اشاره می‌کند که “کک کی” در دنیای خود محبوس شده و این زندان به شکل علف زار نمایان شده است. این تصویر نشان‌دهنده این است که او در محیطی طبیعی و زیبا اما در عین حال محدود و بی‌حرکت قرار دارد.

4. عدم آشنایی: شاعر می‌گوید که “کک کی” هیچ آشنایی ندارد و هیچ کس به او توجه نمی‌کند. این احساس تنهایی و بی‌کسی را بیشتر نمایان می‌کند.

5. تن درست و برومند: با وجود اینکه “کک کی” از نظر جسمی قوی و سالم است، اما همچنان در درونش احساس کمبود و گمگشتگی دارد.

6. تکرار نعره: در پایان، دوباره تأکید می‌شود که “کک کی” مدت زیادی است که در این حالت ناله می‌زند و صدای او در جنگل خاموش طنین‌انداز است.

به طور کلی، این شعر به احساس تنهایی، گمگشتگی و ناامیدی موجودی می‌پردازد که با وجود قدرت جسمانی، در دنیای خود محبوس شده و هیچ کس به او توجه نمی‌کند. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت، عمق احساسات این موجود را به خوبی منتقل می‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.