انشا تابستان خود را چگونه گذراندید (10 انشا تابستان پایه های مختلف)

تابستان که تمام میشود مدرسهها آغاز میشود و معلمین قطعا انشایی با موضوع “تابستان خود را چگونه گذراندید” از بچهها میخواهند. اگر شما هم به دنبال چنین انشایی هستید تا به کلاس ارائه دهید، در ادامه با سایت روزانه همراه شوید.
فهرست انشاهای تابستان
تابستان من

آخرین روز سال تحصیلی بود و من شاد و سر خوش از فرا رسیدن تابستان به خانه رفتم کوله ام را در اتاق انداختم و لباس هایم را در آورده و چرخ زنان به پذیرایی پیش خانواده ام رفتم تا نهار بخورم که پدرم لبخند به لب به سمت من آمد و گفت: خسته نباشی این یه سال رو هم بلاخره به پایان رسوندی و یک برگه به دستم داد و ادامه داد : و میدونی که دو سال دیگه کنکور داری و این برنامه تابستونه آموزشگاهیه که باید بری؛ امیدوارم موفق باشی و بوسه ای بر پیشانیم زد و یمن هم با قیافه ای مبهوت و خنده ای تلخ حرفش را تایید کردم و به اتاق رفتم؛ روی صندلی نشستم و حتی از بازکردن برگه هم غم به دلم می آمد که در نهایت دل را به دریا زدم و برگه را باز کردم و شروع کردم به خواندن :
به نام خداوند مهربانی
نام آموزشگاه : کانون گرم خانواده
دروس اجباری برای یادگیری به صورت مداوم : ادب, خوش رویی, مهربانی و احترام.
دروس عمومی یک روز در میان هر روز یک ساعت به صورت دلخواه : کمک در کار های خانه و کمک به خانواده برای پیش برد کارها در تابسان .
ساعات استراحت هر روز 3 ساعت : درس
پایان.
و متن با امضا و آرزوی موفقیت پدر پایان یافت.
و من لبخند زنان برگه را بستم و در آغوش گرفتم و در دل قربان صدقه پدر رفتم که این تابستان به یاد ماندنی را برایم رقم زده است.
مطلب مشابه: انشا فصل تابستان + 12 انشای ادبی زیبا با موضوع تابستان
مطلب مشابه: انشا در مورد فصل پاییز + 10 انشای زیبا در مورد پاییز و زیبایی های آن
انشای آزاد در مورد تابستان خود را چگونه گذراندید
تابستان با تمام خوشیها و دلتنگی هایش به اتمام رسید. لحظه های خوشی که با گشت و گذار گذشت. در ابتدای تابستان فراغت و آسایش بعد از پایان مدرسه بود. و بعد از آن به مطالعه و به انجام سرگرمی پرداختم. به باشگاه رفتم و ورزش کردم. ورزش باعث سلامت جسم و روح میشود. با دوستانم در تابستان مشغول بازی شدم. گاهی با گوشیام بازی میکردم. حتی به مسافرت در این ایام رفتیم. مسافرت ما به شهر زیبای اردبیل بود. اردبیل در شمال غربی ایران قرار دارد. شهر ییلاق و چشمه های آب گرم. شهر مزارع زیبای گندم و سیب زمینی. دریاچه شورابیل در شهر اردبیل است . این دریاچه جزء مکانهای توریستی این شهر است که آدمیان گوناگونی از زبانهای مختلف را به خود جذب میکند. در این دریاچه سرگرمیهای بسیاری نهفته است. سوار قو شدیم و در دریاچه به سیر و گردش پرداختیم. دوچرخه سواری، اسباب بازی و بسیاری دیگر از سرگرمی های شورابیل است. با خانواده، لحظههای خوشی گذشت. در تابستان به کتابخانه رفتم و ثبت نام کردم و به مطالعه کتب متعددی پرداختم. رمانهای قشنگی خواندم و از شعر، شعرای زیبایی چون خیام و فردوسی بهره بردم. تابستان با تمام لحظه های شیرینش گذشت اما برای من بسیار دلنشین گذشت. هر چند بسیار زود گذشت، با این وجود در انتظار تابستان بعد هستم تا با خوشی هایش بازگردد و آن آرامشی که با خانواده گذشت دوباره تکرار شود
انشا در مورد تعطیلات تابستان خود را چگونه گذراندید

تابستان امسال از سال های قبل برای من بهتر بود.
اتفاق جالب و هیجان انگیز این تابستان دیدن بازی های جام جهانی همراه خانواده بود. همه ی ما به فوتبال علاقه داریم و چون امسال تیم ملی ایران هم در جام جهانی حضور داشت با هیجان زیاد این بازی ها را تا فینال دنبال کردیم.
امسال من همراه خانواده ام به شهرهای دیگر سفر کردم و در این سفرها با افراد جدیدی آشنا شدم، همچنین عکس های زیادی با گوشی موبایل گرفتم که آن ها را چاپ کرده ام و در آلبوم شخصی ام گذاشته ام تا همیشه یاد خاطرات خوب این سفرها در ذهنم زنده باشد.
دوست دارم برای سال بعد یک دوربین بخرم تا عکس های بهتری بگیرم و همه عکس ها را یادگاری نگه دارم .
برنامه دیگر من برای این تابستان کتاب خواندن بود.
من کتاب خواندن را بسیار دوست دارم. پدر و مادرم می گویند کتاب خواندن باعث می شود ما چیزهای جدیدی یاد بگیریم و از تجربیات دیگران استفاده کنیم.
مادرم همیشه تاکید می کند: “کتاب خواندن باعث می شود غلط املایی ما کم تر شود” به همین خاطر من به کلمات نوشته شده در کتاب ها دقت می کنیم تا املای درست آن ها در ذهنم بماند.
همه فکر می کنند که تابستان ها بچه ها فرصت بیش تری دارند اما اکثر والدین برنامه های زیادی برای تابستان بچه ها می چینند و این سه ماه تعطیلی آن ها را پر از کلاس های تابستانی می کنند و متاسفانه زمانی برای سرگرمی و بازی آن ها نمی ماند.
دلم می خواهد به پدر و مادرها بگویم ما کلاس های تابستانی را دوست داریم اما لطفا نظرات خودتان را به ما تحمیل نکنید و اجازه بدهید کلاس ها را براساس علاقه خودمان انتخاب کنیم در غیر این صورت این کلاس ها برای ما بسیار خسته کننده خواهد بود.
با این که فصل تابستان بسیار دوست داشتنی است اما دلم برای مدرسه و دوستانم تنگ شده بود و خوشحالم مهر ماه آمد و دوباره مدرسه ها باز شد.
امسال را با انگیزه ی بیشتری شروع کرده ام و دوست دارم خوب به پایان برسانم.
مطلب مشابه: انشا باران؛ 16 انشا در مورد روز بارانی و توصیف باران
مطلب مشابه: انشا در مورد تعطیلات تابستان من (6 انشا درباره گذراندن تابستان)
انشا تابستان مخصوص پایه های متوسطه دوم
تابستان امسال خاطره های خوبی برای من به جا گذاشت، من و پدر و مادرم از روزهای قبل از شروع تابستان برای تعطیلات سه ماهه برنامه ریزی کردیم چون پدر و مادرم معتقدند تعطیلات و تفریحات باید در جهت رشد ما بچه ها باشد و به همین دلیل هر سال سعی می کنند علاوه بر مسافرت چند روزه در کلاس های تابستانی نیز ثبت نام کنیم.
من امسال در کلاس های آموزش شنا ثبت نام کردم که برایم بسیار مفید بود و قصد دارم از این به بعد نیز در اوقات فراغت به استخر بروم تا مهارت شنای خود را افزایش دهم.
