شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق …

شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. هوشنگ ابتهاج با خلق آثاری که در آنها زندگی، عشق، درد، امید و انتقاد اجتماعی به خوبی به تصویر کشیده شده، جایگاه خود را به عنوان یکی از استوانه‌های شعر معاصر ایران تثبیت کرده است. همچنین شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ عمری به سر دویدم در جست وجوی یار … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق ...

شعر شماره ۲۸

چه فکر می کنی؟

که بادبان شکسته زورق ب گل نشسته ای ست زندگی ؟

در این خراب ریخته

که رنگ عافیت ازو گریخته

به بن رسیده

راه بسته ای ست زندگی ؟

چه سهمناک بود سیل حادثه

که همچو اژدها دهان گشود

زمین و آسمان ز هم گسیخت

ستاره خوشه خوشه ریخت

و آفتاب درکبود درههای آب غرق شد

هوا بد است

تو با کدام باد می روی؟

چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم

دل تو وا

نمی شود

تو از هزاره های دور آمدی

در این درازنای خون فشان

به هر قدم نشان نقش پای توست

در این درشتناک دیولاخ

ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست

بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام

به خون نوشته نامه وفای توست

به گوش بیستون هنوز

صدئای تیشه های توست

چه

تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود

چهدارها که از تو گذشت سربلند

زهی سکوه فامت بلند عشق

که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه من

هنوز آن بلنددور

آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور

کهربای آرزوست

سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست

به بوی یک نفس در آن

زلال دم زدن

سزد اگر هزار بار

بیفتی از نشیب راه و باز

رو نهی بدان فراز

چه فکر می کنی ؟

جهان چو آبگینه شکسته ای ست

که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت

جنان نشسته کوه درکمین درههای این غروب تنگ

زمان بی کرانه را

تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی

ست این درنگ درد و رنج

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شبی کدام شب؟ شبی شبی ستاره ای دهان گشود …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ گفتم اگر پر نتوانست یا نخواست من …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، هوشنگ ابتهاج، به بررسی زندگی، چالش‌ها و امیدها می‌پردازد. در اینجا سعی می‌کنم شعر را به زبان ساده‌تری توضیح دهم:

▎توضیح شعر

بیت اول:

شاعر از زندگی صحبت می‌کند و آن را به یک قایق با بادبان شکسته تشبیه می‌کند که در گل نشسته است. این تصویر نشان‌دهنده‌ی مشکلات و موانع زندگی است.

بیت دوم:

او به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن رنگ آرامش و عافیت از زندگی رفته و همه چیز به هم ریخته است. او سوال می‌کند آیا این شرایط، زندگی واقعی است؟

بیت سوم:

شاعر به سیل حوادثی اشاره می‌کند که مانند یک اژدها دهان باز کرده و همه چیز را نابود کرده است. او توصیف می‌کند که چگونه زمین و آسمان از هم جدا شده‌اند و ستاره‌ها مانند خوشه‌ای ریخته‌اند.

بیت چهارم:

او از آفتاب می‌گوید که در آب غرق شده و حال هوای بدی حاکم است. او از شخصی سوال می‌کند که با کدام باد به سفر می‌رود و چه ابری بر دل او سنگینی می‌کند.

بیت پنجم:

شاعر بیان می‌کند که دل آن شخص حتی با هزار سال بارش باران هم باز نمی‌شود. او اشاره می‌کند که این شخص از هزاره‌های دور آمده و در این دنیا ردپای او باقی مانده است.

بیت ششم:

در اینجا شاعر به قدم‌های آن شخص اشاره می‌کند که در این دنیای پر از خون و درد، همچنان صدای گام‌های او شنیده می‌شود.

بیت هفتم:

او به عشق اشاره می‌کند و اینکه چگونه تازیانه‌ها و سختی‌ها نتوانسته‌اند او را شکست دهند. عشق او همچنان استوار باقی مانده است.

بیت هشتم:

شاعر بیان می‌کند که نگاه او هنوز هم به دوردست‌هاست، جایی که امید و آرزو وجود دارد. او از سپیده‌ای صحبت می‌کند که جان انسان همیشه در پی آن است.

بیت نهم:

او تأکید می‌کند که حتی اگر بارها از مسیر خود بیفتی، باید دوباره بلند شوی و به سمت قله بروی.

بیت دهم:

شاعر جهان را به یک شیشه شکسته تشبیه می‌کند و می‌گوید که حتی در این شرایط، زیبایی‌هایی وجود دارد. او به زندگی در زمان‌های دشوار اشاره می‌کند و از ما می‌خواهد که عمر خود را با شمار گام‌های زندگی بسنجیم.

بیت یازدهم:

او تأکید می‌کند که باید مانند رودخانه‌ای باشیم که در مسیر خود با سنگ‌ها برخورد می‌کند، اما همچنان ادامه می‌دهد.

بیت دوازدهم:

در پایان، شاعر به ما یادآوری می‌کند که هیچ معجزه‌ای از مرده‌ها زنده نمی‌شود و باید زنده بمانیم و امید داشته باشیم.

▎نتیجه‌گیری

این شعر به ما درس‌هایی درباره‌ی زندگی، امید، عشق و مقاومت در برابر چالش‌ها می‌دهد. سهراب سپهری با تصاویری زیبا و عمیق، احساسات انسانی را به تصویر کشیده و ما را به تفکر درباره‌ی زندگی دعوت می‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خانه خالی تنهایی مثل آینه بی تصویر …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ او را ز گیسوان بلندش شناختند …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.