شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه

شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خود بلکه بر نسل‌های بعدی شاعران و هنرمندان تأثیر گذاشته است. بسیاری از شاعران جوان از سبک و مضامین او الهام گرفته‌اند و شعرهایش در محافل ادبی و هنری همچنان مورد تحلیل و بحث قرار می‌گیرند. همچنین شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز شوق یوسفم دامن گرفت … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه

شعر شماره ۱۰

بنشینیم و بیندیشیم

این همه با هم بیگانه

این همه دوری و بیزاری

به کجا ایا خواهیم رسید آخر ؟

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟

جنگلی بودیم

شاخه در شاخه همه آغوش

ریشه در ریشه همه پیوند

وینک انبوه درختانی تنهاییم

مهربانی به دل بسته ما مرغی ست

کز قفس در نگشادیمش

و. به عذری که فضایی نیست

وندرین باغ خزان خورده

جز سموم ستم آورده هوایی نیست

ره پرواز ندادیمش

هستی ما که چو اینه

تنگ بر سینه فشردیمش از وحشت سنگ انداز

نه صفا و نه تماشا به چه کار آمد؟

دشمنی دل ها را با کین خوگر کرد

دست ها با دشنه همدستان گشتند

و زمین از بدخواهی به ستوه آمد

ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد

وینک از سینه دوست

خون فرو می ریزد

دوست کاندر بر وی گریه انباشته را نتوانی سر داد

چه توان گفتمش؟

بیگانه ست

و سرایی که به چشم انداز پنجره اش

نیست درختی که بر او مرغی

به فغان تو دهد پاسخ زندان است

من به عهدی که بدی مقبول

و توانایی دانایی ست

با تو از خوبی می گویم

از تو دانایی می جویم

خوب من ! دانایی را بنشان بر تخت

و توانایی را حلقه به گوشش کن

من به عهدی که وفاداری

داستانی ملال آور

و ابلهی نیست دگر افسوس

داشتن جنگ برادرها را باور

آشتی را

به امیدی که خرد فرمان خواهد راند

می کنم تلقین

وندر این فتنه بی تدبیر

با چه دلشوره و بیمی نگرانم من

این همه با هم بیگانه

این همه دوری و بیزاری

به کجا ایا خواهیم رسید آخر ؟

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده ؟

بنششینیم و بیندیشیم

مطلب مشابه: شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد …

مطلب مشابه: شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به بررسی احساس بیگانگی و دوری میان انسان‌ها می‌پردازد و از آن‌ها می‌خواهد که در مورد وضعیت فعلی خود بیندیشند. شاعر به نوعی حسرت و اندوه را در مورد روابط انسانی و دوستی‌ ها بیان می‌کند.

1. بیگانگی و دوری: شاعر از این موضوع صحبت می‌کند که چرا انسان‌ها با یکدیگر بیگانه شده‌اند و این دوری چه پیامدی دارد. او نگران است که این وضعیت به کجا خواهد انجامید.

2. جنگل و درختان: شاعر به یاد روزهایی می‌افتد که انسان‌ها مثل درختان در یک جنگل بودند؛ یعنی با هم پیوند داشتند و از هم حمایت می‌کردند. اما اکنون آن‌ها تنها و پراکنده شده‌اند.

3. دل‌های پراکنده: این دل‌های پراکنده نماد احساس تنهایی و دوری عاطفی است. شاعر نگران است که با این وضعیت چه بلایی بر سر انسان‌ها خواهد آمد.

4. مرغ مهربانی: شاعر به مرغی اشاره می‌کند که نماد محبت و دوستی است، اما به دلیل قفس (نماد شرایط سخت و محدودیت‌ها) نتوانسته پرواز کند. این نشان‌دهنده‌ی عدم توانایی در ابراز محبت و دوستی است.

5. دشمنی و کینه: شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در حال حاضر، دشمنی و کینه میان انسان‌ها بیشتر شده و این باعث رنجش و درد می‌شود.

6. آشتی و امید: در انتهای شعر، شاعر به امید آشتی و دوستی اشاره می‌کند و از اینکه آیا خرد و دانایی می‌تواند بر این مشکلات غلبه کند، نگرانی دارد.

شعر به ما یادآوری می‌کند که باید به روابط انسانی خود توجه کنیم و نسبت به یکدیگر مهربان‌تر باشیم. بیگانگی و دوری از یکدیگر فقط ما را به سمت تنهایی و درد می‌برد. بنابراین، باید بنشینیم و درباره وضعیت خود فکر کنیم تا شاید راهی برای بهبود روابط پیدا کنیم.

مطلب مشابه: شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خانه دلتنگ غروبی خفه بود

مطلب مشابه: شعر شماره ۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ زمان قرعه ی نو می زند به نام شما

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.