علاوه بر شنا، به توصیه مادرم سعی کردم دروس امسال را مرور کنم تا آمادگی لازم برای ورود به پایه جدید را داشته باشم.
پدربزرگ من باغ درخت انگور دارد و ما هر سال تابستان در زمان برداشت انگور به منزل آن ها می رویم تا در چیدن انگور کمک می کنیم، آن ها علاوه بر باغ انگور، باغ بسیار قشنگی از درخت های گوجه سبز، سیب و گردو دارند که مخصوصا در فصل تابستان بسیار تماشایی و سرسبز است. یکی از آرزوهای من این است که یک روز باغ بزرگ و زیبایی مانند باغ پدربزرگم داشته باشم.
ما امسال دو بار به مسافرت رفتیم، اوایل تابستان به مشهد مقدس سفر کردیم و در مسیر برگشت از سمت شمال، به اصرار ما بچه ها، به دریا رفتیم. بازی در ساحل و آبتنی در دریا خاطرات خوشی برای من و همه خانواده ام به همراه داشت.
اواخر تابستان نیز به اصفهان مسافرت کردیم که یکی از بهترین سفرهای دوران زندگی ام بود و در طول سفر از نواحی توریستی و دیدنی اصفهان از جمله سی و سه پل، میدان نقش جهان، پل خواجو و باغ پرندگان دیدن کردیم.
با فرا رسیدن ایام محرم و عاشورا و تاسوعا دوباره به منزل پدربزرگم رفتیم تا در هیئت های عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت کنیم، این هیئت ها از شب اول محرم در دسته های سینه زنی و زنجیرزنی به عزاداری می پردازند و روز عاشورا میزبان هیئت های مختلف از مناطق همسایه هستند.
انشا امسال تابستان به من خیلی خوش گذشت
تابستان امسال برخلاف بقیه ی تابسانه اما بیشتر تعطیل بودیم به خاطر مسابقات جام جهانی. یعنی اواسط خرادماه ولی خیلی خیلی خوش گذشت.
چیزی که بیش ازهمه من راخوشحال کرددرتابستان امسال روزه گرفتنم بود. من چون روزه اولی بودم ماه رمضان نیزخیلی به من دراین تابستان خوش گذشت.چون بیشترازهرموقعی دیگربه مهمانی میرفتیم وبابچه هابازی میکردیم.
پدر و مادرم هم چون من سال اولی بودکه روزه میگرفتم خیلی به من توجه می کردند.
ما امسال قرار بود تابستان به مسافرت هم برویم ولی بدلیل شغل پدرم نتوانستیم به مسافرت برویم ولی پدرم به من قول داد که حتمادرایام عید شما رابه مسافرت خواهم برد من هم خیلی خوشحال شدم.
اواخر تابستان من دلم خیلی برای دوستان مدرسه ای ام تنگ شده بود و هر روز لحظه شماری میکردم تامدارس باز شود و من دوباره بتوانم معلمان ودوستانم راببینم. الانم خیلی خوشحال هستم که دوباره توانستم دوستان خودراببینم. این بود انشای من درباره ی تابستان خودرا چگونه گذرانده اید.
تابستان را چگونه سپری کردید؟

تابستان امسال خیلی هوا گرم بودکه هنوزم آثارش پیداست من دراین فصل سال وامسال تونستم کتابها و رمانهایی رو مطالعه کنم و از اوقات فراغتم کمال استفاده رو ببرم همچنین با شرکت در کلاسهای شنا و آمادگی جسمانی تونستم دل خودم وسلامتی خودمو تضمین کنم.
البته متوجه بیماری ای از خودم شدم که اونم خالی از لطف نبود چون پی به این بیماری بردم و مجبورشدم تا هر چند وقت یکبارخودمو در بوته آزمایشگاه قرار دهم و چک کنم
دراین فصل من باگرمای زیاد تابستون و شرایط روزه گرفتن مواجهه بودم هر چند که علما میگویند صواب اون بیشتره نمی دونم خلاصه براتون بگم که در فصل تابستون من در جشنواره قرآنی برنده شدم و قرارشد که ما رو ببرندساری منطقه گهر باران دانشگاه علوم پزشکی اما بدلیل ثبت نامهای دانشجویان تا تاریخ جاری که هنوز موفق به اینکارنشده ام.
من درتابستان امسال دو تا ازکاربران خوب راسخونوملاقات کردم و احساس شعف میکردم .
من دراین فصل تاجائیکه تونستم به یک مجموعه فرهنگی و نگهداری کودکان و امورخیریه مانندی کمک کردم و پیش خدای خودم راضیم امیدوارم که تونسته باشم گام کوچکی دراین راه برداشته باشم
درضمن درطول ایام ماه مبارک رمضان و هنگام دعاهای شبانه از طریق شرکت درحسینیه های مذهبی متوجه احساس کمکی شدم که برادران حسینی در حسینیه احساس نمودند بنابر این هر چند از نظر مالی در مضیغه هستم اما کمک مالی نمودم البته ناگفته نمونه که فقط انحصارا “کمک مالی نیست بلکه ما هر قدمی که برای حسینیه یا هر مرکز دیگه ای برمی داریم در جایگاه خودش نوشته میشه.
همچنین من درفصل تابستان به دیدار کودکان معلول شهید فیاض بخش مشهد رفتم و چند جعبه میوه برای اونها خریدم و از آنجائیکه دردوران دبیرستان معلممون یادداده بودندکه باید با آنها به نرمی رفتار کنید
براشون میوه پوست کندم وبه دستشون دادم چون بعضیهاشون اصلا”توان پوست کندن میوه رونداشتند و یاخیلی سنشون کوچک بود. البته قصدم از به تصویر کشوندن اعمالم به هیچ عنوان نبود فقط خاطراتی داشتم که خواستم دراین انشا بگم…
این هم از خاطرات من در تابستان …
انشای طولانی تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟
ما برای تابستان امسال برنامههای زیادی چیده بودیم، مثلاً قرار بود مسافرت شمال برویم که بابایمان گفت تابستان امسال خیلی گرم و جادهها پر ترافیک و ناامن است، برای همین ما در خانه ماندیم تا امنتر زندگی کنیم.
به جایش بابایمان ما رابه تلگرام و اینستاگرام برد و یادمان داد به جای مسافرتهای معمولی، چطوری به صورت مجازی سفر کنیم.
در جلوی گلهای بولوار از ما عکس میگرفت و بعد آن را دستکاری و قشنگ میکرد و زیرش مینوشت: جای شما خالی هلند، پایتخت گل و زیبایی! بعد هم زیرش شوهرخاله و داییمان را تگ میکرد.
بابایمان میگفت به مامان چیزی نگوییم، بعد میگفت اگر چیزی پرسیدند بگو زود رفتیم، برگشتیم! به قول بابایمان سفر مجازی خیلی خوب است، وقت آدم الکی هدر نمیشود و به کارها ی دیگرش میرسد.
ما از صبح تا غروب اوقات خودرا در کلوپ محل میگذراندیم. ما همه ی ی بازیهای پلیاستیشن کلوپ محل را فوت آب شدیم و هیچکس حریف ما نبود. حتی بچههای محلههای دیگر را دعوت میکردیم و آنها را هم میبردیم.
ولی آقای کشمیری مسئول کلوپمان، بداخلاق است و دیگر ما را راه نداد، میگفت چوب خطت پر شده، ما نمیدانیم چوبخط چی هست که زود پر میشود، ولی او گفت به بابات بگو، میداند. بابای ما هم نمیدانست، ولی از آن روز به بعد دیگر از جلوی کلوپ رد نمیشود و یک راه طولانی میرود تا به خانه برسد.
ما شبها که داداشمان یواشکی تخمه و چیپس بر میداشت و میرفت پای تلویزیون و کانالهای خارجی و فیلم نگاه میکرد به سراغش میرفتیم و میترساندیمش. بعد قول میدادیم اگر بگذارد ما هم نگاه کنیم به بابا چیزی نگوییم که پوستش را نکند.
فیلمهای خارجی خیلی بد است، آدم اصلا نمیفهمد داستان فیلم چیست و آنها چه میگویند، فقط مدام همدیگر رابه قصد کشت میزنند و اعصاب ندارند، زیرنویسهایش هم تندتند رد میشود و ما نمیتوانیم هم زیرنویس را بخوانیم هم فیلم را نگاه کنیم.
آبجیمان همیشه میگوید: این خارجیها خیلی باکلاس هستند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند. آبجی همیشه نوه دختر عمه ملوک را مثال میزند که در فیلیپین است و آنجا استعدادش را کشف کردهاند. فیلیپین خارج است. در خارج همیشه استعداد آدم را کشف میکنند.
آبجی همیشه خودش را جلوی آینه مثل نوه دختر عمه ملوک درست میکند. ما هم میخواهیم وقتی بزرگ شدیم و دیپلم را گرفتیم برویم خارج.
آخر شب تا صبح که همه ی ی خواب بودند هم اوقات فراغت خودرا در اینترنت میگذراندیم. با علیرضا تا صبح چت میکردیم و کلیپ خندهدار برای همدیگر میفرستادیم. علیرضا خیلی زرنگ است، او به ما یاد داد چطوری اینترنت را مصرف کنیم که فقط ١٠مگ آخرش باقی بماند و تابلو نشویم و از بابایمان کتک نخوریم.
به آخر انشا می رسیم، ما در تابستان یاد گرفتیم اینستاگرام چیز خوبی است. ما بیست تا اکانت درست کردیم ولی پسورد بعضیهاشان یادمان نیست. ما در کامنتهای صفحات به اندازه کل دوران تحصیلمان چیز یاد گرفتیم.
آنجا همه ی ی جور جنسی خرید و فروش میشود، از پراید و گوشی آیفون گرفته تا کفتر کاکل به سر. ما ادبیات خودرا هم قوی کردیم، آنجا چهل نوع فحش و ترکیب فحشی جدید یاد گرفتیم که میتوانیم در صورت لزوم استفاده کنیم یا برای هر کدام از بچههای کلاس لقب جدید بگذاریم و اسباب خنده و شادی کلاس را فراهم کنیم.
راستی آقای معلم، در پایان انشا ممنون میشوم آدرس صفحه شخصیتان رابه ما بدهید. آخر ما آدرس همه ی ی معلمها و معاون و مدیر مدرسه را در آوردهایم، فقط مال شما مانده است. ما قول می دهیم از آن استفادههای خوبی بکنیم. این بود انشای من.
مطلب مشابه: انشا معلم ؛ انشا در مورد معلم ؛ 7 انشای زیبا در مورد معلم و شغل معلمی
مطلب مشابه: انشا شغل آینده + 6 انشای زیبا با موضوع شغل و کار آینده
انشا در مورد تعطیلات تابستان
با هزار امید و آرزو برای گذراندن تعطیلات نوروزی به شهر کوچکمان می روم به امید تحولی تازه، اتوبوس در میدان اول شهر مسافران را پیاده میکند. هیچ چیز تغییر نکرده. مردم همان مردم هستند.
از همان میدان اول شهر توی ذوقم میخورد. روی دیوار نوشتهای دیده میشود سرم را پایین میاندازم. یک دربستی میگیرم تا به خانه برسم. خانه تنها مکانی است که دراین شهر میتوانم تحمل کنم. دوست دارم تمام روزهای تعطیل را در خانه باشم.
حتی حاضر نیستم تا دم در هم بروم. وقتی مادرم میـــخواهد تا سر کوچه بروم و یک ظرف ماست بخرم انگار قرار است کوهی را جابهجا کنم. نگاه مردم این شهر به من برای چیست؟ گناه من دراین شهر چیست؟
پوشیدن لباس آستین کوتاه و شلوار جین؟! پس چه بپوشم؟ یک شلوار مشکی گل و گشاد با هزار تا چین؟ بهترین کار این است که در خانه بمانم. روزها بخوابم و شبها تلویزیون تماشا کنم.
احساس می کنم هیچ انگیزهای برای زیستن دراین شهر نمیتوان یافت؟ مردم این شهر چرا زندهاند؟ چرا نفس میکشند؟ نقششان در پیشرفت بشریت چیست؟
یاد جمله آن دیوار میافتم. بعضی از مردم شهر من یک مشت آدم مصرفی هستند. البته از آدمهایی که هنوز یاد نگرفتهاند نباید آشغال را در سطح شهر ریخت چه توقعی باید داشت؟
بعضی از مردم شهر من افلاطون را نمیشناسند، نمیدانند تاریخ تمدن را، هرگز اسم شکسپیر به گوششان نخورده است. اسم همین حافظ و سعدی رابه زور بلدند. دوباره آن نوشته به یادم میآید.
نمیدانم چرا بدجوری این نوشته ذهنم را مشغول کرده است. دغدغههایم در تعطیلات این شده که چرا خیابانها آسفالت درست حسابی ندارد، چرا خانهها از بیرون نما ندارد؟
چرا این همه ی ی موتوری در سطح شهر آزادانه رفتوآمد میکند و … دغدغهها تمامی نداشت. یک روز از دست زن همسایهمان که به جای زنگ زدن، از داخل کوچه نام مادرم را صدا میزد آنقدر عصبانی شدم که نزدیک بود آن زن را کتک بزنم.
به مادرم میگفتم این زن چگونه به خود اجازه میدهد تو را این گونه صدا کند؟ مادرم میگفت حدود ۲۰ سال است این صدا را میشنوی! یادت رفته؟ چرا همین حالا اعتراض می کنی؟
دوباره آن نوشته در ذهنم ورجه و ورجه میکند. شهر من هزاران سال سابقه تاریخی دارد، اما مثل دهها شهر تاریخی دیگر در فقر مادی و فرهنگی فرو رفته است. مردم شهر من باد باستانی بودن شهر را در سینهشان حبس کردهاند. غرور کاذبی انها را گرفته است.
فکر میکنند دوباره در آن دوران زندگی میکنند. در شهر من به آدم تنه میزنند و میگویند مگر کوری؟! باید امروز برگردم. دوباره میدان اول شهر، دوباره آن نوشته: «فرزندم، شهر ما صنعت ندارد، معدن ندارد، نفت ندارد، تنها تو را دارد، پس تلاش کن، چشماش به توست»
انشا مناسب مخصوص پایه دوازدهم

تابستان فصل خوب و داغی است من فصل تابستان را خیلی دوست دارم ؛ چون در آن فصل میتوانم درس نخوانم البته اگر تجدیدی نداشته باشم .
در تابستان بعضی ها استخر میروند من تا به حالا استخر ندیدم چون ما پول نداریم به استخر برویم البته پدرم که خودش اوستا همه ی کارهااست میگوید استخر جای مزخرفی است و ما هر وقت هوس استخر میکنیم پدرمان با کاسه در حیاط رویمان آب می پاشد و میگوید اینم استخر و ما هم می فهمیم استخر چقدر مزخرف است که با کاسه روت اب بریزند و پول بگیرند .
دراین فصل هوا گرم است ما کولر نداریم یک پنکه داریم که پدرمان میگوید برق یارانه ای است روشن نکنید یک روز که کسی خانه نبود من و برادرم پنکه را روشن کردیم و خیلی کیف داد ولی زری خواهرم ما را لو داد و شب پدرم ما را کتک زد و سیم پنکه را کند .
در این فصل میوه های زیادی وجوددارد ولی ما پول نداریم بخریم گاهی که پدرم با افتخار میوه می اورد میوه هایش گندیده است و میگوید میوه تابستان همینه ولی نمیدانم چرا میوه های تیمور پسر همسایه که تو کوچه میخورد گندیده نیست .
