شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خود بلکه بر نسلهای بعدی شاعران و هنرمندان تأثیر گذاشته است. بسیاری از شاعران جوان از سبک و مضامین او الهام گرفتهاند و شعرهایش در محافل ادبی و هنری همچنان مورد تحلیل و بحث قرار میگیرند.

شعر شماره ۱۲
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند
دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوش تر از نقش توام نیست در ایینه ی چشم
چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم ای دل به خیالی خرسند
من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصه ی عشق من آوازه به افلک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایه ی آن سرو بلند
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز شوق یوسفم دامن گرفت …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، ابتهاج است و به زیبایی و عشق اشاره دارد. بیایید هر بخش را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند: شاعر میگوید که من (عاشق) نمیتوانم به محبوبم (سرو بلند) دسترسی پیدا کنم. این نشاندهنده فاصله و ناتوانی او در رسیدن به معشوق است.
2. سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند: او به خود یادآوری میکند که به آرزوهای بیپایه و اساس خود نباید دل ببندد، زیرا این آرزوها فقط باعث درد و سوختگی دل میشود.
3. دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود: شاعر به محبوبش (که او را به ماه تشبیه کرده) میگوید که چه کسی شانس وصال او را خواهد داشت؟
4. تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند: او میخواهد بگوید که تنها با نگاه به چشمهای محبوب و لبهای شیرینش، میتواند خوشی و لذت را تجربه کند.
5. خوش تر از نقش توام نیست در ایینه ی چشم: شاعر میگوید که هیچ چیز زیباتر از تصویر محبوبش در چشمانش نیست.
6. چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند: او از بدیها و حسادتها دوری میکند و به زیبایی محبوبش اشاره دارد.
7. خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن: شاعر از معشوق میخواهد که به آرامش او لطمه نزند و شکایت نکند.
8. که من از وی شدم ای دل به خیالی خرسند: او میگوید که با خیال محبوبش خوشحال است، حتی اگر در واقعیت دور باشد.
9. من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام: شاعر به دیوانگی خود اشاره میکند و میگوید که برای عشق محبوبش، تمام وابستگیها و زنجیرها را شکسته است.
10. تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند: او نمیخواهد سرش را از دام عشق محبوبش بیرون بیاورد.
11. قصه ی عشق من آوازه به افلک رساند: عشق او به محبوب آنقدر معروف شده که به آسمانها رسیده است.
12. همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند: او زیبایی محبوبش را ستایش میکند و میگوید که این زیبایی در همه جا فتنه و جذابیت ایجاد کرده است.
13. سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود: شاعر آرزو دارد که اگر سایهای از ناز و شادی بر او بیفتد، به آسمانها برود.
14. اگر افتد به سرم سایه ی آن سرو بلند: او امیدوار است که اگر سایهی محبوبش بر او بیفتد، زندگیاش تغییر خواهد کرد.
به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و احساسات عاشقانه شاعر نسبت به محبوبش است و نشاندهندهی زیبایی، فاصله، و آرزوهای عاشقانه است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد …
مطلب مشابه: شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم










