انشا در مورد تعطیلات تابستان من (6 انشا درباره گذراندن تابستان)

در این بخش مجموعه انشا درباره تعطیلات تابستانی برای پایه های مختلف را ارائه کرده ایم. یکی از انشاهای خوب برای ماه مهر انشا درباره گذراندن تعسطلات تابستانی و مسافرت است که در ادامه 6 انشا را ارائه کرده ایم.
فهرست موضوعات این مطلب
انشا درباره تعطیلات تابستانی
تابستان را چگونه گذرانده اید؟ (طنز)
ما امسال تابستان عجیبی داشتیم. هنوز درست و حسابی شروع نشده بود که شنیدیم: «یک عدد دکل گم شده». من از دوستم اسکندر پرسیدم: « مگر میشود یک دکل خود به خود گم شود؟» اسکندر گفت:
«چرا نشود. مثلاً ما کچهای تخته سیاه را بر میداریم بعد به آقا معلم میگوییم گم شده.» پدرم که حرفهای ما را شنیده بود، مهربانانه به سمت من آمد و من را کتک زد و گفت: «گچ دزد، عاقبت دکل دزد میشود.»
در تابستان امسال برنامه ماه عسل هم پخش شد و خیلی خوب بود چون ما مثل هر سال دور هم مینشستیم و زار زار خون گریه میکردیم. همه ی ی چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه یک دختر خانم که در عروسیها پوز میداد و یک پسر علاقهمند به پرش عاشقانه از ارتفاع به برنامه آمد. بعد از این ماجرا پدرم روی تمام کانالهای صدا و سیما قفل والدین گذاشت و من را کتک زد تا از بدآموزی پیشگیری کند.
چند روز بعد گفتند: «دعواهای هستهای به پایان رسیده.» ما هم بسیار خوشحال شدیم و به خیابان رفتیم و من کمی حرکات موزون انجام دادم، وقتی به خانه برگشتیم، پدرم من را کتک زد.
داشتم به علت کتک خوردنم فکر میکردم که پدرم در حالی که روزنامهای زیر بغلش بود، گفت: «غرب سر ما کلاه گذاشته، اونوقت توی بزغاله میری حرکات موزون انجام میدی؟ رقاص؟» سپس همان روزنامه را لوله کرد و در حلق من قرار داد.
یک روز با شوق فراوان کلیپ آهنگ عموتتلو رابه پدرم نشان دادم و گفتم: «این همونیه که میگفتی بَده. نگاه کن ببین رو ناو ارتش داره میخونه.» پدرم به دقت کلیپ را تماشا کرد و به سمت من آمد و مرا بوسید و دوباره کلیپ را نگاه کرد و به سمت من آمد و من را کتک زد و گفت: «خالکوبیشو همین حالا دیدم. بار آخرت باشه از این چیزا تو موبایلت میبینم.»
در یکی دیگر از روزهای زیبا و نکبت بار تابستان با پدرم برای خرید به هایپر مارکت «اصغر بقال» رفتیم. در آنجا شنیدیم که مردم تصمیم دارند خودروي صفر ایرانی خریداری نکنند. به پدرم گفتم: «بیا ما هم با مردم همراه شویم». با شنیدن این سخن پدرم فی المجلس من را کتک زد و گفت: «ای خیانتکار، کاش بین سقف و بلبرينگ پراید کتلت میشدم و این صحنه را نمیدیدم که پسر گوسالهام به صف خائنین پیوسته!»
در همین اواخر به پدرم گفتم:
«پدر بر اساس نظر سنجی یک موسسه، ایرانیها عصبانیترین مردم جهان شناخته شدند. من یاد شما افتادم که با عصبانیت، کلا تابستان ما رو نابود نمودید». پدرم با نرمی پاسخ داد:
«پسرم منو ببخش. عصبانیت من از سر دلسوزیه، واسه اینه که در آینده فرد مفیدی برای جامعه باشی». واقعا لحظه عجیبی بود. سکوتی سنگین محیط را فرا گرفته بود.
پدرم اتاق را ترک کرد و من در پشت پنجره در حالیکه به افق مینگریستم به امید رسیدن پاییزی دل انگیز بودم که یهدفعه پدرم از پشت، بروسلی وار با حرکت پامرغی به سمتم حمله کرد و من را کتک زد و گفت: «این آخرین کتک رو هم بخور پسرم که دفعه دیگه به آمار موسسات غربی استناد نکنی”.
این بود انشای من
مطلب مشابه: انشا فصل تابستان + 12 انشای ادبی زیبا با موضوع تابستان
انشا در مورد تعطیلات تابستان
با هزار امید و آرزو برای گذراندن تعطیلات نوروزی به شهر کوچکمان می روم به امید تحولی تازه، اتوبوس در میدان اول شهر مسافران را پیاده میکند. هیچ چیز تغییر نکرده. مردم همان مردم هستند.
از همان میدان اول شهر توی ذوقم میخورد. روی دیوار نوشتهای دیده میشود سرم را پایین میاندازم. یک دربستی میگیرم تا به خانه برسم. خانه تنها مکانی است که دراین شهر میتوانم تحمل کنم. دوست دارم تمام روزهای تعطیل را در خانه باشم.
حتی حاضر نیستم تا دم در هم بروم. وقتی مادرم میـــخواهد تا سر کوچه بروم و یک ظرف ماست بخرم انگار قرار است کوهی را جابهجا کنم. نگاه مردم این شهر به من برای چیست؟ گناه من دراین شهر چیست؟
پوشیدن لباس آستین کوتاه و شلوار جین؟! پس چه بپوشم؟ یک شلوار مشکی گل و گشاد با هزار تا چین؟ بهترین کار این است که در خانه بمانم. روزها بخوابم و شبها تلویزیون تماشا کنم.
احساس می کنم هیچ انگیزهای برای زیستن دراین شهر نمیتوان یافت؟ مردم این شهر چرا زندهاند؟ چرا نفس میکشند؟ نقششان در پیشرفت بشریت چیست؟
یاد جمله آن دیوار میافتم. بعضی از مردم شهر من یک مشت آدم مصرفی هستند. البته از آدمهایی که هنوز یاد نگرفتهاند نباید آشغال را در سطح شهر ریخت چه توقعی باید داشت؟
بعضی از مردم شهر من افلاطون را نمیشناسند، نمیدانند تاریخ تمدن را، هرگز اسم شکسپیر به گوششان نخورده است. اسم همین حافظ و سعدی رابه زور بلدند. دوباره آن نوشته به یادم میآید.
نمیدانم چرا بدجوری این نوشته ذهنم را مشغول کرده است. دغدغههایم در تعطیلات این شده که چرا خیابانها آسفالت درست حسابی ندارد، چرا خانهها از بیرون نما ندارد؟
چرا این همه ی ی موتوری در سطح شهر آزادانه رفتوآمد میکند و … دغدغهها تمامی نداشت. یک روز از دست زن همسایهمان که به جای زنگ زدن، از داخل کوچه نام مادرم را صدا میزد آنقدر عصبانی شدم که نزدیک بود آن زن را کتک بزنم.
به مادرم میگفتم این زن چگونه به خود اجازه میدهد تو را این گونه صدا کند؟ مادرم میگفت حدود ۲۰ سال است این صدا را میشنوی! یادت رفته؟ چرا همین حالا اعتراض می کنی؟
دوباره آن نوشته در ذهنم ورجه و ورجه میکند. شهر من هزاران سال سابقه تاریخی دارد، اما مثل دهها شهر تاریخی دیگر در فقر مادی و فرهنگی فرو رفته است. مردم شهر من باد باستانی بودن شهر را در سینهشان حبس کردهاند. غرور کاذبی انها را گرفته است.
فکر میکنند دوباره در آن دوران زندگی میکنند. در شهر من به آدم تنه میزنند و میگویند مگر کوری؟! باید امروز برگردم. دوباره میدان اول شهر، دوباره آن نوشته: «فرزندم، شهر ما صنعت ندارد، معدن ندارد، نفت ندارد، تنها تو را دارد، پس تلاش کن، چشماش به توست»
مطلب مشابه: انشا در مورد زندگی + 6 انشا در مورد اهداف زندگی و موفقیت در زندگی

تابستان را چگونه سپری کردید؟
تابستان امسال خیلی هوا گرم بودکه هنوزم آثارش پیداست من دراین فصل سال وامسال تونستم کتابها و رمانهایی رو مطالعه کنم و از اوقات فراغتم کمال استفاده رو ببرم همچنین با شرکت در کلاسهای شنا و آمادگی جسمانی تونستم دل خودم وسلامتی خودمو تضمین کنم.
البته متوجه بیماری ای از خودم شدم که اونم خالی از لطف نبود چون پی به این بیماری بردم و مجبورشدم تا هر چند وقت یکبارخودمو در بوته آزمایشگاه قرار دهم و چک کنم
دراین فصل من باگرمای زیاد تابستون و شرایط روزه گرفتن مواجهه بودم هر چند که علما میگویند صواب اون بیشتره نمی دونم خلاصه براتون بگم که در فصل تابستون من در جشنواره قرآنی برنده شدم و قرارشد که ما رو ببرندساری منطقه گهر باران دانشگاه علوم پزشکی اما بدلیل ثبت نامهای دانشجویان تا تاریخ جاری که هنوز موفق به اینکارنشده ام.
من درتابستان امسال دو تا ازکاربران خوب راسخونوملاقات کردم و احساس شعف میکردم .
من دراین فصل تاجائیکه تونستم به یک مجموعه فرهنگی و نگهداری کودکان و امورخیریه مانندی کمک کردم و پیش خدای خودم راضیم امیدوارم که تونسته باشم گام کوچکی دراین راه برداشته باشم
درضمن درطول ایام ماه مبارک رمضان و هنگام دعاهای شبانه از طریق شرکت درحسینیه های مذهبی متوجه احساس کمکی شدم که برادران حسینی در حسینیه احساس نمودند بنابر این هر چند از نظر مالی در مضیغه هستم اما کمک مالی نمودم البته ناگفته نمونه که فقط انحصارا “کمک مالی نیست بلکه ما هر قدمی که برای حسینیه یا هر مرکز دیگه ای برمی داریم در جایگاه خودش نوشته میشه.
همچنین من درفصل تابستان به دیدار کودکان معلول شهید فیاض بخش مشهد رفتم و چند جعبه میوه برای اونها خریدم و از آنجائیکه دردوران دبیرستان معلممون یادداده بودندکه باید با آنها به نرمی رفتار کنید
براشون میوه پوست کندم وبه دستشون دادم چون بعضیهاشون اصلا”توان پوست کندن میوه رونداشتند و یاخیلی سنشون کوچک بود. البته قصدم از به تصویر کشوندن اعمالم به هیچ عنوان نبود فقط خاطراتی داشتم که خواستم دراین انشا بگم…
این هم از خاطرات من در تابستان …
مطلب مشابه: انشا بهترین خاطره من چیست؟ 4 درباره روزهای زندگی من و خاطرات من
انشا در مورد تعطیلات تابستان خودرا چگونه گذراندید
به نام خدا
مقدمه:
تعطیلات تابستان 4 ماه است که بعد از هفت ما درس خواندن شروع میشود که دانش آموزان میتوانند در این 4 ماه تعطیلی اوقات فراغت خوبی داشته باشند و به کار های غیره بپردازند.
بدنه:
من در تعطیلات تابستان به سر کار رفتم تا بتوانم علاوه بر درس خواندن و آموختن بتنوانم هنری را در کنار درس های خود بیاموزم تا در اینده بتوانم در کار های دیگر هم موفق باشم .
پدر من میگوید کار کردن خیلی خوب است اخر پسر را مرد بار می اورد . حالا که فکر میکنم او راست میگوید اخر حالا که فکر میکنم میبینم بدست اوردن پول خیلی سخت است،پس نباید الکی خرجش کنم و پول را به هدر بدهم اخر پدرم برای بدست اوردنش خیای زحمت کشیده است.
همین طور من در 4 ماه تعطیلی به کلاس زبان رفتم تا بتوانم در سال اینده در درس زبان موفق باشم چون زبان انگلیسی یکی از زبان های مهم دنیاست و یاد داشتن این زبان کمک بزرگی به ادم میکند تا در اینده انسانی موفق باشد و همین طور این کار خود یک هنر است.نتیجه:
سر انجام تابستان تمام شد و من دوباره دلم برای تفریح ها ، مسافرتی که در تابستان امسال رفتیم ، کلاس زبان ، کار و غیره تنگ خواهد شد .
مطلب مشابه: انشا درباره سفر خانوادگی؛ 6 انشا درباره سفر با خانواده به صورت کامل

انشا درباره گذراندن تعطیلات
امسال تابستان به من خیلی خوش گذشت و چقدرهم زود تمام شد!!!
