سبک خراسانی در شعر چیست؟ تاریخچه، شاعران معروف این سبک و نمونه اشعار

سبک خراسانی در شعر چیست؟ تاریخچه، شاعران معروف این سبک و نمونه اشعار

سبک خراسانی یکی از محبوب‌ترین و معروف‌ترین سبک‌های شعر فارسی است که از دیرباز تا به امروز مورد استقبال قرار گرفته است. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم این سبک را به صورت کامل برای شما دوستان توضیح دهیم. در ادامه با ما باشید.

سبک خراسانی به زبان ساده

سبک ادبی خراسانی، سبک و شیوهٔ شاعران خراسان و ماوراءالنهر است. در این سبک، سه دوره را می‌توان مد نظر قرار داد: أ. دوره تکوین؛‌ ب. دوره سامانی؛ ج. دوره غزنوی و اوایل دورهٔ سلجوقی.

از جمله سبک‌های ادبی، سبک خراسانی است که از اواسط سدۀ سوم تا پایان سدۀ پنجم هجری در شعر فارسی و در سیستان و خراسان بزرگ رواج داشته است. این سبک ابتدا به سبک ترکسانی شهرت داشت؛ اما پس از چندی اصطلاح سبک خراسانی جای‌گزین آن شد.

برخی ادیبان، سبک شاعران دورۀ سامانی را که کهنه‌تر و ساده‌تر است، ترکسانی می‌خوانند و به سبک دورۀ غزنوی و اوایل سلجوقی که پخته‌تر است سبک خراسانی می‌گویند.

مولفه‌های این نوع از شعر

  • تکیه بر قیدها و سنت‌های لفظی و صوری.
  • برخورداری از تسلسل‌های منطقی معانی و نشان دادن قابل قبول واقعیات به شکل دستگاهی منظم و به صورتی متین برای به نظم کشیدن مضامین گوناگون.
  • دارای اختصاصات تشبیهات غالباً حسی و فاقد پیچیدگی و از لحاظ معنی، صداقت، صراحت لهجه، تعبیرات و تشبیهات ملموس.
  • از حیث نوع، بیشتر بر پایه قصیده و از حیث لفظ، ساده، روان و عاری از ترکیبات دشوار و حضور اندک واژه‌های عربی
  • شکل‌گیری نوعی ادبیات پایداری برای پاسداری از تمدن و فرهنگ ایرانی پس از حمله اعراب.
  • موضوع محور بودن.

تاریخچه سبک خراسانی

تاریخچه سبک خراسانی

این سبک شعری به دو دورهٔ اصلی سامانیان و غزنویان–سلجوقیان تقسیم می‌شود:

در دورهٔ سامانیان، شعر با سادگی بیان و استفاده از اصطلاحات کهنه شناخته می‌شود. در این زمان، واژگان فارسی بر عربی غالب بوده و توصیفات طبیعی و ملموس در شعرها دیده می‌شود. موضوعات شعر این دوره معمولاً معتدل و دور از اغراق هستند.

تغزلات عاشقانه، پند و اندرز و حکمت به شیوه‌ای شاعرانه از ویژگی‌های بارز این دوران به شمار می‌روند. قالب‌های اصلی شعر در این عصر شامل قصیده و مثنوی است؛ در قصیده معمولاً به مدح، هجو و تغزل پرداخته می‌شود و در مثنوی به تمثیل، داستان و حماسه.

در دورهٔ غزنویان و سلجوقیان، شاعرانی مانند عنصری و منوچهری و پس از آن‌ها ناصرخسرو و سنایی به تدریج سادگی طبیعی شعر سبک خراسانی را کاهش دادند. در این دوره، علاوه بر قصیده و مثنوی، قالب‌های جدیدی مانند ترجیع بند، ترکیب بند، قطعه و مسمط نیز مورد استفاده قرار گرفت. مباحث علمی چون فلسفه، ریاضیات، پزشکی و نجوم به شعرها راه یافتند و شاعران به اشعار خود رنگی عالمانه بخشیدند.

روحیهٔ حماسی دوران پیشین به تدریج جای خود را به حالات زاهدانه و صوفیانه داد. اشعار عربی نیز در میان شاعران این دوره رواج بیشتری پیدا کرد؛ مثلاً منوچهری تحت تأثیر دیوان اشعار عربی قرار داشت و ناصرخسرو و سنایی موضوعات دینی را به شعر خود اضافه کردند.

موضوعاتی مانند مدح، هجو، تغزل و پند و حکمت همچنان در شعر این دوره ادامه یافت، اما اغراق و زیاده‌گویی افزایش یافت و به نوعی تکامل رسید. با این حال، شاعرانی مانند ناصرخسرو مدح‌های اغراق‌آمیز را کنار گذاشتند و به حکمت، دین و اخلاق روی آوردند. اگرچه در آغاز این سبک روح ملی و حماسی در دورهٔ سامانی بارز بود، اما در پایان آن، این روحیه تضعیف شد و جای خود را به روحیهٔ زاهدانهٔ ناصرخسرو و اخلاق صوفیانهٔ سنایی داد. به‌طور خلاصه، می‌توان گفت که آغاز این سبک با روحیهٔ حماسی همراه بود و پایان آن با روحیهٔ صوفیانه مشخص می‌شود.

مطلب مشابه: سبک هندی در شعر چیست؟ تاریخچه، شاعران معروف این سبک و نمونه شعر

شاعران معروف این سبک

  • دقیقی
  • اسدی توسی
  • فردوسی
  • عنصری بلخی
  • فرخی سیستانی
  • غضائری رازی
  • عسجدی
  • منوچهری دامغانی
  • فخرالدین اسعد گرگانی
  • مسعود سعد سلمان
  • محمد معزی
  • ابوالفرج رونی
  • ناصرخسرو
  • سنایی
  • رودکی
  • شهید بلخی
  • ابوشکور بلخی
  • منجیک ترمذی
  • کسایی مروزی

نمونه اشعار سبک خراسانی

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب                    

صدهزار نزهت و آرایــش عجیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد                    

لشکـــرش ابر تیــره و باد صبا نقیب

خورشید را ز ابر دمد روی گاه گاه                  

پونان حصاریی که گذر دارد از رقیب

رودکی

دقیقی چهار خصلت برگزیده است                   

به گیتی از همه خوبی و زشتی

لــب یاقـــوت رنـگ و ناله چـنـگ                   

می چون زنگ و کیش زردهشتی

دقیقی

بدانست سهراب کاو دختر است                    

سر و موی او از در افسر است

شگفت آمدش گفت ز ایران سپاه                    

چـنـیـن دختر آیـد به آوردگـاه

سواران جنگـی بـه روز نبـرد                      

همانا به ابر انـدر آرنـد گرد

فردوسی

فســانه گــشـت و کهن شد حدیث اسکندر           

سـخـن نو آر که نو را حلاوتی است دگر

فسـانـــه کـهـن و کـارنــامـه دروغ                 

بـکـار نـایــد رو در دروغ رنـــج مـبـــر

شنیده‌ام کـه حدیثی که آن دوباره شود           

چو صبر گردد تلخ، ار چه خوش بود چو شکر

فرخی سیستانی

مطلب مشابه: شعر سپید چیست؟ ویژگی های این اشعار، تفاوت با شعر نو و نمونه شعر

معروف‌ترین شعر فردوسی در سبک خراسانی

معروف‌ترین شعر فردوسی در سبک خراسانی

اَیا شاه محمود کشورگشای!

