شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ ز چشمی که چون چشمه ی آرزو ر آشوب و افسونگر و دلرباست …
شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. ابتهاج در آثارش به عواطف انسانی مانند عشق، درد، رنج و نوستالژی پرداخته است. توانایی او در بیان احساسات پیچیده انسانی به قدری صادقانه و عمیق است که بسیاری از مخاطبان خود را در آن مییابند و با آن همذاتپنداری میکنند. این ارتباط عاطفی باعث میشود که اشعار او در دل خوانندگان جایگاه ویژهای پیدا کند. همچنین شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دیدم و می آمد از مقابل من دوش … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۱
ز چشمی که چون چشمه ی آرزو ر آشوب و افسونگر و دلرباست
به سوی من آید نگاهی ز دور نگاهی که با جان ِ من آشناست
تو گویی که بر پشت ِ برق ِ نگاه نشانیده امواج ِ شوق و امید :
که باز این دل ِ مرده جانی گرفت سراسیمه گردید و در خون تپید
نگاهی سبکبال تر از نسیم روان بخش و جان پرور و دل فروز
بر آرد ز خاکستر ِ عشق ِ من شراری که گرم است و روشن هنوز
یکی نغمه جوشد هماغوش ِ ناز در آن پر فسون چشم ِ راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم نواهای خاموش ِ سرگشتگان
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت به سویم فرستاده آید نگاه
تو گویی که آن نغمه ی موسقی ست که خاموش مانده ست از دیرگاه
از آن دور این یار ِ بیگانه کیست که دزدیده در روی من بنگرد ؟
چو مهتاب ِ پاییز غمگین و سرد که بر روی زرد ِ چمن بنگرد
به سوی من آید نگاهی ز دور ز چشمی که چون چشمه ی آرزوست
قدم می نهم پیش ، اندیشناک : خدایا چه می بینم ؟ … این چشم ِ اوست !
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ صبح می خندد و باغ از نفس ِ گرم ِ بهار می گشاید …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ عمری به سر دویدم در جست وجوی یار …
تفسیر این شعر

این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و عمیق را بیان میکند. بیایید آن را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. بخش اول: شاعر از چشمان معشوقش صحبت میکند که مانند چشمهای پر از آرزو و جادو هستند. این چشمان به او نگاهی میاندازند که برایش آشناست و احساساتی عمیق را در او برمیانگیزد.
2. بخش دوم: نگاهی که از دور به او میرسد، پر از شوق و امید است. این نگاه باعث میشود که قلب شاعر دوباره زنده شود و احساساتی پرشور در او بیدار گردد.
3. بخش سوم: شاعر توصیف میکند که این نگاه، مانند نسیمی سبکبال، روحش را زنده میکند و شعلهای از عشق را که در دلش خاموش شده بود، دوباره روشن میکند.
4. بخش چهارم: یک نغمه یا آهنگ در دل او جوش میزند، گویی این آهنگ در چشمان معشوق نهفته است. این چشمان رازآلود، برای او یادآور احساسات خاموش و سرگشتگیهای گذشتهاند.
5. بخش پنجم: شاعر نمیتواند چشمان معشوق را بشناسد، اما این چشمان به او نگاهی میاندازند که گویی موسیقیای خاموش و فراموش شده است.
6. بخش ششم: او متعجب است که این یار بیگانه کیست که با نگاهی غمگین و سرد، مانند مهتاب پاییز، به او نگاه میکند.
7. بخش پایانی: در نهایت، شاعر با قدمهایی اندیشناک به جلو میرود و متوجه میشود که این چشمها، چشمهای معشوقش هستند.
این شعر احساسات عمیق عاشقانه را با تصاویری زیبا و شاعرانه بیان میکند. شاعر با توصیف چشمان معشوق، عشق و امید را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه یک نگاه میتواند زندگی و روح انسان را تحت تأثیر قرار دهد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شبی کدام شب؟ شبی شبی ستاره ای دهان گشود …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