چون یکبار من تا سر کوچه کولش کردم تا به من یه سیب داد . در تابستان مادرم یه باد بزن دارد که مادر بزرگش 10 سال پیش از مشهد برایش سوغاتی اورده و مادرم همیشه منتظر تابستان است تا جلوی اقدس خانم خودش را با آن باد بزند و پز بدهد .
در تابستان ما گوشت نمیخوریم پدرم میگوید گوشت در گرما ضرر دارد ولی من به پدرم گفتم که آخه زمستان هم سرد بود گوشت نخوردیم و پدرم گفت خفه شو توله سگ و من فهمیدم که حتماً زمستان هم گرم بوده و من نفهمیدم.من تابستان خوشحالم چون از داخل سوراخ کفش های من آب نمیرود و سردم نمیشود .
اخه کفش های من دو تا سوراخ بزرگ دارد البته یه سوراخ ریز هم دارد که مهم نیست پدرم که اوستای همه ی کارهاست میگوید سوراخ برای کفش لازم است و هو ا کش است و پا را خنک میکند یه شب که پدرم خواب بود من برای کفش هایش دو تا هوا کش درست کردم تا وی را خوشحال کنم که صبح با کمربند حسابی کتک خوردم و فهمیدم کفش آدم های بزرگ هوا کش نمیخواهد .
در تابستان بعضی ها لباس ندارند و من دلم برای آن ها می سوزد . مثل جاییکه پدرم کار میکند او در خانه های بزرگ باغبانی میکند یک روز من را برای کمک با خودش برد من دیدم که دختر صاحب خانه لباس ندارد و لب استخر برهنه زیر آفتاب خوابیده و تازه پوستش هم سیاه شده من که دلم برایش سوخت لباس خودم را که 8 تا سوراخ داشت و کمی بو می داد – چون مادرم میگفت اگه بشورش کلا پاره می شه- در آوردم و انداختم روش اون هم جیغ کشید و فرار کرد .
و نمیدانم چرا این فداکاری من باعث شد پدرم اخراج شود و من هم کتک سیری بخورم آخه معلم کلاس سوم ما در مدرسه در مورد دهقان فداکار خیلی حرف زده بود و میگفت فداکاری خوب است .
و من نتیجه گرفتم فداکاری برای آدم های عریان خوب نیست . یکی ازسرگرمی های ما در تابستان رفتن به پارک است که من خیلی دوست دارم پارک ما یک دستشویی دارد که پدرم با افتخار میگوید رئیسش هست و ما دم دستشویی می شینیم و از مردمی که میروند و شاش میکنند پول میگیریم که خیلی مزه دارد ؛ یکبار که پدرم حواسش نبود و یک آقایی که آمده بود 500 تومان به من و داداشم داد .
البته من نفهمیدم که چرا پول زیاد داده ولی برادرم که بزرگ تر است و همه ی چی را میداند گفت حتماً خیلی شاش داشته که پول زیاد داده است .
ما با این پول دو تا بستنی خریدیم که خیلی مزه داد البته زری دید و ما وادار شدیم بقیه بستنی رابه زری بدهیم تا ما را لو ندهد چون پدرم میگوید بستنی خطرناک است و انسان را مریض میکند ولی من یکبار پرسیدم پس چرا همه ی بستنی میخورند که پدرم یک پس گردنی جانانه به من زد و من فهمیدم که بستنی خیلی بد است .
نتیجه گیری :
ما از این انشا نتیجه میگیریم که تابستان خیلی کیف میدهد ؛ ولی گوشت و بستنی و استخر و میوه در تابستان ضرر دارد . این بود انشای من
اگر لبخند زنی بر خط زشتم
به قرآن مجید تند تند نوشتم
مطلب مشابه: انشا در مورد زندگی + 6 انشا در مورد اهداف زندگی و موفقیت در زندگی










