شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم …
شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خود بلکه بر نسلهای بعدی شاعران و هنرمندان تأثیر گذاشته است. بسیاری از شاعران جوان از سبک و مضامین او الهام گرفتهاند و شعرهایش در محافل ادبی و هنری همچنان مورد تحلیل و بحث قرار میگیرند. همچنین شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۳
من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم با تو گوید مثنوی
یک نفس دردم ، هزار آواز بین روح را شیدایی پرواز بین
من همان جامم که گفت آن غمگسار با دل خونین، لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را گر چه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود او نمی دانست و خود را می ستود
من همی کندم نه تیشه، کوه را، عشق شیدا می کند اندوه را
در رخ لیلی نمودم خویش را سوختم مجنون خود اندیش را
می گرستم در دلش با درد دوست او گمان می کرد اشک چشم اوست
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز شوق یوسفم دامن گرفت …
تفسیر این شعر

این شعر از سایه، شاعر و عارف بزرگ ایرانی است و در آن به ابراز احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر پرداخته میشود. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. نای و درد:
• شاعر میگوید که او مانند نای (نوعی ساز) است که اگر کسی به صدای او گوش دهد، میتواند داستان دردهایش را بشنود. این نشاندهندهی این است که او میخواهد احساساتش را با دیگران به اشتراک بگذارد.
2. آواز و پرواز روح:
• او بیان میکند که هر درد و رنجی که دارد، به نوعی یک آواز زیبا است که روحش را به پرواز در میآورد. این نشاندهندهی این است که حتی در مشکلات نیز زیبایی وجود دارد.
3. جام و غم:
• شاعر به جام اشاره میکند که غم را با لبخند تحمل میکند. او با وجود زخمهای عاطفیاش، سعی دارد آرامش خود را حفظ کند.
4. عشق و فرهاد:
• او خودش را با داستان عشق فرهاد و شیرین مقایسه میکند. فرهاد عاشق شیرین بود و برای او کوهها را میکند. شاعر میگوید که عشق او هم چنین قدرتی دارد و میتواند اندوه را تبدیل به زیبایی کند.
5. لیلی و مجنون:
• در این بخش، شاعر اشاره به عشق مجنون به لیلی دارد. او بیان میکند که در عشق لیلی، خودش را گم کرده و سوخته است. او در دلش برای دوستش میگرید، اما دیگران فکر میکنند که اشکهای او برای خود لیلی است.
به طور کلی، این شعر دربارهی عشق، درد و زیباییهای درونی انسان است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، احساسات عمیق خود را بیان میکند و نشان میدهد که عشق حتی در سختترین شرایط نیز میتواند منبع الهام و زیبایی باشد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه
مطلب مشابه: شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد …










