شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟
شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. ابتهاج در شعرهایش به عواطف انسانی، عشق، درد و رنج، و نوستالژی میپردازد. اشعار او در بیان احساسات پیچیده انسانی به قدری صادقانه و عمیق است که بسیاری از مخاطبان خود را در آن مییابند و با آن همذاتپنداری میکنند. همچنین شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ از هم گریختیم و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۷
گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند
ناله زنجیرها بر دست من
گفتمش:
آن گه که از هم بگسلد
خنده تلخی به لب آمدو گفت:
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره بر این امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
دردل من با دل او می گریست
گفتمش:
بنگر در این دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی است
سر به سوی آسمان برداشت گفت:
چشم هر اختر چراغ زورقی است
لیکن این شب نیز دریایی است ژرف
ای دریغا شب روان کز نیمه راه
میکشد افسون شب در خوابشان
گفتمش:
فانوس ماه
میدهد از چشم بیداری نشان
گفت:
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش
گفتمش:
اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای اوست
گفت:
ای افسوس در این دام مرگ
باز صید تازه ای را می برند
این صدای پای اوست
گریه ای افتاد در من بی امان
در میان اشکها پرسیدمش :
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونه اش آتش فشاند
گفت:
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من زجا بر خاستم
بوسیدمش.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دل چون توان بریدن ازو مشکل است این …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
تفسیر این شعر

این شعر زیبا و عاطفی از ابتهاج شاعر معاصر ایرانی، به مسائلی چون عشق، غم، امید و ناامیدی میپردازد. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
بخش اول:
شاعر از شخصی میپرسد که شیرینترین آواز چیست. در پاسخ، آن شخص با چشمان غمگین به او خیره میشود و اشکهایش یکی یکی از چشمانش میریزد. این نشاندهنده ناراحتی عمیق اوست. او زیر لب نالهای غمناک میخواند که به زنجیرها اشاره دارد، شاید به معنای محدودیتها و مشکلاتی که او با آنها دست و پنجه نرم میکند.
بخش دوم:
شاعر میگوید که وقتی این شخص از هم جدا شود، خنده تلخی بر لبش میآید و میگوید که آرزوی خوشایندی است، اما بخت بد او اجازه نمیدهد که به این آرزو برسد. او به یک تصویر زیبا اشاره میکند: “طلایی زورق خورشید” که بر اثر صخرههای ساحل مغرب شکسته شده است. این تصویر نشاندهنده امیدی است که به دلیل مشکلات و موانع از بین رفته است.
بخش سوم:
شاعر از درد خود صحبت میکند و میگوید که دلش با دل آن شخص غمگین گریه میکند. او از او میخواهد که به دریای تاریک نگاه کند و میگوید که چشم هر ستاره مانند چراغی است که در این دریا نور میافکند.
بخش چهارم:
آن شخص سرش را به سمت آسمان بلند میکند و تأیید میکند که چشم هر ستاره چراغی است، اما این شب نیز عمیق و تاریک است. او از افسون شب و خوابهایی که در آن وجود دارد، صحبت میکند.
بخش پنجم:
شاعر به فانوس ماه اشاره میکند که نشانهای از بیداری است، اما آن شخص میگوید که در این شب تاریک هیچ صدایی به گوش نمیرسد. شاعر در پاسخ میگوید که دلش تپش دارد و صدای پای کسی را میشنود. اما آن شخص با افسوس میگوید که در این دام مرگ، دوباره صید جدیدی را خواهند برد.
بخش ششم:
شاعر در میان اشکهایش از آن شخص میپرسد که خوشترین لبخند چیست. آن شخص با شعلهای در چشمان تاریکش پاسخ میدهد که لبخندی که عشق را سربلند کند و در لحظه مرگ بر لب مردان بنشیند، خوشترین لبخند است.
بخش پایانی:
شاعر از جایش بلند میشود و آن شخص را میبوسد. این نشاندهنده عشق عمیق و پیوند عاطفی بین آنهاست.
این شعر به زیبایی احساسات پیچیده انسانی را به تصویر کشیده است: عشق، غم، امید و ناامیدی. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عاطفی، داستانی از دوستی و عشق را روایت کرده که در دل مشکلات و چالشهای زندگی شکل گرفته است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم …










