انشا آزاد پایه های مختلف (20 انشا آزاد پایه های مختلف با موضوعات گوناگون)

در این بخش از سایت ادبی و هنری و روزانه قصد داریم 20 انشا آزاد را برای شما دانش آموزان عزیز قرار دهیم. این انشاها مخصوص تمامی پایه ها هستند و می توانید با کمی تغییر در فضای آن، انشا را به کلاس ارائه داده و نمره کامل بگیرید. پس اگر به دنبال چنین انشاهایی هستید، در ادامه با ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
انشا آزاد درباره پاییز
مقدمه : برگ های زرد و نارنجی رنگ خیابان های شهر را پوشانده اند و صدای خش خش آن ها گوش ها را نوازش می دهد . نسیم سرد پاییزی ، ما را به سمت خانه هل می دهد ، در حالی که خورشید باید برود و خیلی زود جای خود را به ماه و نور آن می دهد . پاییز برگشته است و انقلابی به در طبیعت به راه انداخته است .
بدنه : با آمدن پاییز ، زنگ هشدار برای میوه های تابستانی به صدا درمی آید . حتی هندوانه با آن همه عظمت و ابهت ، تاب مقاومت در برابر سرمای پاییز را ندارد ؛ چه برسد به این که انتظار داشته باشیم که هلو و آلوچه در سرمای پاییز ما را یاری کنند . پاییز می خواهد آدم های خود را وارد بازی کند ؛ سیب زودتر از همه وارد می شود و پشت سر او ، بِه و انار و لیموشیرین و بعد ها پرتغال در صف می شوند و بشقاب های مهمان ها را به تصرف خود در می آورند . این میوه ها برای آدم ها چاره ای نمی گذارند ، جز اینکه به آن ها اجازه تسخیر شکم هایشان را می دهند.
تابستان پادشاهی مهربان و بی خیال بود تا جایی که حتی برای خود ارتشی نداشت . همین باعث شد که ملتش سوء استفاده کنند و در گوشه و کنار امپراطوریش ، هرج و مرج و شورش بشود . کودکان در کوچه ها توپ بازی می کردند، معلم ها در مدرسه نبودند ، بچه ها دیر می خوابیدند و دیر از خواب بیدار می شدند . بازی های کامپیوتری در افکار بچه ها جولان می دادند.خلاصه هیچ چیزی سرجایش نبود . خود پادشاه هم مشغول تفریح و خورد و خواب بود و نمی دانست که در همسایگیش پادشاهی به نام پاییز به قدرت رسیده و در حال پیشروی به سمت قلمروی او است .
پاییز ، پادشاهی مقتدر ، بی رحم و خونریز است . پاییز تابستان را شکست داده و در بند کرده است .اکنون بازی دست پاییز است . دیگر خبری از بی نظمی و هرج و مرج نیست . معلم ها باید ساعت هفت و نیم در مدرسه باشند . بچه ها هم همینطور . سربازان پاییز تفنگ های خود را برسر پدر و مادر نهاده اند و آن ها را مجبور کرده اند که نگذارند بچه هایشان در کوچه بازی کنند ، نگذارند فوتبال ببینند و نگذارند با گوشی و کامپیوتر بازی کنند . پاییز به شدت مخالفان خود را سرکوب می کند . اگر کسی از پاییز انتقاد کند ، سرما خواهد خورد و برای چندین روز ، باید در زندان های بی شور و سرد پاییز بماند ، تا افکار انتقادیش از ذهنش پاک بشود.
نتبجه : چند وقت پیش ، در خیابان های شهر جارچیان خبر می دادند که پاییز دعوت به همکاری در اداره قلمروش کرده است و هر کس علاقمند باشد ، می تواند به پاییز ملحق شود . این یک فرصت تکرار نشدنی است . ملحق شدن به پاییز یعنی این سختگیری های پادشاه برای ما کمتر می شود . همچنین پاداش های خوبی داده می شود . بیایید کوتاه بیاییم و با پاییز کنار بیاییم.
مطلب مشابه: انشا با موضوع پاییز + 5 انشا جدید و کوتاه در باره فصل خزان با مقدمه، بند و نتیجه گیری
انشا آزاد با برداشتی آزاد از معلم
مقدمه :
معلمی شغل شریفی است و درست گفته اند که « معلمی، شغل انبیاست » . معلم ها باید از این جمله درس بگیرند و سعی کنند مانند انبیایی که در گذشته بودند، رفتار کنند مانند پیامبر ما حضرت محمد (ص) که الگو و اسوه یی برای تمام جهانیان است گرچه هیچ وقت هیچ کس نمی تواند مانند ایشان باشد اما می تواند از ایشان الگو بگیرد و به دانش آموزان یاد بدهد .متن انشا :
من اگر معلم بودم آن شغل را بخاطر حقوقش انتخاب نمی کردم بخاطر اینکه نمی تواند موفق شود یعنی اگر کسی این کار را بکند نمی تواند بعدا رضایت دانش آموزان خود را بخوبی جلب کند . معلمان نباید بد رفتار باشند چون ممکن است دانش آموزان از آن ها یاد بگیرند برای اینکه معلمان این آینده سازان کشور را درست تربیت کنند رفتارشان درست شود البته همه این طور نیستند .من اگر معلم بودم ، سعی می کردم با دانش آموزانم طوری رفتار کنم که مرا الگوی خود قرار دهند و سعی می کردم، هیچ مردودی را در کلاس نداشته باشم ، و کسی از نظر درسی ضعیف نباشد .من اگر معلم بودم طوری دقیق و مفهومی درس می دادم که هیچ سوالی پیش پا افتاده ای در ذهن دانش آموزان باقی نماند . بخصوص درس های مفهومی مانند ، ریاضی ، فیزیک ، شیمی و زیست شناسی که مهمترین درس ها هستند ، معلمانی که مدرس این درس ها هستند باید اهمیت بیشتری بدهند ، البته خوشبختانه دبیران این درس ها خوب هستند .من اگر معلم بودم بیشتر به اخلاق دانش آموز اهمیت می دادم تا به درس آن ، چون اگر اخلاق دانش آموزی خوب باشد می تواند درسش را هم بهتر کند و خودش را به رتبه های بالا برساند .من اگر معلم بودم اگر دانش آموز ده سوال مهم از من بپرسد ناراحت نمی شدم امروزه بعضی از دبیران اینطور نیستند . اگر هم آن سوال راحت بود باید جواب بدهند چون آن سوال به نظر خودشان راحت است .من اگر معلم بودم با دانش آموزان سخت رفتار نمی کردم و سعی می کردم به آن ها بفهمانم که اخلاق نا شایست به شما هیچ نفعی ندارد .
من اگر معلم بودم دانش آموزان را به بازدید از محلی می بردم مثلا به آزمایشگاه درس های مختلف . با این کار دانش آموزان بهتر می توانند درس خود را یاد بگیرند تا آن ها هم کارشان را با جدیت تمام آغاز کنند .در آخر من اگر معلم بودم هیچ وقت و هیچ وقت بین دانش آموزانم فرق نمیگذاشتم ، معلم نباید بین بچه ها فرق بگذارد حال چه زرنگ باشد چه ضعیف چه آشنا باشد چه غریب .
مطلب مشابه: انشا معلم ؛ انشا در مورد معلم ؛ 7 انشای زیبا در مورد معلم و شغل معلمی
انشا آزاد تابستان برای پایه های متوسطه اول
انشا به زبان عادی و ادبی در مورد تابستان در این قسمت نوشته شده است و مناسب برای دانش آموزانی است که می خواهند یک انشا ادبی ساده در مورد فصل تابستان بنویسند توصیه می کنیم انشا ادبی و عادی در مورد تابستان را در این مطلب بخوانید:
تابستان یکی از چهار فصل خداوند است که به برکت و سرسبزی و گرمای زیادش در بین فصل های دیگر شناخته شده است و من تابستان را خیلی دوست دارم.
تابستان را دوست دارم به خاطر اینکه همه جای زمین را سبزه پوشانده، میوه های رنگارنگ روی درخت ها به ما چشمک می زنند، روزهای آن آنقدر طولانی است که می توانیم به همه کارهایمان برسیم و شب هایش معمولا دورهمی های شادی با دوستان خانوادگی مان داریم.
تابستان فصل تعطیلات است، فصل دوچرخه سواری، فصل مسافرت به شهرهای خنک تر ایران و من به خاطر همین عاشق این فصل زیبا هستم. اگرچه بعضی اوقات به خاطر گرمای بیش از حد، هوس زمستان و برف و باران می کنم و این گرما ما را در خانه زندانی می کند اما به خاطر خنکی کولر این گرما خیلی زود از یادمان می رود و به خوبی می دانم همین گرما است که باعث می شود دانه های درختان به میوه تبدیل بشوند و آماده چیدن شوند.
من و خانواده ام بسیاری از شب های تابستان بخصوص آخر هفته ها به پارک نزدیک خانه مان می رویم، دور هم می نشینیم، بازی می کنیم، شام می خوریم و از هوای خنک شب های تابستان لذت می بریم.
هر ماه تابستان را هم چند روز در خانه پدربزرگ می گذرانیم که باغ میوه سرسبز دارد. گشتن و بازی کردن در آن جا، کمک به برداشت محصول و انگور چینی و خوابیدن در پشت بام هنگام شب ها خیلی خیلی خوش می گذرد.
تابستان با این که خیلی خوب است اما همیشه بعد از مدتی که می گذرد دلم برای مدرسه، معلم و دوستانم تنگ می شود و دوست دارم زودتر تابستان تمام شود و دوباره به مدرسه بروم.
مادرم همیشه می گوید من در بهار زندگی ام هستم و وقتی به سن و سال او برسم وارد تابستان زندگی ام خواهم شد. به قول مادرم آدم ها در تابستان زندگی پخته می شوند و تجربه های زیادی به دست می آورند.
مطلب مشابه: انشا تابستان خود را چگونه گذراندید (10 انشا تابستان پایه های مختلف)
انشا آزاد در مورد مهربانی مادر عزیز
نوشتن از مادر دیگر فکر کردن نمیخواهد، همین کـه قلم را روی کاغذ بگذاری، خودش شروع میکند بـه نوشتن و تا خودت دستت را از روی کاغذ بر نداری، نوشتنت تمام نمیشود. «مادر» واژه عجیبی اسـت. در تمام فرهنگ ها از این کلمه بـه تقدس و با احترام یاد می کنند. در عمق روان و صخره هـای از انتها رسیده بـه وجود آدمی، طنین این واژه قابل احساس کردن اسـت.
در تمام زبان هـای بشری این لغت حاوی بار عاطفی و روانی مثبت و سنگینی اسـت. اما در زندگی روزمره مان هم نقش این واژه و چیزی کـه بدان اطلاق می شود، بـه هیچ عنوان قابل چشم پوشی نیست. «مادر» گفتن یا بـه زبان عامیانه تر “مامان” گفتن بی آنکه آدم حواسش باشد حسی عجیب رابه آدم منتقل میکند. حسی مملو از آرامش و شیرینی و شادی. حسی کـه با هیچ چیز دیگری نمیتوان جایگزینش کرد.
و یا حتی قابل مقایسه نیست. وقتی بـه صورت مهربان مادرم نگاه میکنم تمام دغدغه ها و مشکلات مسخره ی زندگی برایم پوچ و قابل تحمل میشوند. نه، اغراق نمیکنم اگر بگویم کـه خیلی از روزهای تلخ رابا در آغوش کشیدن مادرم و بوسیدن دستانش پشت سر گذاشته ام. میگویند کـه بهشت زیر پای مادران اسـت. از شنیدن این جمله تا فهمیدن و درک کردنش راه بسیار اسـت. میتوانم اقرار کنم کـه این جمله را تجربه کرده ام.
روزهایی هست کـه همه ی چیز بر وفق مراد اسـت و هیچ مشکلی نیست، در اینروزها تنها چیزی کـه باعث تکمیل شدن این شادی می شود، بودن درکنار مادری اسـت کـه شاید تنها تجلی عشق بر روی زمین اسـت. اگر عشق زمینی قابل تصور باشد میتوانم آن هم با اغماض آن را بطور کامل مرتبط با احساس بین مادر و فرزندش بدانم. باز هم باید اعتراف کنم کـه این عشق را خودم تجربه کرده ام.
و اگر آن را بطور رسمی بیان نمیکنم، علتش این اسـت کـه ابزار خوبی برای اثبات ادعایم ندارم. اما روزهای دیگری هم هست کـه آن قدر همه ی چیز خراب می شود و درهم و برهم اسـت کـه هیچ راهی جز آرامیدن درکنار مادر نیست. موج عشق و محبت و حمایتی کـه از مادر روانه ی وجود مـا می شود کافی اسـت تا هر مشکل و تلخی ای در مقابل این حس عجیبوغریب و فوق العاده رنگ ببازد.
میتوانم باز هم بنویسم و آن حس آسمانی کـه روی زمین شکل میگیرد را بیشتر توصیف کنم و صد البته بیشتر هم دراین امر شکست بخورم، اما ترجیح میدهم سکوت کنم ودر دنیای بیرون از نوشتن مادرم را ببینم و از وجودش صاف و پاک و آرام شوم.
مطلب مشابه: انشا مادر | 12 انشا با موضوع مادر برای تشکر از زحمات و تقدیر
انشا آزاد ادبی در مورد پدر
پدر …. قهرمانیست که هرگز مدالی در گردنش نینداخته اند، کوهی استوار که همیشه کنارم بوده و در دشواری های زندگی دلم قرص بوده به بودنش.
مردی فداکار که بی هیچ منت یک عمر زحمت کشیده، رنگ موهایش به سپیدی گراییده و دستانش زبر و ضخیم شده است اما دریغ از یک بار گله یا شکایت، دریغ از حرفی که بوی منت دهد، دریغ از یک لحظه دست از تلاش کشیدن …
بچه تر که بودم وقتی بیمار می شدم هیچ وقت پدر در کنارم نبود، یادم هست مادر چقدر غصه من را می خورد، یادم هست پروانه وار دورم می چرخید و می دیدم شب تا صبح کنارم می خوابید … اما پدر هیچوقت نبود!
پدر! آن روزها تو را با “نبودن” تعریف می کردم چون همیشه زمانی می آمدی که من خواب بودم و وقتی می رفتی که من هنوز بیدار نشده بودم، همیشه در سکوت خودم با تو حرف می زدم و همیشه طلبکار تو می شدم! “بابا چرا هیچوقت نیستی؟!”
اما امروز درک می کنم که چه معنایی داشتند همه این نبودن ها!
تو کار کردی و کردی تا من در رفاه بزرگ شوم، تا هیچوقت آرزوی داشتن چیزی که دوست داشتم بر دلم نماند، تا جشن تولدم را با دوستانم جشن بگیرم … تو عرق ریختی تا من راحت و آسوده باشم و بی هیچ ترس و نگرانی درس بخوانم و شاگرد اول شوم!
آنقدر کار کردی و کردی تا کمرت خمیده شد و دستانت لرزان، چشمانت کم سو شد و قدم هایت آرام، من فدای کمر خمیده و دستان لرزانت که همه فدای راحتی های من شده است.
من فدای بزرگ مرد زندگی ام شوم که با همان اندک لحظه هایی که در خانه بوده برایم زیباترین خاطرات زندگی ام را به تصویر کشیده است.
دوستت دارم پدر خوبم!
مطلب مشابه: انشا پدر + 15 انشا بسیار زیبای ادبی کوتاه و بلند با موضوع پدر)
انشا آزاد درباره خانواده
خانواده جایی است که همه ی ما در آن به دنیا می آییم و از همان کودکی چیز های زیادی را در این جمع آموخته و تجربه می کنیم.
در واقع هر کدام از ما راه و رسم زندگی کردن را از خانواده یاد می گیریم و خانواده کانون گرمی است که ما را در آغوش پر مهر و محبت خود می پروراند و باعث رشد و پیشرفت ما می شود.
پیشرفت و موفقیت از همان ابتدا و از خانواده شروع می شود چون کسانی که یک خانواده را تشکیل می دهند همیشه برای موفقیت هم تلاش می کنند و یک دیگر را به سوی پیشرفت سوق می دهند و پشتوانه ای قوی و محکم برای هم هستند.
همچنین پدر و مادر خانواده نیز همیشه تلاششان برای موفقیت فرزندانشان است و دوست دارند پیشرفت و ترقی آن ها را ببینند و لذت ببرند.
مطمئنا اگر خانواده ها وقت کافی برای آموزش و تربیت فرزندانشان نگذارند آن ها آینده ی موفقی نخواهند داشت و این خانواده است که باید عزت نفس و اعتماد به نفس را از همان کودکی در وجود فرزندان بپروراند و فرصت کافی برای آن ها بگذارد تا آن ها همه چیز را یاد بگیرند و راه درست و غلط را از هم تشخیص بدهند و برای به دست آوردن چیزهایی که می خواهند تلاش کنند.
خانواده به ما یاد می دهد که هر بار زمین خوردیم باید بلند شویم و از نو شروع کنیم و این اطمینان را به ما می دهد که در هر صورت از ما حمایت خواهد کرد.
اعضای خانواده تجربه هایشان را در اختیار هم می گذارند تا از شکست های یک دیگر درس گرفته و راه رسیدن به موفقیت برای هر یک از اعضا کوتاه تر و هموارتر شود.
تلاش و پشتکار چیزهایی هستند که شاید ما با تجربه و از دست دادن فرصت ها بتوانیم درکشان کنیم و به این نتیجه برسیم که بدون آن ها موفقیت معنایی ندارد اما اگر خانواده زودتر ما را به تلاش تشویق کند و داشتن پشتکار را به ما یاد بدهد ما می توانیم به خوبی از فرصتی که در اختیار داریم استفاده کنیم و زودتر از آن چه که فکرش را می کردیم بتوانیم آدم موفقی باشیم.
در مقابل، خانواده هایی که درگیر مسائل حاشیه ای و مشکلات دیگر هستند نمی توانند از فرزندانشان خوب حمایت کنند و فکر و ذهنشان دائم درگیر مشکلات است و به همین ترتیب این فرزندان هستند که فرصت ها را یکی پس از دیگری از دست می دهند و راه رسیدن به موفقیتشان دشوارتر می شود.
نقش خانواده در موفقیت هر کس غیر قابل انکار است چون رسیدن به موفقیت از همان کودکی و از خانوده آغاز می شود و اگر هر یک از ما به تنهایی این راه را در پیش بگیریم حتما راهی سخت و دشوار پیش رو خواهیم داشت و درصد موفقیت آن پایین خواهد بود.
مطلب مشابه: انشا در مورد خانواده + مجموعه انشا زیبای ادبی کوتاه و مقاله در مورد خانواده من
انشا آزاد درباره زندگی مخصوص پایه های دهم به بالا
مقدمه : با نام خداوند که مبدا و مقصد همه چیز است و آغاز و پایان هر چیز انشای خود را آغاز میکنم .
بسم الله الرحمن الرحیم
هر کسی در زندگی اهدافی دارد که برای خودش مهم است و برای رسیدن به آنها تلاش میکند
یکی دوست دارد در آینده در تحصیل و کار موفق باشد ، مثلا یک پزشک موفق یا یک معلم خوب یا یک مهندس ماهر
یکی دوست دارد در آینده ثروتمند باشد .
یا ممکن است یکی بخواهد در آینده به همه جای کره زمین یا حتی فضا سفر کند و همه جای دنیا را ببیند .
ممکن است کسی بخواهد در آینده یک پدر مهربان یا یک مادر دلسوز بشود و کودکان خوشبختی را پرورش دهد.
و هزاران هدف و آرزوی دیگر که در ذهن هر کسی وجود دارد .
همه این اهداف هم میتوانند خوب و با ارزش باشند هم بی ارزش و فانی و پوچ.
اما چطور یک هدف میتواند هم خوب باشد هم بد ؟؟؟
اگر هر کسی در دلش به این فکر کند که هدف اصلی زندگی اش رضایت خداوند است بقیه اهداف او با ارزش و قیمتی میشوند .
مثال اگر کسی بخواهد پزشک بشود تا به محرومان و بیماران کمک کند تا خداوند از او راضی باشد هدف او با ارزش و زیباست
یا اگر کسی بخواهد معلم شود و دانش آموزانی فهیم و مودب و دانا پرورش دهد تا همچون انبیا در هدایت حتی یک انسان به راه درست تلاش کرده باشد کار و تلاش و هدف او مقدس خواهد بود.
حتی اگر کسی هدفش ثروتمند شدن باشد تا با افراد بی بضاعت کمک کند یا حتی به پدر و مادر و خویشاوندان نیازمند رسیدگی کند ، تلاش او برای ثروت اندوزی زیبا و پر معناست .
اما هر کدام از این اهداف ، حتی اهداف خوب مثل تحصیل علم و مال و شهرت اگر برای خود نمایی ، فخر فروشی ، حسادت و دنیا طلبی باشد فانی و بی ارزش است.
نتیجه گیری
همه ما از جمله خود من باید بدانیم که باید در زندگی یک هدف اصلی داشته باشیم و بقیه اهداف را به خاطر آن هدف اصلی که همان رضایت الهی است دنبال کنیم . در این صورت حتی اگر با وجود سعی و تلاش و پشتکار به اهداف ریز و درشت خود در زندگی نرسیدیم .اجر ما نزد خداوند محفوظ خواهد بود. و خداوند کسی است که سعی تلاش ما را به بهترین نحو پاسخ میدهد.
مطلب مشابه: انشا در مورد زندگی + 6 انشا در مورد اهداف زندگی و موفقیت در زندگی
انشا کوتاه و آزاد درباره نماز
نماز خواندن یعنی صحبت کردن با خدا. در نماز، ما با خدا راز و نیاز می کنیم، حرف هاي دل مان را بـه خدا میزنیم، چیزهایی کـه دوست داریم را از خدا میخواهیم و بـه او میگوییم کـه چه قدر دوستش داریم.
درصورتی کـه وقت هایي کـه غمگین و تنها هستیم و نمی توانیم با کسی حرف بزنیم، نماز بخوانیم حال ما بهتر ميشود و ناراحتی ما کم ميشود ؛ زیرا صحبت کردن با خدا انسان را آرام ميکند.
خدا همیشه منتظر است ما بـه سوی او برویم و از او کمک بخواهیم، تا بـه ما کمک کند.
همچنين نماز خواندن و پرستش خدا باعث ميشود ما بدانیم همیشه کسی است کـه کار هاي ما را میبینید، بخاطر همین خطاها و گناهان کم تری در زندگی انجام میدهیم و آدم بهتری خواهیم بود.
خدا نعمت هاي زيادي بـه ما داده است کـه ما باید قدر آن ها را بدانیم و از خدا بخاطر این نعمات قدردانی کنیم.
نماز خواندن هم یکی از راه هایي است کـه ما بـه وسیله ان؛ از خدا بخاطر نعمت هایش قدردانی میکنیم.
کسی کـه مسلمان است باید نماز بخواند و بخاطر تنبلی یا هر کاری دیگری خواندن ان را فراموش نکند. پیامبر و امامان ما هم، گفته اند کـه بـه نماز اهمیت بدهیم و نماز را اول وقت بخوانیم.
قبل از نماز خواندن باید شرایط نماز خواندن؛ درست خواندن و مقدمات ان مانند وضو را خوب یاد بگیریم، تا نماز ما باطل نباشد.
مطلب مشابه: انشا در مورد نماز + مجموعه انشا با موضوع نماز و فواید آن ویژه پایه های مختلف تحصیلی
انشا آزاد با موضوع نیکوکاری
مقدمه: انسان های نیکوکار همیشه نزد دیگران محبوب هستند و باعث می شوند که دنیای بهتری پیرامون خود مشاهده کنیم، آن ها همواره سعی می کنند به دیگران کمک کنند و مردم را در رسیدن به آرزوهایشان یاری کنند، حضرت علی علیه السلام مولای شیعیان، شب ها ناشناس به در منزل یتیمان می رفتند تا به آن ها غذا بدهند.
تنه انشاء: نیکوکاری می تواند دنیا را به مراتب زیبا تر کند، هر کدام از ما آرزو داریم که دیگر هیچ جنگ و دشمنی در دنیا نباشد و البته که این آرزو خیلی دور از ذهن نیست، می توانیم از خداوند بزرگ و متعال بخواهیم تا ما را در این مسیر یاری کند، سپس آسان تر خواهد شد. بخصوص این که نیت ما واقعا کمک به دیگران باشد. از جمله ویژگی های انسان های نیکوکار این است که هیچ گاه دیگران را وسیله قرار نمی دهند، برای رسیدن به خواسته های خود.
با دیگران بی دلیل دشمنی نمی کنند، نسبت به دیگران حس مهربانی دارند و همین طور اخلاق آن ها به نسبت طبقه اقتصادی دیگران متفاوت نخواهد بود. همواره در رفتار این افراد باید ویژگی های مثبت را جستجو کرده و آن ها را بیاموزیم که خداوند بزرگ و متعال نیکوکاران را دوست دارد و همواره به پیروی از اخلاق این گونه افراد ما را سفارش می کند.
نتیجه گیری: باید بیاموزیم که نیکوکاری صرفا در قبال آشنایان نیست و ما باید بیاموزیم که این رفتار را نسبت به دیگران نیز داشته باشیم، می توانیم به هم نوعان خود کمک کنیم تا از سختی ها گرفتاری ها و مشکلات زندگی عبور کنند و این قطعا حس خوبی به ما برای ادامه این کار منتقل خواهد کرد.
مطلب مشابه: انشا با موضوع نیکوکاری + موضوع انشا نیکی و کمک کردن به دیگران
انشاء با موضوع کمک کردن به دیگران و فواید آن
مقدمه : هر بار که سخت غمگین می شوم به سراغ پرندگان می روم و آبی و دانه ای می دهیم. دست یک فقیری می گیریم و برای بیماری از صمیم قلب دعا می کنیم. کودکی در راه مانده را به خانه می بریم و ظرف آب حیوانی را پر می کنیم. نوبت نانوایی و مطب خود را به افراد دیگر می دهیم و حال دلمان خوب می شود.
بدنه : روزی که این شعر را شنیدم خیلی فکر کردم که چرا باید نیکی کنم و در دجله اندازم، چرا چنین چای غیرقابل دسترسی، تا اینکه یک روز از معلم فارسی خود پرسیدم که این شعر یعنی چه؟ و او چه قدر خوب و کامل و واضح برایم توضیح داد که یعنی خیلی سریع منتظر جواب نیکی خودت مباش، ممکن است مدتها بعد روزی و زمانی که خیلی گرفتار بودی و محتاج خدا از دری وارد شود و کمکت کند.
خدای خوب هیچ وقت نیکی و اعمال خوب ما را فراموش نمی کند و همیشه در لحظاتی که بنده قطع امید کرده است، به سبب یک نیکی دست بنده را به گرمی می فشارد و حالش را خوب می کند. نیکوکاری فقط در نماز و روزه و حج نیست که کمک به جوانی برای رفتن خانه بخت کمتر از حج نیست. شاید خرید جهاز برای نو عروسی نزد خداوند با بعضی از اعمال برابری کند. گاهی رسانیدن پیری به منزلش و خرید کردن برایش، یا حتی گرفتن شماره فرزندش، سلامی گرم به پدر و مادر همه از نمونه های بارز نیکوکاری است که برای ما ثواب ثبت می گردد.
خنده بر طفلی بی پدر و یتیم ، نگاه کردن به چهره پدر و مادر، گاهی آب دادن به تک درختی تنها در دل کویر می تواند کاری نیک باشد. کار نیک در نماز فراوان نیست و چه نمازها که از سر ریا خوانده می شود و چه صدقه ها و خیرات از سر خودنمایی انجام می گردد ولی گاهی نجات پرنده ای می تواند مصداق نیکوکاری باشد. فقیری را در ماه رمضان بی صدا غذا دادن و خرید آذوقه برای یک بیمار صعبالعلاج همگی از مصادیق اعمال نیک است.
نتیجه گیری : هر بار که خواستی به خدا نزدیک شوی، دست بندهاش را بگیر و لبخند بر لبش بنشان، یدان که هیچ کار خیری در محضر خداوند تمام نمی شود همیشه در گنجینه اسرار الهی برایت محفوظ مانده و روزی و سالی و ماهی به یاریات می آید.
انشا در مورد یک روز بارانی
انشا خود راکه توصیف مـن از یک روز بارانی اسـت با نام آفريننده زیبایی ها آغاز میکنم. آسمان بـه یکباره روشن و خاموش شد. صدای عجیبی بـه گوش رسید. گویا رعد و برق اسـت. آسمان سیاه و قرمز شد… و باران شروع بـه بارش کرد. آرام آرام بارید، آسمان بیخودی شلوغش کرده بود،مـن خودم شاهد بودم ! بوی خاک هوا را برداشته بود، تند تند نفس هاي عمیق می کشیدم تا بیشتر بوی خاک را استشمام کنم.
اما هر چـه میگذشت شدت بارش باران بیشتر میشد روی لباس هایم علامت قطره هاي باران افتاده بودو خیس شده بود. برگ هاي درختان هم حسابی شسته و شفاف شده بودند،گویی حمام کرده اند! مادران چادرشان رابه روی سر کودکشان می کشیدند تا مبادا خیس شوند و سرما بخورند،اما مـن بی خبال دنیا… دستانم را باز میکردم صورتم را بالا میگرفتم تا هر چـه باران هست نصیبم شود.
چندی نگذشت کـه خیابانها پر از آب شد،اتومبیل ها با برف پاک کن هاي روشن شان کـه از خیابان می گذشتند آب کف خیابان رابه اطراف می پاشیدند.گنجشک ها و یاکریم ها سراسیمه بـه دنبال پناه گاه میگشتند،گویا لانه شان را گم کرده بودند. بالاخره بـه کوچه مان رسیدم. خدای مـن ! چقدر آب در چاله چوله ها جمع شده اسـت ! قبل از بارندگی بنظر می رسید کـه کوچه ي بی عیب نقصی داریم!!!
اما حالا میبینم کـه کوچه پر از چاله هاي کوچک و بزرگ اسـت. بارش باران تقریباً قطع شده بود،فقط قطره هایي کوچک و با فاصله از آسمان می چکید و روی آب هاي جمع شده در چاله می افتاد و حلقه هاي زیبایی را بوجود می آورد… زنگ خانه را زدم.مادر درب را باز کرد و بـه مـن خيرمقدم گفت. لباس هایم را عوض کردم و کنار بخاری نشستم و مهمان یه فنجان چای گرم مادرم شدم…
مطلب مشابه: انشا باران؛ 16 انشا در مورد روز بارانی و توصیف باران
انشا توصیفی هفته دفاع مقدس
هشت سال دفاع مقدس، آزمونی بزرگ برای اثبات قدرت ایمان، حقانیت و پایداری پیروز ملت ایران است. روزهای حساس و سرنوشت ساز دفاع مقدس، سرشار از حماسه آفرینی ها و سلحشوری های بهترین و دلاورترین فرزندان این امت است.
اگر چه سه دهه از اتمام جنگ تحمیلی عراق بر جمهوری اسلامی ایران گذشته است، اما ابعاد بسیاری از این پدیده هشت ساله همچنان نامکشوف باقی مانده است.
وقتی در تیرماه سال ۱۳۵۸ صدام حسین پس از برکناری حسن البکر رئیس جمهور عراق شد وی تحت تأثیر استکبار جهانی در همین سال به بهانه های واهی ۸۴ بار مرزهای ایران اسلامی را مورد تعرّض قرار می دهد.
در اوّلین تعرض، نیروهای بعثی عراق به دو دهکده در سردشت یورش برده و شش نفر را به شهادت رساندند. دولت عراق در ۲۶ شهریورماه ۱۳۵۹، عهدنامه مرزی ۱۹۷۵ الجزایر را به طور یک جانبه لغو کرد و پنج روز بعد از آن، یعنی در ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹، پس از کسب موافقت واشنگتن تهاجم گسترده ای را از طریق زمین و هوا و دریا به خاک مقدّس جمهوری اسلامی ایران آغاز نمود. در این روز صدام در مقابل دوربین های تلویزیونی جهان قرارداد ۱۹۷۵ را مغرورانه پاره کرد و با توطئه ای مشترک و از پیش برنامه ریزی شده به جنگ با ایران برخاست.
در این ۸ سال جانفشانی نیروهای ایران سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ حدود ۳۰ میلیارد دلار بود، پس از شکست آنها در عملیات آزاد سازی خرمشهر به صفر برسد و پس از پایان جنگ این کشور بیش از ۷۰ میلیارد دلار بدهی داشته باشد.
جنگ در شرایطی بر ملت ایران تحمیل شد که در سال هایی نزدیک، فضای جامعه با فرهنگ سازی ضدارزشی و ضداخلاقی حکومت طاغوت اداره می گردید و جوانان به انواع رذایل اخلاقی سوق داده می شدند و بی بند و باری اخلاقی و دوری از ارزش های اسلامی، ترویج می گردید.
اما در مدتی کوتاه، انقلاب اسلامی جوانانی را به کار زار جنگ و جهاد آورد که در تحولی شگرف، زیباترین صحنه های مردانگی، شجاعت، از خود گذشتگی، و شهادت طلبی را به نمایش گذاردند.
جوانانی که تا پیش از انقلاب، درک روشنی از بسیاری مفاهیم اخلاقی نداشتند، در کارزار جهاد و دفاع مقدس و در پرتو رهبری والای امام امت، گوی سبقت اخلاق و عرفان را از یکدیگر ربوده و نمونه های مثال زدنی اخلاق و معنویت گشتند.
مطلب مشابه: انشا هفته دفاع مقدس؛ 10 انشا با موضوع شهادت، دفاع مقدس و جنگ ایران
انشا آزاد درمورد ولادت امام حسین (ع)
امام حسین (ع) نواده پاک رسول خدا (ص)، در سوم شعبان سال چهارم هجری قمری چشم به جهان گشود. بهترین دوران زندگی امام حسین (ع)، ملازمت و حضور وی درکنار پیامبر گرامی اسلام بود که شش سال طول کشید.
امام حسین (ع) در خانواده ای تربیت شد که معدن کمالات و فضائل عرفانی و اخلاقی بود. وجود پدری چون امام علی (ع) و مادری همچون فاطمه زهرا (س) که هر دو پرورش یافته رسول خدا (ص) بودند، آن حضرت را با عالی ترین فضایل و حقایق الهی آشنا کرد.
امام حسین (ع) در صحنه های مختلفی که اسلام با خطر مواجه بود، حضور فعال داشت. ایشان با برگزاری جلسات درس و بحث درمورد مسایل مختلف ازجمله موضوعات اعتقادی و فکری و سیاسی، همواره پاسدار میرات گرانبهای رسول خدا (ص) بود.
آن حضرت پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسن (ع) در سال 50 هجری قمری، مستقیماً هدایت و امامت مسلمانان را برعهده گرفت و سرانجام در دفاع از آئین جدش حضرت محمد (ص) در سال 61 هجری قمری در کربلا به شهادت رسید.
بدین ترتیب با شهادت خویش، حماسه ای جاوید آفرید که نهال اسلام را بارورتر ساخت و درس آزادگی و عدم تسلیم در برابر ستمگران را به همه نسل های بشر آموخت. سالروز ولادت امام حسین (ع) در جمهوری اسلامی ایران، به عنوان روز پاسدار نامگذاری شده است.
زیرا پاسداران انقلاب اسلامی در ایران با تاسی به شجاعت، مردانگی و استواری امام حسین (ع) در راه هدف، برای حفاظت از آرمان های اسلام و انقلاب اسلامی و همچنین حفظ کیان و تمامیت ارضی ایران، صحنه های زیبا و باشکوهی آفریدند و خود سرمشق جوانان با ایمان و آزادی خواه جهان شدند.
ضمن عرض تبریک به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام حسین (ع)، سخنی از پیامبر گرامی اسلام (ص) در مورد ایشان برایتان نقل می کنیم که فرمود: «به درستی حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
انشا آزاد درباره شغل آینده
اگر این سوال را مدتی قبل از من می پرسیدند می گفتم دوست دارم پزشک شوم و سعی کنم با علم و تحقیق درمان بسیاری از بیماری های سخت مانند سرطان را کشف کنم از سوی دیگر یک دکتر درآمد عالی دارد اما بعدها متوجه شدم روحیه من به درد پزشکی نمی خورد، یک پزشک با خون، بریدن گوشت بدن و هزاران چیزی سروکار دارد که من حتی با فکر کردن به آن ها حال بدی پیدا می کنم.
به همین دلیل مجبور شدم کشف درمان بیماری های سخت را به دوستانم محول کنم و البته قید آن همه پول و درآمد عالی را هم بزنم!
مادرم از زمان کودکی من دوست داشت من آموزگار شوم. او همیشه می گفت معلمی شغل خوبی است زیرا علاوه بر خدمت به مردم از نظر بسیاری چیزها ایده آل است، شرایط خوبی دارد، تعطیلات تابستان دارد و کارمند دولت می شوم. به قول مادرم معلمی شغلی است که می توانی دنیا و آخرتت را یک جا بخری!
با صحبت های مادرم موافقم، شغل معلمی یکی از بهترین شغل های دنیاست اما برخلاف ظاهر آن که مادرم برداشت کرده است به نظر من یکی از سخت ترین شغل های دنیا هم می باشد.
اگر بخواهی معلم واقعی باشی و با عشق و علاقه درس بدهی باید صبر و از خودگذشتگی زیادی داشته باشی تا بتوانی دانش آموزان را به سوی جهانی روشن هدایت کنی اما من این خصوصیت فوق العاده را در خودم نمی بینم و فکر نمی کنم بتوانم معلم خوبی شوم.
به تازگی در ذهنم جرقه هایی دیگر زده شده، دوست دارم طراح لباس شوم. دلم می خواهد زیباترین طرح ها را به تن آدم ها بزنم و به نظرم کار جالب و هیجان انگیزی است این که نمایی تازه تر به ظاهر آدم ها ببخشم.
طراحی لباس کاری خلاقانه است که نیاز به ذوق و سلیقه فراوانی دارد، فکرش را بکنید اندام انسان ها تقریبا یکسان است و فرمول واضحی دارد، اگرچه مثلا سایز آن ها با هم متفاوت است اما شکل همه آن ها یکی است، همه دست و پا و سر و تنه و … دارند و یک طراح لباس می توان به این فرم ثابت هزاران ظاهر متفاوت ببخشد.
من احساس می کنم عاشق این کار هستم و دلم می خواهد نماهای تازه تر و متفاوت تری به انسان ها ببخشم، هزاران مدل زیبا با هزاران رنگ زیبا. این خیلی جذاب است و من می خواهم یک دنیا طرح زیبا به مردمم هدیه کنم.
مطلب مشابه: انشا شغل آینده + 6 انشای زیبا با موضوع شغل و کار آینده
انشا در مورد موفقیت در زندگی
مقدمه: کسانی که به دنبال موفقیت هستند باید از کودکی برایش برنامه ریزی کنند و تلاش منظم و دقیق داشته باشند چراکه با یک روز و دو روز نمی توان به موفقیت دست یافت.
بدنه: موفقیت یک راه طولانی و پر از کار و مشکلات است که باید یک نفر تمامی وقت و حواسش را برای ان بگذارد. اگر در راه موفقیت قدم بگذارید ابتدا باید تحصیلات ابتدایی خوبی را پشت سر بگذارید و از تمامی کسانی که در حوالی شما هستند مشورت بگیرید.
هدف خود را انتخاب کرده و پس از اینکه هدف مشخص شد برایش برنامه ریزی کنید و از طرفی منابعی را که لازم دارید در نظر بگیرید. باید همه توان و استعداد و داشته های خود را در نظر بگیرید و برای آینده و موفقیت خود سنگ تمام بگذارید.
هر کس به دنبال موفقیت است باید از هیچ مانعی نترسد. باید همواره منتظر حوادث و رخدادهای جدید باشد تا برای همه آمادگی داشته باشد. موفقیت را نمی توان خرید و به دیگری فروخت، باید برایش سختی بکشید.
شب را بیدار بمانید و روز را بدوید، به هر دری بزنید و پس از کار و تلاش خدا را با همه وجود صدا بزیند و کمک بخواهید. روزهایی را که همه بی خیال هستند باید سخت در تلاش و کار باشید تا موفقیت رخ نشان دهد.
کار، تحصیل، بی خوابی و تحمل سختی ها و مهم تر از همه داشتن پشتکار می تواند به شما کمک کند تا به خواسته قلبی و درونی خود برسید.
روزهایی خوب را وقتی خواهید دید که همه وجودتان را برای موفقیت به کار بگیرید. نه چشم داشتی از دیگران داشته باشید و نه از متوقف شوید و یک نفس با همه وجود تان را برای پیشرفت خود به کار بگیرید.
نتیجه گیری: موفقیت را همه به دست می آورند به شرط آنکه تلاش کنند و برایش برنامه ریزی کنند. برای رسیدن به هدف خودتان از هیچ حرفی نترسید. ترس دشمن موفقیت است و موجب عقب ماندن می گردد. روزهای خوب خواهند آمد وقتی سختی ها را پشت سر بگذارید.
مطلب مشابه: انشا درباره موفقیت؛ 6 انشا کوتاه درباره موفقیت در زندگی و آینده
انشا ادبی و آزاد درباره فصل بهار
بهار فصل شکفتن است، فصل آغاز، فصل نو شدن… بهار جشن طبیعت است و گل ها لباس های رنگارنگ خود را به تن میکنند تا زیبایی خود را به رخ یکدیگر میکشند، یکی قرمز، دیگری صورتی، ان یکی آبی و بنفش و … و درختان که از بی برگی و سرمای زمستان به ستوه آمده اند سبزپوش میشوند.
در فصل بهار زمین به شکرانه زندگی دوباره اش هر ان آن چه در دل پرورانده به سمت آسمان روانه میکند و دانه ها آرام آرام سر از خاک بیرون می آورند و به دنیا سلام میکنند. کوه ها به مدد خورشید درخشان برف و بار خود را از تن شسته و رودها سرمست به راه می افتند، پرندگان از لانه های خود بیرون آمده و خبر رسیدن بهار را در همه ی ی جا نغمه سرایی می کنند.
غنچه های خجالتی که روی درختان میوه نشسته اند پنهانی از پشت گلبرگ های خود به بیرون سرک میکشند و زنبورهای عسل از گل های خوشمزه نوش جان می کنند. بهار همه ی ی چیزش دلپذیر است، پیام عشق و شادمانی با خود می آورد و به همه ی ی موجودات و گیاهان و انسانها نوید شروعی دوباره را میدهد. در فصل بهار طبیعت به چالشی شگفت انگیز دعوت میشود.
یک روز آسمان روسری آبی به سر کرده و لکه ای ابر در ان دیده نمیشود و روزی دیگر به سیاهی شب میشود و غرش های دلهره آورش بارش باران های بهاری را نوید میدهد و چیزی نمی گذرد که رنگین کمان رنگارنگ را گوش تا گوش خود پهن میکند. بهار هیچ روز و ساعتش شبیه هم نیست و به مدد همین نوسان های شدید آب و هوای بهاری است که تابستانی پربار را شاهد خواهیم بود.
مطلب مشابه: انشا بهار؛ چند انشای زیبا در مورد زیبایی های بهار و فصل نو شدن
انشا با موضوع درخت به شیوه تحقیقی
درخت نقش بسیار مهم و حیاتی را در زندگی بشر ایفا میکند و علاوه بر زیبا کردن و پاکیزه کردن محیط زندگی ما قابلیتهای بیشمار دیگری نیز دارد. نهالهای جوان به دست خاک سپرده میشود تا به درختانی نیرومند و سرسبز بدل گردند.
قرنهاست که درخت یکی از مهمترین عناصر زندگی بشر بوده است. از سویی مقدمات پیشرفت بیشتر صنعت و فناوری را موجب میشوند و منابع تأمین کننده محصولاتی نظیر وسایل چوبی، مبلمان، لوازم التحریر (کاغذ، انواع مدادهای مختلف) الوار و هزاران محصول دیگر محسوب میشوند و از سوی دیگر به منزله ریههای یک شهر تلقی شده و نقش مهمی را در تأمین سلامت اعضای جامعه ایفا میکنند که این مورد اخیر از موارد قبل مهمتر است؛ چرا که به دلیل فعالیت کارخانجات صنعتی و نیز ازدیاد وسایط نقلیه عمومی و فعالیت روزانه آنها در سطح شهرهای بزرگ از جمله تهران، آلایندهها و گازهای مهلک و خطرناکی نظیر دی اکسید کربن در هوای شهرها فزونی یافته و سلامت افراد را تهدید میکند و افزایش هرچه بیشتر این مواد آلاینده کاهش میزان اکسیژن در هوا را سبب میشود و این وضع نامساعد، گروههای آسیبپذیر نظیر بیماران ریوی و قلبی، سالخوردگان و کودکان را بیشتر تهدید میکند.
در چنین شرایطی مساله درخت و درختکاری راه حلی مناسب برای مبارزه با آلودگیهای مذکور به شمار میآید. ما پانزده اسفند را به عنوان روز درخت کاری جشن میگیریم تا هرگز فراموش نکنیم درختان این زیباییهای خلقت چقدر مفید هستند و هر کس باید حداقل یک نهال بکارد تا دیگران نیز بتوانند از این نعمت خدادادی استفاده کنند. با کاشت درختان سازگار با وضعیت جوی ایران و با در نظر گرفتن شرایط آب و هوایی خشک و کم باران اغلب مناطق کشور، میتوان محیط زیست را لطیف و با طراوت کرد. طبیعت و فضای سبز وسیلهای برای بقای بشری و حفظ زیبایی شهر است و به عنوان میراثی ارزشمند به همه انسانها تعلق دارد.
نتیجه گیری ما از این انشا این است که درختان ریههای کره زمین هستند، همانطور که یک انسان بدون ریه و بدون تنفس میمیرد، جهان هستی نیز بدون این درختان خواهد مرد. به همین جهت همه ما کودک و بزرگ، جوان و پیر، زن و مرد در برابر جهان هستی خود مسئولیم. پس چه خوب است روز درختکاری را بهانه کنیم و درختی را به نشانه احترام به محیط زیست خود در خاک بکاریم.
مطلب مشابه: انشا درخت + 11 انشا زیبا با موضوع درخت و فوایدی که دارد برای کودک و نوجوان
انشا در مورد برف ادبی و زیبا با رعایت مراحل نوشتن
مقدمه انشا در مورد برف
انشای خود درمورد برف را با یک دو بیتی زیبا شروع می کنم.زمین عروس شد و آسمان به حرف آمد
چه شادباشی ازین خوبتر که برف آمد؟بدنه انشا در مورد برف
چند ضربه سبک روی شیشه باعث شد تا به سمت پنجره بچرخد. دوباره برف شروع به باریدن کرده بود. با چشماهای خواب آلودش به دانه های سفید برف نگاه می کرد که روی زمن فرود می آمدند. در چشم او هر دانه برف مثل یک فرشته زیبا با یک پیراهن سفید توری بودند که رقص کنان با چشم های بسته آرام خود را به زمین می رساندند،گویی ماموریت آنها سپید پوش کردن زمین بود تا تمام سیاهی ها و پلیدی های زمین را در خود ببلعند و همه جا را پاک و سپید کنند.دانه های برف تمامی کوها،تپه ها، دشت ها و مزارع و درختان اطراف را سپید پوش کرده بودند. پنجره را باز کرد نسیمی به داخل اتاق وزید سرمای عجیبی بود دستش را دراز کرد تا دانه های معصوم برف را در دستانش لمس کند.حتما بخوانید: 2 انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه برای دانش آموزان کوتاه و زیبا
دانه های برف در چشم بر هم زدنی آب می شدند تا بگویند همه چیز فانی و زودگذر است غم و سیاهی پایدار نیست.خورشید که بالا آمد نورش را روی برف های حیاط تابند.تماشای انعکاس نور طلایی رنگ خورشید بر دشت سفیدپوش برفی حیرت انگیز بود.درختان لخت حالا لباس سپید عروس برتن کرده بودند و شاد و سرمست از تاج های الماس که بر سر داشتند به هم فخر می فروختند.تماشای انعکاس سایه درخت ها بروی دریاچه نقره ای هم شاهکار دیگری رقم زده بود که به دست خالق عالم کشیده شده بود.اما گنجشک های کوچک و بی نوا از دست برف زمستان از زمین و آسمان شکایت داشتند و صدای جیک جیک آنها همه دشت را پر کرده بود اخر آنها بی جا و غذا مانده بودند.هر جای را نگاه می کردی منظره حیرت انگیزی بود که خالق عالم با صبر و حوصله آنها را خلق کرده بود.
نتیجه گیری انشا در مورد برف
وقتی برف می بارد مناظر زیبایی خلق می شود که چشم هر ببیننده خوش ذوقی را به خود جذب می کند.دانه های سپید برف جلوه دیگری به این مناظر می بخشند. از این زیبایی ها غافل نشویم و از همه مهم تر حواسمان به حیوانات هم باشد که در این سرمای زمستان بی جا و غذا نمانند.
