شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خانه دلتنگ غروبی خفه بود

شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خود بلکه بر نسل‌های بعدی شاعران و هنرمندان تأثیر گذاشته است. بسیاری از شاعران جوان از سبک و مضامین او الهام گرفته‌اند و شعرهایش در محافل ادبی و هنری همچنان مورد تحلیل و بحث قرار می‌گیرند. همچنین شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خانه دلتنگ غروبی خفه بود

شعر شماره ۷

خانه دلتنگ غروبی خفه بود

مثل امروز که تنگ است دلم

پدرم گفت چراغ

و شب از شب پُر شد

من به خود گفتم

یک روز گذشت

مادرم آه کشید

زود برخواهد گشت

ابری آهسته به چشمم لغزید

و سپس خوابم برد

که گمان داشت که هست این همه درد

در کمین دل آن کودک خرد؟

آری آن روز چو می رفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمی دانستم معنی هرگز را

تو چرا بازنگشتی دیگر؟

آه ای واژه ی شوم

خو نکرده ست دلم با تو هنوز

من پس از این همه سال

چشم دارم در راه

که بیایند عزیزانم آه…

مطلب مشابه: شعر شماره ۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ زمان قرعه ی نو می زند به نام شما

مطلب مشابه: شعر شماره ۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر درباره احساس دلتنگی و انتظار برای بازگشت عزیزان است. در ادامه، به زبان ساده‌تر و با توضیحات مناسب، نکات اصلی شعر را بررسی می‌کنیم:

1. خانه دلتنگ و غروب: شاعر در ابتدا از حال و هوای خانه‌ای صحبت می‌کند که در آن احساس دلتنگی و غم وجود دارد. “غروب” نماد پایان روز و شروع شب است که می‌تواند به احساس تنهایی و ناامیدی اشاره کند.

2. تنگی دل: شاعر احساس می‌کند که دلش تنگ است و این احساس با غروب و شب بیشتر می‌شود.

3. چراغ و شب: پدر شاعر چراغ را روشن می‌کند و شب با نور چراغ روشن می‌شود. این تصویر می‌تواند نماد امید و روشنایی در دل تاریکی باشد.

4. گذشت زمان: شاعر به خود می‌گوید که یک روز گذشته است، اما این گذر زمان احساس درد و دلتنگی را کاهش نمی‌دهد.

5. آه مادر: مادر شاعر آهی می‌کشد و گویی امیدوار است که عزیزانشان دوباره برگردند. این نشان‌دهنده عشق و وابستگی خانوادگی است.

6. احساس درد: شاعر به یاد می‌آورد که چطور وقتی کسی می‌رفت، او انتظار بازگشتش را داشت. این انتظار به نوعی نشان‌دهنده بی‌خبری از مفهوم “هرگز” است، یعنی او نمی‌دانسته که ممکن است آن شخص دیگر هرگز برنگردد.

7. درد و دلتنگی: شاعر به وضوح بیان می‌کند که هنوز هم با کلمه “هرگز” آشنا نیست و نمی‌تواند با آن کنار بیاید. او همچنان منتظر بازگشت عزیزانش است.

8. انتظار: در پایان، شاعر اعلام می‌کند که بعد از سال‌ها هنوز هم چشم به راه عزیزانش است و این احساس دلتنگی همچنان در او وجود دارد.

به طور کلی، این شعر به زیبایی احساسات عمیق انسانی مانند عشق، دلتنگی و انتظار را به تصویر می‌کشد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

مطلب مشابه: شعر شماره ۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.