شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ عمری به سر دویدم در جست وجوی یار …
شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خودش بلکه بر نسلهای بعدی شاعران و هنرمندان تأثیرگذار بوده است. شاعران جوان بسیاری از سبک و مضامین او الهام گرفتهاند و آثارش همچنان در محافل ادبی و هنری مورد تحلیل و بحث قرار میگیرد. این تأثیر نشاندهنده قدرت ماندگاری اشعار او در تاریخ ادبیات فارسی است.

شعر شماره ۲۹
عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو
شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش
دربدر
این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
وز خویش می ربود
از دور می فریفت دل تشنه مرا
چون بحر موج می زد
و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
بنما کجاست او
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شبی کدام شب؟ شبی شبی ستاره ای دهان گشود …
تفسیر این شعر

این شعر بیانگر احساسات عمیق و جستوجوی عاشقانه شاعر است. در اینجا سعی میکنیم آن را به زبان ساده توضیح دهیم:
شاعر میگوید که تمام عمرش را در جستوجوی یار (عشق) خود گذرانده و هیچ آرزویی جز وصال او نداشته است. او در این راه، دل دیوانهاش را به باد داده و متوجه میشود که این جستوجو به جایی نمیرسد.
شاعر از شوق و اشتیاقی که نسبت به یار ناشناسش دارد صحبت میکند. گاهی از خوشحالی میخندد و گاهی از غم میگرید، بدون اینکه بداند چرا اینقدر بیقرار است. او نمیداند که واقعاً مشتاق چه کسی است.
چهرهای که در خواب میبیند، مانند گل زیباست و او متوجه میشود که این همان پری است که همیشه در دلش پنهان بوده. او فکر میکند که هیچ چهرهای زیباتر از این وجود ندارد. در این جستوجو، چشمانش او را به سمت آرزویش میکشد و دلش را پر از شوق میکند.
اما وقتی به جلو میرود و با شور و اشتیاق بیشتری به سوی یار میرود، متوجه میشود که آنچه دیده، تنها یک سراب بوده و حقیقت ندارد. او احساس ناامیدی و بیچارگی میکند و از دل شیدایش میپرسد که چرا هنوز یار خود را نیافته است. او به دنبال کسی است که بتواند همیشه او را فریب دهد و از او میخواهد که نشانش دهد آن شخص کجاست.
به طور کلی، این شعر نشاندهندهی جستوجوی بیپایان شاعر برای عشق و در عین حال ناامیدی و سردرگمی او در این مسیر است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ گفتم اگر پر نتوانست یا نخواست من …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خانه خالی تنهایی مثل آینه بی تصویر …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










