شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دل چون توان بریدن ازو مشکل است این …
شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. ابتهاج با استفاده از زبانی ساده و در عین حال بسیار تأثیرگذار، شعرهایی خلق کرده که هم برای عموم مردم قابل فهم هستند و هم دارای عمق فلسفی و احساسی قابل توجه. او از سبکهای مختلفی مانند نیمایی، کلاسیک و موج نو بهره برده که نشاندهنده تسلط و انعطافپذیری او در شعر است. همچنین شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟ را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۶
دل چون توان بریدن ازو مشکل است این
آهن که نیست جان من آخر دل است این
من می شناسم این دل مجنون خویش را
پندش مگوی که بی حاصل است این
جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم
پندش دهد هنوز ، عجب عاقل است این
گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست
ای وای بر من و دل من، قاتل است این
منت چرا نهیم که بر خاک پای یار
جانی نثار کردم و ناقابل است این
اشک مرا بدید و بخندید مدعی
عیبش مکن که از دل ما غافل است این
پندم دهد که سایه درین غم صبور باش
در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی ابتهاج است و به احساسات عمیق انسانی، عشق و درد دل میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. دل چون توان بریدن ازو مشکل است این:
• دل انسان به راحتی نمیتواند از چیزی که به آن وابسته است، جدا شود. این جدایی برای دل سخت و دشوار است.
2. آهن که نیست جان من آخر دل است این:
• دل من مانند آهن محکم نیست، بلکه نرم و آسیبپذیر است. دل من در واقع جان من است.
3. من می شناسم این دل مجنون خویش را:
• شاعر به خوبی میشناسد که دلش چقدر دیوانه و عاشق است.
4. پندش مگوی که بی حاصل است این:
• او میگوید که نصیحت کردن دلش بیفایده است، زیرا دل او به عشق و احساسات خود وابسته است.
5. جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم:
• برای دیوانه و حکیم تنها یک راه وجود دارد و آن هم بندگی و وابستگی به عشق است.
6. پندش دهد هنوز ، عجب عاقل است این:
• اگر دل همچنان نصیحت بشنود، نشاندهندهٔ این است که هنوز هم عاقل و هوشیار است.
7. گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست:
• شاعر به طبیب میگوید که دل او بیمار شده و به کمک نیاز دارد.
8. ای وای بر من و دل من، قاتل است این:
• او از وضعیت دلش نگران است و میگوید که این وضعیت برای او مانند یک قاتل است.
9. منت چرا نهیم که بر خاک پای یار:
• او نمیخواهد بر سر خاک پای معشوق خود منت بگذارد و خود را حقیر بداند.
10. جانی نثار کردم و ناقابل است این:
• او جانش را فدای عشق کرده و آن را کاری بیارزش میداند.
11. اشک مرا بدید و بخندید مدعی:
• کسی که ادعای محبت دارد، وقتی اشکهای او را میبیند، فقط میخندد.
12. عیبش مکن که از دل ما غافل است این:
• او به دیگران میگوید که نباید از این فرد ایراد بگیرند، زیرا او از درد دل او بیخبر است.
13. پندم دهد که سایه درین غم صبور باش:
• کسی به او نصیحت میکند که در این غم صبور باشد و آرامش خود را حفظ کند.
14. در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این:
• شاعر احساس میکند که در دریایی از غم غرق شده و دیگران در ساحل ایستادهاند و نمیدانند او چه حالتی دارد.
در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، درد و رنج ناشی از عشق و تنهایی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، وضعیت دل خود را توصیف میکند و نشان میدهد که عشق چقدر میتواند پیچیده و دردناک باشد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند










