انشا هفته دفاع مقدس؛ 10 انشا با موضوع شهادت، دفاع مقدس و جنگ ایران

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین انشا زیبا درباره هفته دفاع مقدس را برای شما دوستان قرار دادهایم.
31 شهریور سال 1359 بود که رژیم متجاوز صدام حسین در رادیو جنگ علیه ایران را اعلام کرد. برخلاف تصور صدام مبنی بر فتح ایران در سه روز، این جنگ تحمیلی به هشت سال کشیده و در این مدت زمان رزمندگان ایرانی با خون خود مقابل دشمن ایستاده و حتی یک وجب از ایران عزیزمان به دست دشمنان نیافتاد. به دلیل پاسداری از شهدا و رزمندگان ایرانی در این جنگ تحمیلی، 31 شهریور اغاز هفته دفاع مقدس است.
فهرست انشا هفته دفاع مقدس
انشا مادر شهید

دشمن از هر سو به کشور هجوم آورده بود..
نگرانی در نگاه مردم موج می زد.
دیگر جای درنگ نبود.
او با خود اندیشید خدایا چه باید کرد؟
درحالی که بند پوتین های خود را محکم می بست ،گوشش به آواز ناله های مادر بود .
مادر نگران بود ؛ ولی اجازه نمایان شدن نگرانی را در صورتش نداده بود .
نمی خواست فرزندش دلسرد شود.
دوست نداشت پسرش را با اشک بدرقه کند اما امان از دلش….
بستن بند های پوتینش تمام شد .
شاید برای اولین بار بود که مادر آرزو می کرد ای کاش زمان بایستد.
خداحافظی اش فقط با نگاه به چشمان مادر آغاز شد وبا چکیدن اشکی از چشم او تمام شد…
وچه دردناک است وداع مادر با پسری که نمی داند آیا بار دیگر او را خواهد دید یا نه ؟
به هر صورت هرچه فکر می کنم، نمی توانم خود را جای مادری بگذارم که راحت از فرزندش بخاطر دفاع از ناموس و کشورش گذشت.
نمی توانم این همه درد را تحمل کنم و نشکنم…..
مادران دیروز کشورم ،همان مادر بزرگان امروز هستند ،قوی و پر قدرت .
همانانی که با دیدن استخوان های فرزندانشان نشکستند .و هنوز چشمانشان به در است ،که شاید خبری بیاید ؛شاید دوباره فرزندشان ازدروارد شود و آغوش خالی مادر را با در بغل گرفتن پر کند.
افتخار می کنم به مادرانی که امید دشمنان را ناامید کردن .
ای شهیدان ،عشق مدیون شماست !
هرچه داریم از خون شماست .
ای شقایق ها و ای آلاله ها !
دیدگانم دشت مفتون شماست.
مطلب مشابه: انشا در مورد فصل پاییز + 10 انشای زیبا در مورد پاییز و زیبایی های آن
انشا توصیفی هفته دفاع مقدس
هشت سال دفاع مقدس، آزمونی بزرگ برای اثبات قدرت ایمان، حقانیت و پایداری پیروز ملت ایران است. روزهای حساس و سرنوشت ساز دفاع مقدس، سرشار از حماسه آفرینی ها و سلحشوری های بهترین و دلاورترین فرزندان این امت است.
اگر چه سه دهه از اتمام جنگ تحمیلی عراق بر جمهوری اسلامی ایران گذشته است، اما ابعاد بسیاری از این پدیده هشت ساله همچنان نامکشوف باقی مانده است.
وقتی در تیرماه سال ۱۳۵۸ صدام حسین پس از برکناری حسن البکر رئیس جمهور عراق شد وی تحت تأثیر استکبار جهانی در همین سال به بهانه های واهی ۸۴ بار مرزهای ایران اسلامی را مورد تعرّض قرار می دهد.
در اوّلین تعرض، نیروهای بعثی عراق به دو دهکده در سردشت یورش برده و شش نفر را به شهادت رساندند. دولت عراق در ۲۶ شهریورماه ۱۳۵۹، عهدنامه مرزی ۱۹۷۵ الجزایر را به طور یک جانبه لغو کرد و پنج روز بعد از آن، یعنی در ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹، پس از کسب موافقت واشنگتن تهاجم گسترده ای را از طریق زمین و هوا و دریا به خاک مقدّس جمهوری اسلامی ایران آغاز نمود. در این روز صدام در مقابل دوربین های تلویزیونی جهان قرارداد ۱۹۷۵ را مغرورانه پاره کرد و با توطئه ای مشترک و از پیش برنامه ریزی شده به جنگ با ایران برخاست.
در این ۸ سال جانفشانی نیروهای ایران سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ حدود ۳۰ میلیارد دلار بود، پس از شکست آنها در عملیات آزاد سازی خرمشهر به صفر برسد و پس از پایان جنگ این کشور بیش از ۷۰ میلیارد دلار بدهی داشته باشد.
جنگ در شرایطی بر ملت ایران تحمیل شد که در سال هایی نزدیک، فضای جامعه با فرهنگ سازی ضدارزشی و ضداخلاقی حکومت طاغوت اداره می گردید و جوانان به انواع رذایل اخلاقی سوق داده می شدند و بی بند و باری اخلاقی و دوری از ارزش های اسلامی، ترویج می گردید.
اما در مدتی کوتاه، انقلاب اسلامی جوانانی را به کار زار جنگ و جهاد آورد که در تحولی شگرف، زیباترین صحنه های مردانگی، شجاعت، از خود گذشتگی، و شهادت طلبی را به نمایش گذاردند.
جوانانی که تا پیش از انقلاب، درک روشنی از بسیاری مفاهیم اخلاقی نداشتند، در کارزار جهاد و دفاع مقدس و در پرتو رهبری والای امام امت، گوی سبقت اخلاق و عرفان را از یکدیگر ربوده و نمونه های مثال زدنی اخلاق و معنویت گشتند.
انشا هفته دفاع مقدس مخصوص تمام پایهها

در طول تاریخ جنگ های زیادی رخ داده است و در برابر آن صلح زیادی بین کشورها برقرار شده است. بنابراین نه می توان به صلح پایدار دل بست و نه از جنگ هراسید. سال ها قبایل، کشورها، فرقه ها و … با هم جنگیده اند.
سال ها پیش جنگی هشت ساله در مرز ایران و عراق به وقوع پیوست که ما به آن دفاع مقدس می گوییم، چرا که ایران هیچگاه این جنگ را بر علیه عراق شروع نکرد بلکه سربازان ما در مقابل نیروهای عراق برای دفاع از وطن جنگیدند. به طور کلی دفاع کردن از خود برابر تهاجم شی خارجی یک امری طبیعی است اما زمانی که پای دفاع از میهن و ناموس و مردم به میان می آید دیگر به معنی دفاع مقدس است که هر کسی اراده این امر را ندارد. حین هشت سال دفاع مقدس و در جبهه های دفاع حق از علیه باطل، جوانان زیادی حضور داشتند که با وجود آرزوهای والایی که داشتند زمانیکه دیدند میهن شان در برابر هجوم بیگانه در خطر است، روی همه آمال و آرزوهایشان پای نهادند و به عرصه نبرد آمدند تا جان بر کف از جان و مال و ناموس مردم دفاع کنند.
همه سربازان و شهدای هشت سال دفاع مقدس با ایثار و از جان گذشتگی، داوطلب شدند که از میهن و مردم خود دفاع کنند و امنیت و آرامش را برای مردم و نسل های های آینده بیاورند. خیلی از آنان دیگر خانواده های خود را ندیدند و یا برای همیشه از نعمت های زیادی مثل راه رفتن بی بهره ماندند. مادران زیادی دیگر از نعمت فرزند بی بهره شدند. سربازان زیادی گمنام شدند.
همه اینها این موضوع را به ما یادآور ی می کند که امروزه هر امنیت و آرامش و یا هر چیز دیگری که داریم از دفاع مقدسی می باشد که سربازان دلیر ایران آن را برای ما ارمغان آوردند. باشد که همواره در امتداد مسیر ایشان حرکت کنیم و مایه افتخار و سربلندی مملکت خویش باشیم.
مطلب مشابه: انشا ماه مهر؛ 5 انشا جدید شروع مدارس و ماه مهر
انشا زیبا درباره شهدا و رزمندگان ایرانی
سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند و تا ابد به آنان که پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم ؛ این انشا را از زبان یک فرزند شهید گمنام تقدیم حضور شما میکنم.
باید انشایی در مورد شغل آینده بنویسم… میخواهید در آینده چه کاره شوید ؟.. . دکتر… مهندس… معلم … من نوشتم می خواهم در آینده شهید بشوم … معلم به من گفت ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ؟
باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!!
مثلا پدر خودت چه کاره است ؟آقا اجازه … شهید …
پدر من وقتی کوچک بودم شهید شد اما همه می گویند پدر من خیلی مهربان بود.
من گاهی وقت ها که دلم برای پدرم تنگ میشود به میگویم تو مهربان نیستی مگر نه نمی رفتی و ما را ترک نمیکردی اما مادرم به من میگوید پدرت رفت تو تو آزاد زندگی کنی ، تا تو راحت زندگی کنی و بدون ترس حمله دشمن درس بخوان
من خیلی دوست داشتم با پدرم بازی میکردم با هم کشتی میگرفتیم یا با هم بیرون میرفتیم و پدرم برای من خوراکی میخرید ولی حالا که او نیست سعی میکنم خودم مرد خانه باشم و نگذارم مادرم احساس تنهایی کند . من سعی میکنم راه پدرم را ادامه دهم و مثل او شجاع و مهربان باشم.
تقدیم به شهدا و خانوداه های معظم شهدا که درد که به جای نام و مهر پدر ، درد تنهایی و یتیمی را به جان خریدنت تا ما سربلند و آزاد زندگی کنیم.
انشا چرا به جنگ ۸ ساله دفاع مقدس می گوییم ؟
شاید برای شما سوال باشد که چرا به 8 سال جنگ با عراق، دفاع مقدس می گوییم؟ علت این موضوع این است که شروع کننده ی این جنگ ایرانیان نبوده اند بلکه صدام آغاز کننده ی این جنگ بوده است و مردم ایران تنها برای مقاومت و دفاع از سرزمین خود جنگیده اند.
دفاع کردن از خود و خانواده ی خود بسیار طبیعی است اما دفاع کردن از سر زمین و مردم را تمامی افراد انجام نمی دهند بلکه 3 درصد از افراد هستند جانشان را کف دستشان گذاشتند. در آن زمان چه بسیار جوانانی که آرزو های خود را دفن کردند و تنها یک هدف را در سر داشتند، آن هم محافظت از کشورشان بود. مردم ایران با هر آنچه که داشتند در برابر متجاوزان سرزمینمان ایستادگی کردند. مردم ایران جانشان را فدای میهن خود و ارزش های خود کردند تا ما بتوانیم با امنیت بیشتری زندگی کنیم.
چه بسیارند شهیدانی که آرزو داشتند فرزند خود را ببینند اما ندیده اند و چه بسیارند مادرانی که دسته گل های خود را با دستان خود روانه ی میدان جنگ کرده اند و بسیاری از زنان ایرانی بوده اند که گر چه سخت بوده است اما همسران خود را به میدان جنگ فرستادند. البته باید به ذکر این نکته پرداخت که زنان در کنار مردان می جنگیدند. بسیاری از دختران و زنان در قسمت بیمارستان مشغول درمان و پانسمان افراد بودند و بسیاری از زنان نیز با هزار مشقت بچه های خود را بدون پدر بزرگ می کردند و مراقب آن ها بودند.
در میان این همه توضیحات حیف است یادی از شهید حسین فهمیده نکنیم. او با وجود سن کمش دریافته بود که باید کاری انجام دهد و به جای این که به فکر درس باشد نارنجک ها را به دور کمر خود بست و خودش را جلوی تانک ها قرار داد تا مانع از ورود دیگر عراقی ها به کشور شود. به راستی که رسیدن به درک این نوجوان بسیار سخت است.
ما تمام زندگی خود را مدیون این شهیدان هستیم. اگر با خیالی آسوده به زندگی عادی خود ادامه می دهیم و شب ها را بدون استرس سر بر بالین می گذاریم تمامی این ها ناشی از کار های مقدس شهیدان هستند که باعث شدند به این سادگی کوتاه نیاییم و اصالت ایرانی خود را حفظ کنیم و در هر حال به محافظت از سر زمین خود بپردازیم.
عوامل مختلفی در پیروزی 8 سال دفاع مقدس وجود دارد که به ترتیب می توان به فداکاری، رشادت، از خود گذشتگی و … بسیاری از افراد چه زن، چه مرد و … اشاره کرد.
بدون شک نوشتن انشا درباره ی افرادی که خود و آرامش الان را مدیون آن ها هستیم بسیار سخت است. دلیل این که این را جنگ نمی نامیم این است که آغاز گر جنگ کشور عراق بوده است. یاد آوری 8 سال دفاع مقدس به ما کمک می کند که یاد ارزش های شهیدان، آزادگان و جانبازان بیافتیم و دلایلی که این افراد جنگیدند را به فراموشی نسپاریم. برای قدر دانی و گرامی داشت تمامی شهیدان، آزادگان و جانبازان هفته ای را به دفاع مقدس اختصاص داده اند.
انشا جنگ تحمیلی مناسب پایههای ابتدایی

دفاع مقدس یعنی دفاع از کشور در زمان جنگ، با فرارسیدن هفته دفاع مقدس هفته ای که یادآور رشادت ها و ایثارگری های رزمندگان اسلام و حمایت و پشتیبانی ماندگار ملت مقاوم ایران در هشت سال جنگ نابرابر است.
هشت سال دوران دفاع مقدس با اتکا به خداوند متعال، اطاعت از ولایت و حفظ وحدت و ایثار و از خود گذشتگی جوانان وطن با افتخار و سربلندی گذشت و دشمن فهمید که اگر گوشه چشمی به خاک پاک ایران داشته باشد سرنوشتی مانند صدام در انتظارش است و هیچ ایرانی هرگز اجازه ندهد وجبی از خاک مقدس میهن در اشغال متجاوزان بماند.
رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس، مخلصانه از میهن اسلامی دفاع کردند و امنیت، اقتدار و صلابت امروز، مرهون زحمات این قشر ایثارگر است. قدرت دفاعی ایران بیمه خون شهدا و حماسه رزمندگان اسلام در طول هشت سال رشادت و دلاوری است.
رزمندگان ایران اسلامی در هشت سال دفاع مقدس با تلاش های ایثارگرانه توانستند دشمن را به عقب برانند و جانشان را در کف دستشان گذاشتند تا خاک وطنشان دست دشمن نماند.
خانواده های معظم شهدا و ایثارگران زینب گونه در مقابل تمام مشکلات ایستادگی کردند تا بتوانند مقاومت را به صورت زنده به نمایش بگذارند.
هفته دفاع مقدس بهترین فرصت برای پاسداشت ارزش های دفاع مقدس است.
ایران اسلامی به مدت هشت سال از حیثیت، ناموس، دین و انقلاب دفاع کرد و همه مسئولان و ملت مدیون ایثار و فداکاری حماسه آفرینان دفاع
مقدس و صبر و پایداری خانواده های معظم شهدا هستند بنابراین، یاد شهدا باید همواره در جامعه زنده باشد زیرا راه شهیدان راه رسیدن به آرمانهای اسلامی، عزت و عدالت برای ملت ایران است.
دفاع مقدس نشانه ایمان و اراده خلل ناپذیر ملت و اسطوره ای بیاد ماندنی در تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
ما نسل آینده و سرنوشت ساز کشور هرگز دلاوری های رزمندگان اسلام در دفاع مقدس را فراموش نمی کنیم و راهشان را ادامه میدهیم تا کشورمان ایران آباد و سبز باشد. جانم فدای ایران
مطلب مشابه: انشا در مورد تعطیلات تابستان من (6 انشا درباره گذراندن تابستان)
سفرنامه نویسی_راهیان نور
تاحالا شده دلتون پربکشه برای گنبدامام حسین(ع)؟!برای بین الحرمین؟!برای شب های جمعه توی حرم امام حسین(ع)؟!دل های زیادی هوایی شده وهرشب جمعه بابغض نگاه میکنن به عکس گنبدومیگن:آقاجان،حال گدایت جالب نیست،خریدارش نیستی؟!دلِ منم،مثل دلِ همه ی شماها هوای کربلارو کرده بود،دلم بی تابی میکرد،دلش یک گوشه ی دنج میخواست،گوشه ای که بشود خلوتی عاشقانه کرد به دوراز هرگونه استرس ودغدغه ای.ثبت نام راهیان نور شروع شد؛مگر شلمچه کربلا نیست؟!مگر کربلای ایران نیست؟!مگر گوشه ی دنج ندارد؟!به دلم وعده هایی داده بودم.دلکم،عزیزکم،۲۸مهرماه انتظارت به پایان میرسد.روزها میگذشت و شوق واشتیاق دیدن صحنه ی کربلای ایران دلم را بی تاب تر میکرد.
وقتش رسید،تاچشم باز کردم دیدم سوار اتوبوس شدیم و در راه عشق شروع به حرکت کردیم.حال وهوای عجیبی بود،چشم به شیشه دوخته بودم که نکند برسیم وغافل باشم از رسیدنمان.ساعت۳در کرمان کجا وساعت۸درسیرجان کجا؟!نماز را باعشق خواندیم واولین شام را درکنار دوستان سپری کردیم.ساعت ها گذشت،گذشت،گذشت…ستاره ها درتاریکی شب سوسوکنان وعده ی دیدار یاررا میدادند.همه درخواب نازی به سر میبردند؛نمیدانم چرا راننده زُل زده بود به شیشه؟!نکنه خوابه؟!چرا پلک نمیزنه؟!چرا تکون نمیخوره؟!
اندوخته ی طول سفررا جمع کردم و دادم به راننده،نمیدانم چرا ذوق کرد!!نمیدانست شرمنده باشد یا بخورد!!!
نماز صبح را در سردی هوا وهمراه باتشکرهای آقای راننده وصبحانه را برروی چمن های تازه ومرطوب درکنار گوسفندان سپری کردیم…فلکه ای را دیدم،نکند همان فلکه ایست که بابا میگفت؟!!!فلکه چهارشیر،ولی ظاهرا کرده بودنش فلکه ی چهاراسب.در دلم شور و هیجانی به پاشد،یعنی رسیدیم بالاخره؟!حس سربازی را داشتم که درراه شهادت ازکاروان دوستانش جا مانده بود.بالاخره به پادگان رسیدیم،هوای خنک داخل اتوبوس کجا وداغی هوای بیرون کجا!؟
نفس نفس زنان راه را طی میکردیم تابه سوله هابرسیم،تااینکه شهدا شربتی گوارا مارا مهمان کردند،چه شربت دلچسبی بود!!چقدر چسبید..
صحنه ی کربلارا ندیده بودم،حوادث جنگ را ندیده بودم،نمیدانستم مردم چه کشیدند؟!چه برسرشان آمده بود!؟
تااینکه اولین شبی که مهمان شهدا بودیم تمام این صحنه ها را برایمان تداعی کردند.گریه آراممان نمیکرد،فریاد آراممان نمیکرد،بادیدن آن صحنه ها هیچ چیز آراممان نمیکرد.شنیده اید که میگویند:هرچیزی کمش دلچسب است؟!حکایت خواب های ما تو اون شب ها بود،ازخستگی حتی لباس هایمان راعوض نمیکردیم وساعت۳:۳۰_۴روشنی زده میشد.ولی چه صفایی داشت رازونیاز میان شب درنماز خانه ای که روزی شهدا درآن نماز میخواندند.از ورزش های صبحگاهی اش،غذاهای خاصش،نابش،شب های زیبایش که بگذریم،روز رفتن به شلمچه فرارسید.
نمیدانستم باید بخندم یا گریه کنم؟!
گریه از سرشوق یاگریه از سر دلتنگی یا شرمندگی؟!همراه بودن باآقای همت جانباز دفاع مقدس شیرینی راه را چندین برابر کرده بود.دستش را برای ما داده بود،نفس هایش رافدای ما کرده بود،مگرمیشود این صحنه هارا دید واشک هابرگونه ها جاری نشد!!؟
بچه ها،اینجا شلمچه است،برید وخلوت کنید،برید وپیش شهدا خودتونو لوس کنید،مبادا دست خالی برگردید…هرکسی توی یه حال وهوایی بود!توی یه عالمی بود!…دلم میخواست ساعت ها بنشینم وفقط گریه کنم وبگم شرمندتونم…
تابلوی سبزی چشمم را زد…«تاکربلا فقط یک سلام».اشک هایم از پاهایم پیشی گرفته بودند وزودتراز پاهایم به راه افتاده بودند.نسیمی میوزید،نسیمی که حس نوازش را دروجودم بوجود می آورد.
هوای آنجا باهرجایی فرق میکرد…بوی خاصی میداد…مگر درخاک هایش چه ریختند که این بوی ناب را میدهد؟!نام عطرش چیست؟!دل کندن از شهدا برایم سخت بود که تاچشم باز کردم هویزه را دیدم…آخرین جایی بود که میتوانستم بنشینم کنار شهدا وبگویم دستی برروی سرم بکشید…گریه دیگر آرامم نمیکرد،جداشدن از شهدا سخت بود،سخت تراز آنچه که فکرش را بکنید.زمان سختی و آسانیِ وصال یافراق برایش معنی ندارد،نمیفهمد بعضی از دل کندن ها آدم را از پای در می آورد،ولی وقتش که برسد به هرقیمتی باید بگذرد واتفاق بیوفتد.
زمان خداحافظی بود،زمان دل کندن از نیمه شب های قرارگاه،دل کندن از هوای ناب شهدا،دل کندن از گوشه های دنج ودرد ودل های خالصانه،دل کندن از اشک های نیمه شب،دل کندن از …گویا همین دیروز بود که به شیشه ها خیره شده بودم که مبادا از رسیدنمان غافل شوم،گویا همین دیروز بود که خاموشی ستاره ها وعده ی رسیدن سپیده دم ونزدیکی به یاررا میدادند،اما نیمه شب دوم آبان ماه خاموشی ستارگان وعده ی رسیدن به دنیای ناپاکی را میداد،نیمه شبی که باخاموشی هرستاره بندی از بندهای دلم پاره میشد،بندی که به هوای شهدا گره خورده بود.
یک سال گذشت وجواب سوالم را پیدا
نکردم ،مابرای شهدا چه کردیم؟!
چه روزهای شیرین وخوبی بود.
انشا در مورد دفاع مقدس

مقدمه
ما به ۸ سال جنگ تحمیلی با عراق، دفاع مقدس میگوییم، زیرا ایران این جنگ را شروع نکرد، بلکه صدام که زمانی رییس جمهور عراق بود به کشور ما حمله کرد و مردم برای محافظت از وطن و هممیهنانشان به دفاع برخاستند.
بدنه
اگرچه از خود دفاع کردن در شرایطی که جان انسان در خطر است یک رفتار طبیعی است، اما دفاع از میهن و همه هم میهنان تا پای جان به راستی مقدس است و کار هر کسی نیست. جوانانی که هزاران آرزو برای زندگی خود داشتد، زمانی که کشور خود را در خطر دیدند از همه چیز گذشتند و تنها به یک چیز فکر کردند: محافظت از سرزمین شان و دور کردن دشمن.
آن ها با شجاعت و از جان گذشتگی، امنیت و آرامش را برای نسل های آینده وطن خود به جا گذاشتند، اگر چه بسیاری از شهیدان فرزندان خود را نیز ندیدند و فرزندانشان برای همیشه از دیدار آنها محروم شدند. چه مادرانی که فرزند از جان عزیزتر خود را راهی میدان جنگ کردند تا از جان و مال و ناموس مردم ایران دفاع کنند و چه زنانی که همسرانشان را از دست دادند اما با غیرت و از خود گذشتگی فرزندان بی گناه شهدا را به سختی اما به درستی بزرگ کردند و پرورش دادند تا راه شهیدان ادامه داشته باشد.
امروز ما هر چه داریم از دفاعی مقدس است که دلاوران زمان جنگ از دیار ما کردند، اگر به مدرسه می رویم و شب با خیال راحت سر بر بالین میگذاریم و هنوز اصالت ایرانی خود را حفظ کرده ایم، همه این ها مدیون سربازان وطن است که هرگز از فداکاری برای دیگری، برای من و شما، دریغ نورزیدند.
نتیجه
نوشتن انشا در مورد شهید و شهادت و دفاع مقدس در سال های جنگ تحمیلی با عراق، باعث می شود که ما ارزش های شهیدان و جانبازان را به یاد بیاوریم و نگذاریم که آرمان های انساندوستانه و خداپسندانه مدافعان وطن از یاد برود. ما با عزم و اراده قوی در راه اعتلای فرهنگ و کشورمان میکوشیم و نام ایران اسلامی را با افتخار سربلند میکنیم.
مطلب مشابه: انشا در مورد زندگی + 6 انشا در مورد اهداف زندگی و موفقیت در زندگی
انشا دفاع مقدس از زبان فرزند شهید
مقدمه: سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم ؛ این انشا را از زبان یک فرزند شهید گمنام تقدیم حضور شما میکنم.
بدنه: باید انشایی در مورد شغل آینده بنویسم… میخواهید در آینده چه کاره شوید ؟.. . دکتر… مهندس… معلم … من نوشتم می خواهم در آینده شهید بشوم … معلم به من گفت ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ؟
باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!!
مثلا پدر خودت چه کاره است ؟آقا اجازه … شهید …
پدر من وقتی کوچک بودم شهید شد اما همه می گویند پدر من خیلی مهربان بود.
من گاهی وقت ها که دلم برای پدرم تنگ میشود به او میگویم تو مهربان نیستی مگر نه نمی رفتی و ما را ترک نمیکردی اما مادرم به من میگوید پدرت رفت تا تو آزاد زندگی کنی ، تا تو راحت زندگی کنی و بدون ترس حمله دشمن درس بخوانی.
من خیلی دوست داشتم با پدرم بازی میکردم با هم کشتی میگرفتیم یا با هم بیرون میرفتیم و پدرم برای من خوراکی میخرید ولی حالا که او نیست سعی میکنم خودم مرد خانه باشم و نگذارم مادرم احساس تنهایی کند . من سعی میکنم راه پدرم را ادامه دهم و مثل او شجاع و مهربان باشم.
نتیجه گیری : تقدیم به شهدا و خانوداه های معظم شهدا که درد که به جای نام و مهر پدر ، درد تنهایی و یتیمی را به جان خریدنت تا ما سربلند و آزاد زندگی کنیم.
انشا دفاع مقدس و جانبازان
جانبازان ، گمنام ترین و سربلندترین قهرمانان جبهه های دفاع مقدس هستند. آنها هر روز، زندگی در میان شعله های آتش را تجربه می کنند. داستان نشستن شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم (ع) در دل آتش حکایت همین جانبازان شیمیایی ماست که از نسل معنوی همان پیامبر آتش نشینند.
جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس ردپایی از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامی جبهه های غرب و جنوب می توان دید. آنها گاه در لابلای کوه های سر به فلک کشیده کردستان به جست وجو و دفاع مشغول می شدند و گاه در میان امواج خروشان کارون و اروند، در پی دیار دلدار، تن به طوفان دریا سپرده اند، که حکایت شان یک تاریخ حادثه را در برابر ما آشکار می کند.
اگر چه بسیاری از مجاهدان این دیار، پاداش شجاعتشان را از خدای سبحان گرفته اند و به مقام عظمای شهادت نایل آمدند، اما اگر به دقت به جاده زندگی نگاه کنیم، سوارانی را می بینیم که همچنان چالاک و چابک به سمت نور در حرکتند و بیرق فتح و پیروزی و نوید ظهور مولایمان را در دست پرقوتشان به اهتراز در آورده اند.
هنوز راه همان است و مرد بسیار است خبر دهید که اهل نبرد بسیار است.
مطلب مشابه: انشا در مورد مدرسه + 10 انشا جدید با موضوع مدرسه رفتن به صورت ادبی و طولانی










