شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد …

شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خود بلکه بر نسل‌های بعدی شاعران و هنرمندان تأثیر گذاشته است. بسیاری از شاعران جوان از سبک و مضامین او الهام گرفته‌اند و شعرهایش در محافل ادبی و هنری همچنان مورد تحلیل و بحث قرار می‌گیرند. همچنین شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد ...

شعر شماره ۹

بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و از گل خبر نیست

چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟

چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟

که آیین بهاران رفتش از یاد

چرامی نالد ابر برق در چشم

چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟

چرا خون می چکد از شاخه ی گل

چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟

چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟

که در گلزار ما این فتنه کردست ؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟

چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟

چرا سر برده نرگس در گریبان ؟

چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟

چرا پروانگان را پر شکسته ست ؟

چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست ؟

چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟

چرا ساقی نمی گوید درودی ؟

چه آفت راه این هامون گرفته ست ؟

چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست ؟

چرا خورشید فروردین فروخفت ؟

بهار آمد گل نوروز نشکفت

مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست ؟

که این لب بسته و آن رخ نهفته ست ؟

مگر دارد بهار نورسیده

دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟

مگر گل نو عروس شوی مرده ست

که روی از سوگ و غم در پرده برده ست ؟

مگر خورشید را پاس زمین است ؟

که از خون شهیدان شرمگین است

بهارا ، تلخ منشین ،خیز و پیش ای

گره وا کن ز ابرو ،چهره بگشای

بهارا خیز و زان ابر سبک رو

بزن آبی به روی سبزه ی نو

سر و رویی به سرو و یاسمن بخش

نوایی نو به مرغان چمن بخش

بر آر از آستین دست گل افشان

گلی بر دامن این سبزه بنشان

گریبان چاک شد از ناشکیبان

برون آور گل از چاک گریبان

نسیم صبحدم گو نرم برخیز

گل از خواب زمستانی برانگیز

بهارا بنگر این دشت مشوش

که می بارد بر آن باران آتش

بهارا بنگر این خاک بلاخیز

که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز

بهارا بنگر این صحرای غمناک

که هر سو کشته ای افتاده بر خاک

بهارا بنگر این کوه و در و دشت

که از خون جوانان لاله گون گشت

بهارا دامن افشان کن ز گلبن

مزار کشتگان را غرق گل کن

بهارا از گل و می آتشی ساز

پلاس درد و غم در آتش انداز

بهارا شور شیرینم برانگیز

شرار عشق دیرینم برانگیز

بهارا شور عشقم بیشتر کن

مرا با عشق او شیر و شکر کن

گهی چون جویبارم نغمه آموز

گهی چون آذرخشم رخ برافروز

مرا چون رعد و توفان خشمگین کن

جهان از بانگ خشمم پر طنین کن

بهارا زنده مانی ، زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش

هنوز اینجا جوانی دلنشین است

هنوز اینجا نفس ها آتشین است

مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است

چو فردا بنگری ، پر بید مشک است

مگو کاین سرزمینی شوره زار است

چو فردا در رسد ، رشک بهار است

بهارا باش کاین خون گل آلود

بر آرد سرخ گل چون آتش از دود

بر اید سرخ گل ، خواهی نخواهی

وگر خود صد خزان آرد تباهی

بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام

بده کام گل و بستان ز گل کام

اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم

دل و جان در هوای هم گماریم

میان خون و آتش ره گشاییم

ازین موج و ازین توفان براییم

دگربارت چو بینم ، شاد بینم

سرت سبز و دلت آباد بینم

به نوروز دگر ، هنگام دیدار

به آیین دگر ایی پدیدار

مطلب مشابه: شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم

مطلب مشابه: شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خانه دلتنگ غروبی خفه بود

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، “ابتهاج”، به توصیف بهار و تضاد آن با وضعیت غم‌انگیز جامعه می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های بهار اشاره می‌کند، اما در عین حال از درد و رنج‌هایی که مردم و طبیعت در آن زمان تجربه می‌کنند، سخن می‌گوید.

1. بهار و زیبایی‌های آن: شاعر با اشاره به آمدن بهار، از گل‌ها، پرستوها و نسیم خوش بهاری صحبت می‌کند. او انتظار دارد که با آمدن بهار، طبیعت زیبا و شاداب شود.

2. تضاد با واقعیت: اما شاعر متوجه می‌شود که خبری از گل‌ها نیست و طبیعت غمگین و بی‌روح به نظر می‌رسد. او از خود می‌پرسد چرا گل‌ها و پرستوها همسفر نیستند و چه بلایی بر سر گلستان آمده است.

3. اندوه و درد: شاعر با استفاده از تصاویری مانند “خون می‌چکد از شاخه‌ی گل” و “گریبان چاک شده” نشان می‌دهد که در دل زیبایی بهار، درد و رنج وجود دارد. او به وضعیت غم‌انگیز جامعه اشاره می‌کند، جایی که جوانان کشته شده‌اند و زمین پر از غم و اندوه است.

4. دعوت به شادابی: در ادامه، شاعر از بهار می‌خواهد که برگردد و شادی را به طبیعت و مردم بازگرداند. او خواستار این است که بهار دامنش را پر از گل کند و زندگی را دوباره به زمین بازگرداند.

5. امید به آینده: شاعر با اشاره به اینکه هنوز جوانی و امید در دل‌ها وجود دارد، تأکید می‌کند که حتی در سختی‌ها، فردا روزی بهتر خواهد آمد. او امیدوار است که با آمدن بهار، همه چیز دوباره شاداب شود.

این شعر نشان‌دهنده‌ی تضاد زیبایی‌های طبیعی و دردهای انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویری قوی، احساسات عمیق خود را نسبت به وضعیت جامعه بیان می‌کند و در عین حال امید به بازگشت شادی و زندگی را نیز در دل‌ها زنده نگه می‌دارد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ زمان قرعه ی نو می زند به نام شما

مطلب مشابه: شعر شماره ۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.