شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. ابتهاج در شعرهایش به عواطف انسانی، عشق، درد و رنج، و نوستالژی میپردازد. اشعار او در بیان احساسات پیچیده انسانی به قدری صادقانه و عمیق است که بسیاری از مخاطبان خود را در آن مییابند و با آن همذاتپنداری میکنند. همچنین شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دل چون توان بریدن ازو مشکل است این … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۵
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشــت پـر مـلال مـا پـرنـده پـر نمی زند
یـکی زشـب گرفتگــان چـراغ بـر نمی کند
کسی به کوچه سـار شـب در سحر نمی زند
نـشسته ام در انـتظار این غـبـار بی سـوار
دریغ کـز شـبی چنین سـپیده سـر نمی زند
دل خـراب من دگـر خـراب تـر نمی شود
که خنجر غمت از این خـراب تر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندرو به غیر غم
یـکی صلای آشــنـا بـه رهگـذر نـمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
بـرو کـه هـیچ کـس نـدا به گـوش کـر نمی زند
نـه سـایه دارم و نـه بـر، بیفکننـدم و سـزاست
اگـر نـه بـر درخــت تـر کـسی تـبـر نمی زند
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، ابتهاج، به موضوعاتی چون تنهایی، ناامیدی و بیکسی اشاره دارد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند:
• شاعر در اینجا به احساس تنهایی و بیکسی خود اشاره میکند. او میگوید که در این مکان خالی، هیچ کس به او سر نمیزند یا به او توجهی نمیکند.
2. به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند:
• در این دشت که پر از خستگی و ناامیدی است، حتی پرندگان هم پرواز نمیکنند. این نشاندهنده یأس و ناامیدی عمیق شاعر است.
3. یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند:
• هیچکس در تاریکی شب، چراغی روشن نمیکند. این به معنای نبود امید و روشنایی در زندگی است.
4. کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند:
• هیچکس در صبح زود به کوچهها نمیآید. این هم نشاندهنده عدم تحرک و زندگی در اطراف شاعر است.
5. نشستهام در انتظار این غبار بی سوار:
• شاعر منتظر چیزی است که هیچگاه نمیآید. “غبار بی سوار” نماد چیزی است که وجود ندارد اما او همچنان منتظرش است.
6. دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند:
• او حسرت میخورد که صبح روشنی (امید) از چنین شبی طلوع نخواهد کرد.
7. دل خراب من دیگر خرابتر نمیشود:
• دل او دیگر نمیتواند بیشتر از این خراب و دردناک شود. او به نهایت درد و ناامیدی رسیده است.
8. که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند:
• غم و درد او به حدی عمیق است که دیگر نمیتواند بدتر شود.
9. گذر گهی ست پر ستم که اندرو به غیر غم:
• زندگی گاهی پر از ظلم و ستم است و در آن تنها غم وجود دارد.
10. یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند:
• هیچ صدای آشنایی برای جلب توجه دیگران وجود ندارد.
11. چه چشم پاسخ است از این دریچههای بسته ات:
• او از دریچههایی که بستهاند انتظار پاسخ دارد، اما هیچ پاسخی وجود ندارد.
12. برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند:
• هیچ کس به صدای او توجهی نمیکند و او باید برود چون کسی نیست که بشنود.
13. نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزا است:
• او نه کسی را دارد که سایهاش باشد و نه کسی که او را بیفکند. او احساس میکند که سزاوار بیکسی و تنهاییاش است.
14. اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند:
• اگر کسی بر درخت سبز تبر نزند، نشان میدهد که هیچ چیز در حال تغییر نیست و همه چیز بیحرکت مانده است.
در کل، این شعر بیانگر احساس عمیق تنهایی، ناامیدی و عدم ارتباط شاعر با دنیای بیرون است. شاعر در جستجوی امید و روشنایی است، اما همه چیز در اطرافش تاریک و بیتحرک به نظر میرسد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز شوق یوسفم دامن گرفت …