تابستان امسال برخلاف بقیه ی تابسانه اما بیشتر تعطیل بودیم به خاطر مسابقات جام جهانی. یعنی اواسط خردادماه ولی خیلی خیلی خوش گذشت.
چیزی که بیش ازهمه من راخوشحال کرددرتابستان امسال روزه گرفتنم بود. من چون روزه اولی بودم ماه رمضان نیزخیلی به من دراین تابستان خوش گذشت.چون بیشترازهرموقعی دیگربه مهمانی میرفتیم وبابچه هابازی میکردیم.
پدر و مادرم هم چون من سال اولی بودکه روزه میگرفتم خیلی به من توجه می کردند.
ما امسال قرار بود تابستان به مسافرت هم برویم ولی بدلیل شغل پدرم نتوانستیم به مسافرت برویم ولی پدرم به من قول داد که حتمادرایام عید شما رابه مسافرت خواهم برد من هم خیلی خوشحال شدم.
اواخر تابستان من دلم خیلی برای دوستان مدرسه ای ام تنگ شده بود و هر روز لحظه شماری میکردم تامدارس باز شود و من دوباره بتوانم معلمان ودوستانم راببینم. الانم خیلی خوشحال هستم که دوباره توانستم دوستان خودراببینم. این بود انشای من درباره ی تابستان خودرا چگونه گذرانده اید.

تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟
ما برای تابستان امسال برنامههای زیادی چیده بودیم، مثلاً قرار بود مسافرت شمال برویم که بابایمان گفت تابستان امسال خیلی گرم و جادهها پر ترافیک و ناامن است، برای همین ما در خانه ماندیم تا امنتر زندگی کنیم.
به جایش بابایمان ما رابه تلگرام و اینستاگرام برد و یادمان داد به جای مسافرتهای معمولی، چطوری به صورت مجازی سفر کنیم.
در جلوی گلهای بولوار از ما عکس میگرفت و بعد آن را دستکاری و قشنگ میکرد و زیرش مینوشت: جای شما خالی هلند، پایتخت گل و زیبایی! بعد هم زیرش شوهرخاله و داییمان را تگ میکرد.
بابایمان میگفت به مامان چیزی نگوییم، بعد میگفت اگر چیزی پرسیدند بگو زود رفتیم، برگشتیم! به قول بابایمان سفر مجازی خیلی خوب است، وقت آدم الکی هدر نمیشود و به کارها ی دیگرش میرسد.
ما از صبح تا غروب اوقات خودرا در کلوپ محل میگذراندیم. ما همه ی ی بازیهای پلیاستیشن کلوپ محل را فوت آب شدیم و هیچکس حریف ما نبود. حتی بچههای محلههای دیگر را دعوت میکردیم و آنها را هم میبردیم.
ولی آقای کشمیری مسئول کلوپمان، بداخلاق است و دیگر ما را راه نداد، میگفت چوب خطت پر شده، ما نمیدانیم چوبخط چی هست که زود پر میشود، ولی او گفت به بابات بگو، میداند. بابای ما هم نمیدانست، ولی از آن روز به بعد دیگر از جلوی کلوپ رد نمیشود و یک راه طولانی میرود تا به خانه برسد.
ما شبها که داداشمان یواشکی تخمه و چیپس بر میداشت و میرفت پای تلویزیون و کانالهای خارجی و فیلم نگاه میکرد به سراغش میرفتیم و میترساندیمش. بعد قول میدادیم اگر بگذارد ما هم نگاه کنیم به بابا چیزی نگوییم که پوستش را نکند.
فیلمهای خارجی خیلی بد است، آدم اصلا نمیفهمد داستان فیلم چیست و آنها چه میگویند، فقط مدام همدیگر رابه قصد کشت میزنند و اعصاب ندارند، زیرنویسهایش هم تندتند رد میشود و ما نمیتوانیم هم زیرنویس را بخوانیم هم فیلم را نگاه کنیم.
آبجیمان همیشه میگوید: این خارجیها خیلی باکلاس هستند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند. آبجی همیشه نوه دختر عمه ملوک را مثال میزند که در فیلیپین است و آنجا استعدادش را کشف کردهاند. فیلیپین خارج است. در خارج همیشه استعداد آدم را کشف میکنند.