ز کس گر نترسی بترس از خدای

گر ایدون که گیتی به شاهی تو راست

نگویی که این خیره گفتن چراست

که بددین و بدکیش خوانی مرا

منم شیر نر، میش خوانی مرا

نبینی تو این خاطر تیز من

نیندیشی از تیغ خون‌ریز من

تو این نامهٔ شهریاران بخوان

سر از چرخ گردان همی مگذران

مرا سهم دادی که در پای پیل

تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم که دارم ز روشن‌دلی

به دل، مهرِ جان نبی و علی

مرا غمز کردند کآن پر سخن

به مهر نبی و علی شد کهن

گر از مهر ایشان حکایت کنم

چو محمود را صد حمایت کنم

اگر شاه محمود از این بگذرد

مر او را به یک جو نسنجد خرد

من از مهر این هر دو شه نگذرم

اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

منم بندهٔ هر دو تا رستخیز

اگر شه کند پیکرم ریزه‌ریز

جهان تا بود شهریاران بود

پیامم بر نام‌داران بود

که فردوسیِ طوسیِ پاک‌جفت

نه این نامه بر نام محمود گفت

به نام نبی و علی گفته‌ام

گهرهای معنی بسی سفته‌ام

نه زین گونه دادی مرا تو نوید

نه این بودم از شاه گیتی امید

بداندیش کش روز نیکی مباد

سخن‌های نیکم به بد کرد یاد

بر پادشه پیکرم زشت کرد

فروزنده اخگر چون انگشت کرد

هر آن کس که شعر مرا کرد پست

نگیردش گردون گردنده دست

چو فردوسی اندر زمانه نبود

بد آن بد که بختش جوانه نبود

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

به دانش نبد شاه را دستگاه

و گر نه مرا برنشاندی به گاه

اگر شاه را شاه بودی پدر

به سر بر نهادی مرا تاج زر

اگر مادر شاه بانو بُدی

مرا سیم و زر تا به زانو بُدی

چون اندر تبارش بزرگی نبود

نیارست نام بزرگان شنود

جهان‌دار اگر نیستی تنگ‌دست

مرا بر سر گاه بودی نشست

مرا گفت «خسرو که بوده است و گیو؟»

همان رستم و طوس و گودرز نیو؟

مرا در جهان شهریاری نو است

بسی بندگانم چو کی‌خسرو است

بسی تاج‌داران و گردن‌کِشان

که دادم یکایک از ایشان نشان

همه مرده از روزگار دراز

شد از گفت من نامشان زنده باز

به سی سال بردم به شه‌نامه رنج

که شاهم ببخشد بسی تاج و گنج

به پاداش من گنج را در گشاد

به من جز بهای فقاعی نداد

فقاعی نیَرزیدم از گنج شاه

از آن من فقاعی خریدم به راه

که سفله خداوند هستی مباد

جوان‌مرد را تنگ‌دستی مباد

سر ناسزایان بر افراشتن

وز ایشان امید بهی داشتن

سر رشتهٔ خویش گم کردن است

به جیب اندرون مار پروردن است

درختی که او تلخ دارد سرشت

گرش برنشانی به باغ بهشت

وز او جوی خلدش به هنگام آب

به بیخ انگبین ریزی و شیر ناب

سرانجام گوهر به کار آورد

همان میوهٔ تلخ بار آورد

به عنبرفروشان اگر بگذری

شود جامهٔ تو همه عنبری

و گر نو شوی نزد انگشت‌گر

از او جز سیاهی نیابی دگر

ز بد اصل چشم بهی داشتن

بود خاک در دیده انباشتن

ز ناپارسایان مدارید امید

که زنگی به شستن نگردد سپید

ز بد گوهران بد نباشد عجب

سیاهی نشاید بریدن ز شب

پرستارزاده نیاید به کار

و گر چند باشد پدر شهریار

پشیزی به از شهریاری چنین

که نه کیش دارد نه آیین و دین

مطلب مشابه: شعر پست‌مدرن چیست؟ تعریف به صورت ساده و انواع این شعر

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.