مطلب مشابه: انشا برف با گلچین چند انشا زیبا با موضوع بارش برف زمستانی
انشا آزاد امام زمان
مقدمه
مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد
بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست همه ی گویند مگر جلوه یزدان آمدمتن انشا
به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوستآقای من! این جمعه هم گذشت.و چند روز دیگر جمعه هفته بعد میرسد و بازهم نیمه شعبان روز ولادت فرا میرسد. نزدیک نیمه شعبان قم حال و هوای دیگری دارد. کوچه ها آذین بندان شده. همه ی جا را ریسه میکشند. اهالی همه ی محله ها جلوی در خانه هایشان را آب و جارو میکنند. خیابان ها چراغانی میشود. خودرا برای جشن میلادت در نیمه شعبان آماده میکنند. و جمعه هفته دیگر خیل جمعیت از همه ی جای ایران که از همه ی جای دنیا به قم و جمکران سرازیر میشود.
و من چه بگویم. بگویم دلم گرفته. یا بگویم رو سیاهم. یا بگویم منتظرم. یا بگویم هنوز دلم را آب و جارو نکرده ام. چگونه بگویم. بخود بگویم یا به دیگران. آیا گوش دلم به این حرفها توجه میکند. کسیکه عمری زندگی میکند فقط برای زندگی کردن.نه خودرا میشناسد و نه زندگی را.همیشه گمان میکند که دارد زندگی میکند. اما کدام زندگی؟
اگر این حرفهای پریشان را نزنم چه کنم؟ شاید بتوانم کمی خودم را سبک کنم. هفته بعد هم میرود و نیمه شعبان هم تمام می شود و باز قم و جمکران خلوت میشود. ودر انتظار نیمه شعبانی دیگر. همه ی منتظرت هستند. اما من . من آیا منتظرت هستم؟ من چه کرده ام؟ کدام کوچه را جارو کرده ام؟ من حتی دل خودم را آب و جارو نکرده ام. کدام محله را ریسه بسته ام؟ من حتی دل خودم را ریسه نبسته ام. کدام خیابان را چراغانی کردم؟ سالهاست که چراغ دلم سوخته و درستش نکرده ام.
آقا جان اگر نیمه شعبان به مسجد جمکرانت نیایم چه کنم؟ تنها امیدم گمان میکنی غیر از مسجد جمکران توست؟ یا نه؟ آیا باید به چیز دیگری امید ببندم؟ تمام سال میآید و میرود. رمضان. محرم و صفر. رجب و شعبان.
ایام سرور و شادی یا عزاداری و عزای امامان و پیامبر و باقی صالحان آمد و رفت. من چه فرقی کردم؟ که حال نیمه شعبان برای من فرقی داشته باشد؟ اما در دلم چیزی میگوید نیمه شعبان فرق میکند. سالگرد ولادت امام حاضر و زنده ای است که امید زمین و زمان است. امامی که هزار و چهارصد سال عمر کرده و هزار و چهارصد سال در غیبت صبر کرده.
مطلب مشابه: انشا امام زمان (عج) + 19 انشای زیبای ادبی و کوتاه با موضوع حضرت مهدی امام دوازدهم
انشا آزاد مدرسه
مقدمه : مدرسه بهترین مکان و جایی که یک نوجوان شیرین ترین لحظات زندگی خود را در ان میگذراند.
متن انشا: اگر بخواهم مدرسه ای که در ان درس خواندم را توصیف کنم میخواهم این توصیف فقط از مدرسه نباشد بلکه از حس و حال من نسبت به ان توصیف از مدرسه باشد اما شیرین ترین دوره از مدرسه رفتن من برای دوره ابتدایی پر از ترس و وحشت و دوران دبیرستانم در دوران ابتدایی در یک مدرسه ای بودیم که دیوار هایش رنگ ابی داشت رنگ های زیبای دیگری در دیوار های مدرسه نقش بسته بودند وقتی وارد مدرسه می شدم حال خوبی به من دست میداد چون فضای مدرسه شادی اور بود و همین که رنگ های دل بازی انتخاب کرده بودند برای دیوار ها و وسط حیاط همین کافی بود برای خوب بودن حال ان دورانم در داخلی را که باز میکردم و وارد می شدم کمی ترس وارد می شد کم کم ان ترس بیشتر می شد همانقدری که از فضای بیرون مدرسه خوشم می امد به همان اندازه هم فضای داخل کلاس ها ترس و وحشت داشتم نمیدانم دلیل واقعی ان چه بود اما همیشه با خودم میگویم شاید اگر جواب بلد نبودن یک سوالم را با تنبیه نمیدادند و با خوش رویی دوباره سوال را تکرار میکردند شاید اگر فرصتی داده بودند تا درباره ان سوال کمی تامل کنم کمی فکر کنم هیچوقت از فضای داخلی نیز نمی ترسیدم یک اتفاقی بود این ترس برای من که به جانم افتاده بود و همیشه می گفتم که ای کاش کمی بزرگ تر شوم و از این مدرسه بروم چون از فضایی که داشت میترسیدم انقدر از فضای داخل مدرسه میترسیدم که این ترس باعث شده بود که دلیل ترس و وحشتم را مقصر معلمانم بدانم و دوری کنم از انان هرروز میگذشت زمان به عقب قرار نبود برگردد اما من از همین جلو رفتن زمان باز هم میترسیدم ایا روزی به جایی خواهم رسید که دیگر نترسم از مدرسه و فضای ان ، و ان روز برای من دیر اتفاق افتاد اما خوب بود دوران ابتدایی و راهنمایی را مجبور بودیم در یک مدرسه بخوانیم و همان ترس همیشگی و نگرانی را در تمام ان سال ها داشتم اما وقتی راهنمایی تمام شد و یک دبیرستانی شدم حتی کمی هم ترس نداشتم مدرسه ما در دبیرستان سه طبقه بود مدرسه ی بزرگی بود وحیاط بسیار بزرگی داشت و یک باغ کوچک که درخت اناروسیب داشت و گل در ان کاته بود باغبان مدرسه و یک اشپزخانه با یک اشپز مهربان داشت وقتی وارد کلاسم می شدم احساس بزرگ تر شدن به من دست میداد در دیوار کنار پله ها عکس های زیبایی زده بودند و در پله ها گل هایی قرار داده بودند مدرسه ای که تمیزی در ان حرف اول را میزد و به تمیزی اهمیت داده می شد و همه ی این ها در کنار هم حال خوبی به ادم دست میداد و حس اینکه هرروز روحیه ی بهتری برای درس خواندن داشته باشم
نتیجه گیری: بنظر من این حرف یک دانش اموز نیست بلکه حرف تمام کسانی است که درس خواندن برای ان ها مهم است و این درس خواندن باید در مکانی باشد که حس اجبار در ان راه نداشته باشد .
مطلب مشابه: انشا در مورد مدرسه + 10 انشا جدید با موضوع مدرسه رفتن به صورت ادبی و طولانی