آبجی همیشه خودش را جلوی آینه مثل نوه دختر عمه ملوک درست میکند. ما هم میخواهیم وقتی بزرگ شدیم و دیپلم را گرفتیم برویم خارج.
آخر شب تا صبح که همه ی ی خواب بودند هم اوقات فراغت خودرا در اینترنت میگذراندیم. با علیرضا تا صبح چت میکردیم و کلیپ خندهدار برای همدیگر میفرستادیم. علیرضا خیلی زرنگ است، او به ما یاد داد چطوری اینترنت را مصرف کنیم که فقط ١٠مگ آخرش باقی بماند و تابلو نشویم و از بابایمان کتک نخوریم.
به آخر انشا می رسیم، ما در تابستان یاد گرفتیم اینستاگرام چیز خوبی است. ما بیست تا اکانت درست کردیم ولی پسورد بعضیهاشان یادمان نیست. ما در کامنتهای صفحات به اندازه کل دوران تحصیلمان چیز یاد گرفتیم.
آنجا همه ی ی جور جنسی خرید و فروش میشود، از پراید و گوشی آیفون گرفته تا کفتر کاکل به سر. ما ادبیات خودرا هم قوی کردیم، آنجا چهل نوع فحش و ترکیب فحشی جدید یاد گرفتیم که میتوانیم در صورت لزوم استفاده کنیم یا برای هر کدام از بچههای کلاس لقب جدید بگذاریم و اسباب خنده و شادی کلاس را فراهم کنیم.
راستی آقای معلم، در پایان انشا ممنون میشوم آدرس صفحه شخصیتان رابه ما بدهید. آخر ما آدرس همه ی ی معلمها و معاون و مدیر مدرسه را در آوردهایم، فقط مال شما مانده است. ما قول می دهیم از آن استفادههای خوبی بکنیم. این بود انشای من.
مطلب مشابه: انشا درخت + 11 انشا زیبا با موضوع درخت و فوایدی که دارد برای کودک و نوجوان
انشا درباره خاطرات تابستان
مقدمه: تعطیلات تابستان برای همه ما یک فرصت استثنایی است زیرا اوقات فراغت زیادی داریم و می توانیم به فعالیت های مورد علاقه خود بپردازیم. این دوره سه ماهه زمانی مناسب برای استراحت، تفریح و یادگیری مهارت های جدید می باشد.
بدنه: تابستان امسال برای من با سال های گذشته متفاوت بود و تجربه های جدید و جالبی برایم به همراه داشت. ما در ابتدای تابستان به یک منطقه کوهستانی خوش آب و هوا مسافرت کردیم و من در این سفر برای اولین بار تجربه کوهنوردی داشتم که بسیار هیجان انگیز بود.
ما هر روز صبح زود به کوه می رفتیم و به تماشای مناظر طبیعی و زیبای اطراف می پرداختیم. من در طول این سفر یاد گرفتم که چگونه به طبیعت احترام گذاشته و از زیبایی های آن بهره ببرم.
بعد از بازگشت از سفر تصمیم گرفتم به یادگیری یک مهارت جدید در طول تابستان بپردازم و از آن جا که همیشه آرزو داشتم نواختن یک ساز را یاد بگیرم، در کلاس موسیقی ثبت نام کردم. من هر هفته کلاس می رفتم و با تمرین مستمر توانستم قطعه های ساده موسیقی را بنوازم. این کلاس باعث شد اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده و توانایی هایم را افزایش دهم.
علاوه بر این بخشی از اوقات روزانه ام را با دوستانم گذراندم. ما هر روز در پارک محله فوتبال بازی می کردیم و همین باعث شد علاوه بر سلامت جسمانی، روابطم با دوستان بسیار بهتر از قبل شود.
از دیگر فعالیت های ورزشی در طول تابستان می توانم به استخر و دوچرخه سواری اشاره کنم که فواید زیادی برای من داشته اند.
نتیجه: تابستان امسال برای من تجربه خوبی بود و بیشتر اوقاتم به یادگیری و تفریح و رشد شخصیتی گذشت. تجربه های خوب از طبیعت گردی گرفته تا یادگیری مهارت جدید و ورزش کردن همگی خاطره انگیز و مفید بودند و آرزو می کنم در سال های آینده نیز به بهترین شکل ممکن از تعطیلاتم بهره ببرم.










